بچه کاراتهکار
دنیل و مادرش از نیوجرسی به کالیفرنیا نقل مکان میکنند. مادرش شغل جدید و عالیای پیدا کرده، اما دنیل خیلی زود متوجه میشود که یک پسر ایتالیایی با موهای تیره و لهجه نیوجرسی، جایی در میان جمع موجسواران بلوند کالیفرنیایی ندارد. دنیل سعی میکند با زبانبازی از درگیریها فرار کند، اما در نهایت توسط چند نفر از شاگردان یک مدرسه کاراته محاصره میشود. در حالی که دنیل زیر ضربات آنها در حال بیهوش شدن است، میاگی، باغبان پیر، وارد معرکه شده و با شکست دادن نیم دوجین نوجوان، او را نجات میدهد. میاگی و دنیل به زودی متوجه میشوند که محرک اصلی رفتار خشونتآمیز این پسرها، معلم کاراتهشان است. میاگی قول میدهد به دنیل کاراته یاد بدهد و ترتیب یک مبارزه در مسابقات دره (All-Valley) را که چند ماه دیگر برگزار میشود، میدهد. وقتی آموزش شروع میشود، دنیل متوجه نمیشود که چه چیزی به او یاد میدهند. به نظر میرسد میاگی بیشتر به رنگ کردن نردهها و واکس زدن ماشینها توسط دنیل علاقه دارد تا آموزش کاراته.
سال انتشار: 1984 کارگردان: John G. Avildsen ژانر: Action، Drama، Family نویسندگان: Robert Mark Kamen امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«راکیِ کاراتهکا». فیلم «بچه کاراتهکا» به کارگردانی جان جی. آویلدسن و نویسندگی رابرت مارک کامن ساخته شده. رالف ماکیو، پت موریتا (که نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل شد) و الیزابت شو در اون بازی میکنن. دنیل لاروسو به همراه مادرش از نیوجرسی به محلهای در لسآنجلس نقل مکان میکنه. دنیل از همون اول حس میکنه به اونجا تعلق نداره و خیلی زود با جانی لارنس درگیر میشه؛ جانی دوستپسر سابق آلی (تنها کسی که دنیل باهاش صمیمی شده) هست. اوضاع وقتی بدتر میشه که میفهمیم جانی شاگرد ممتاز باشگاه کبرا کایه، جایی که یه استاد خشن به اسم جان کریس بهشون یاد داده پیروزی به هر قیمتی همه چیزه. اما نجات دنیل از دست جانی و دوستای قلدرش به دست آقای میاگی، تعمیرکار عجیب اما مهربون آپارتمانشون رقم میخوره. در سال ۱۹۷۶، آویلدسن یکی از محبوبترین فیلمهای تاریخ درباره پیروزی آدمهای معمولی یعنی «راکی» رو کارگردانی کرده بود. در سال ۱۹۸۴، او دوباره همون مسیر رو برای مخاطب جوانتر تکرار کرد. نتیجهاش شد یه فیلم پرفروش که سه دنباله، یه بازسازی و کلی جریان فرهنگی راه انداخت و باعث شد ۱۱ سال بعد از مرگ بروس لی، دوباره کاراته سر زبونها بیفته. جذابیت فیلم مشخصه: یه پسر ضعیف از قلدرها کتک میخوره، با یه پیرمرد دانا دوست میشه، با روشهای غیرمتعارف آموزش میبینه و در نهایت حال قلدرها رو میگیره. مگه میشه از این داستان خوشت نیاد؟ ما جوونهای اون موقع حتی عاشق الیزابت شو هم شده بودیم و پا به پای دنیل سعی میکردیم حرکت معروف «لگد درنا» رو تمرین کنیم. شاید الان بعضی جاهاش قدیمی به نظر برسه، اما هنوز هم اون جذابیت دهه هشتادی رو داره. پس بیاید دوباره اون صحنههای واکس زدن رو مرور کنیم و از پایانبندی این فیلم ساده اما به یاد موندنی لذت ببریم. ۸/۱۰
2015-04-18
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***یه فیلم ورزشی و بلوغِ محترم و تاثیرگذار***
پسری (رالف ماکیو) با مادرش به لسآنجلس میره اما با استقبال بدِ گروه کبرا کای و سردستهشون جانی (ویلیام زابکا) روبرو میشه. اما دنیل با آلی آشنا میشه و یه رابطه عمیق با یه پیرمرد ژاپنی-آمریکایی پیدا مینه که حاضر میشه بهش کاراته یاد بده (پت موریتا). همه چیز به رویارویی دنیل و جانی در مسابقات ختم میشه. مارتین کوو هم در نقش استاد شرور عالی بازی کرده. «بچه کاراتهکا» محصول دوران خودشه، یعنی اوایل و اواسط دهه ۸۰، و اصلاً هم از این بابت خجالت نمیکشه. یه سکانس طولانی با آهنگ Cruel Summer همه چیز رو توضیح میده. این فیلم یه چیزی داره که همیشه منو تحت تاثیر قرار میده؛ قلب داره. درباره عشق یه نوجوان و مادرش، عشق یه دختر و پسر، و عشق پدرانه یه پیرمرد دانا به یه پسر غریبه و تنهاست. همچنین درباره روبرو شدن با چالشهای بزرگ و یاد گرفتن غلبه بر اونهاست. فیلم وقار خاصی داره و وقایعش واقعی به نظر میرسن، به جز شاید اون استادِ بیش از حد خشن که البته اونم سرگرمکنندهست. الیزابت شو هم در نقش خودش میدرخشه. فیلم ۲ ساعت و ۶ دقیقهست و در لسآنجلس فیلمبرداری شده. نمره: -A
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
شروعِ «بچه کاراتهکا». فیلم خوبیه. دروغ چرا، انتظارم بیشتر بود اما به این معنی نیست که لذت نبردم؛ چون واقعاً چسبید. من قبلاً فقط بازسازی سال ۲۰۱۰ رو دیده بودم، برای همین میدونستم قراره چی بشه. با این حال، داستان جالبه و پیام مثبتی داره. به نظرم زمان فیلم کمی طولانی بود و میتونستن زودتر به مسابقات کاراته برسن. روند فیلم کنده و ۴۰ دقیقه اول شاید برای خیلیا (از جمله من) کمتر جذاب باشه. بقیهاش ولی خیلی سرگرمکنندهست. تاثیر فیلم «راکی» رو کاملاً حس کردم، مخصوصاً در بازی رالف ماکیو. اون منو یاد استالونه در راکی میانداخت؛ از این جهت که شاید بازیش خارقالعاده نباشه اما اون جذابیت لازم و استعداد نهفته رو داره. ماکیو و پت موریتا هر دو عالی هستن. بریم سراغ قسمتهای بعدی!
2021-02-23
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یکی از نمادهای دهه ۸۰**
من اصلاً طرفدار فیلمهای رزمی و مبارزهای نیستم. معمولاً ازشون فرار میکنم چون برام خستهکنندهست. اما تسلیم این فیلم شدم؛ اثری که قطعاً یکی از مشهورترینهای دهه ۸۰ هست و حتی الان بعد از سی سال، دیدنش حال آدم رو خوب میکنه. شاید برای همینه که هنوز هم در شبکههای تلویزیونی پخش میشه. فیلمنامه سادهست اما خیلی جذابه و شخصیتهای خوشساختی داره که آدم باهاشون همدلی میکنه. قهرمان داستان دنیله، نوجوانی که تازه به کالیفرنیا اومده و سعی داره با محیط جدید سازگار بشه. اما خیلی زود با یه پسر پولدار و قلدر درگیر میشه. او برای دفاع از خودش مجبور میشه کاراته یاد بگیره و با سرایدار ساختمانشون دوست میشه؛ پیرمردی ژاپنی که همه چیز رو درباره این هنر رزمی بهش یاد میده. رالف ماکیو در نقشش خیلی دوستداشتنیه و همین نقش باعث شهرتش شد. در واقع این تنها نقش مهم دوران کاریش بود که هنوزم در بازیها و سریالها تکرارش میکنه. الیزابت شو هم با اینکه خیلی نمیدرخشه، اما کارش رو خوب انجام داده. اما قطعاً این پت موریتا هست که هر وقت توی صحنه میاد، نگاهها رو به خودش خیره میکنه. اون در نقش یه ژاپنی باهوش و منطقی بینقصه. فیلم از طریق این شخصیت، نگاهی صلحآمیز به کاراته داره که روی دفاع تمرکز میکنه. موریتا برای این بازی نامزد اسکار هم شد. فیلمبرداری شیک و رنگهای شفاف باعث شده فیلم مثل بقیه آثار اون دهه قدیمی به نظر نرسه. من مخصوصاً از دکور خونه ژاپنی و ماشینهای کلاسیک خوشم اومد. صحنههای مبارزه شاید کمی طراحیشده به نظر برسن، اما اونقدر واقعی هستن که بد جلوه نکنن. موسیقی متن بیل کونتی هم واقعاً به یاد موندنیه.