روزی روزگاری در آمریکا
با خاطرات زنده دوستان دوران کودکیاش مکس (Max)، پاتسی (Patsy) و کاکآی (Cockeye) که در ذهنش حک شده، دیوید «نودلز» آرونسون (David "Noodles" Aaronson)، گانگستر سابق شکستخورده و پشیمان، به منهتن بازمیگردد. نودلز سالخورده که نمیداند در ماموریتش برای روشن کردن گذشته مبهم خود با چه چیزی روبرو خواهد شد، پس از ۳۵ سال تبعید خودخواسته، با تنها دوست زندهاش، مو چاقالو (Fat Moe) دیدار میکند. با این حال، صدای بیامان و آزاردهنده گناه، مانع از رسیدن به آرامش میشود و محتویات مرموز یک چمدان چرمی کهنه، اوضاع را پیچیدهتر میکند. اکنون در پسزمینه وجدانی پارهپاره، خاطرات تلخ و شیرین بیش از ۵۰ سال عشق، مرگ و هر آنچه در این میان بوده، به شکلی جداییناپذیر در هم تنیده میشوند و به سوالات گیجکنندهتری ختم میگردند. اما وقتی برای یک مرد چیزی باقی نمانده، چه گزینههایی پیش رو دارد؟
سال انتشار: 1984 کارگردان: Sergio Leone ژانر: Crime، Drama نویسندگان: Harry Grey، Leonardo Benvenuti، Piero De Bernardi امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم کلیشهای از سرجیو لئونه (Sergio Leone) با اون انتظارای بیپایان و نگاههای خیره به هم. یکی از اون بازیهایی که باعث شد رابرت دنیرو (Robert De Niro) به بازیگری که امروز هست تبدیل بشه؛ با یه شیوه روایت داستانی جالب و نشون دادن تکامل آمریکا در سالهای ممنوعیت الکل.
2013-03-15
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**این یه فیلم فوقالعادهست که اهمیت یه پستولید خوب رو ثابت میکنه و نشون میده چطور یه تدوین بد میتونه کل کار رو خراب کنه.**
بعضی فیلما هستن که وقتی میبینیمشون اونقدر تحت تاثیر قرار میگیریم که واقعاً تعجب میکنیم چطور توی جوایز بزرگ نادیده گرفته شدن. این فیلم هم یکی از اوناست: واقعاً شوکه شدم وقتی فهمیدم حتی نامزد اسکار یا گلدن گلوب هم نشده... و مجبور شدم یکم مطالعه کنم تا بفهمم چرا این اتفاق افتاده. این فیلم شاید یکی از بهترینهای کارنامه پربار سرجیو لئونه باشه و اغلب با فیلمهای بزرگ گانگستری دیگه مثل «پدرخوانده» مقایسه میشه. من شخصاً جرأت نمیکنم چنین مقایسهای بکنم، ولی باز هم میتونم این فیلم رو در لیست «ده فیلم برتر» مافیایی قرار بدم.
عجیبه که فیلم توی آمریکا شکست تجاری بزرگی خورد، چون اصرار داشتن یه نسخه خیلی کوتاه شده، حدود دو ساعت و نیم، رو اونجا اکران کنن. نسخهای که اونقدر فراموششدنی و بد تدوین شده بود که هیچکس داستان رو نمیفهمید و فیلم هیچ شانسی برای رقابت در بالاترین جوایز صنعت سینما نداشت! این یه تبر به ریشه خود زدن بود و ثابت میکنه تدوین خوب چقدر برای کیفیت محصول مهمه. گاهی اوقات یه فیلم طولانیتر خیلی بهتر از یه نسخه عقیم و خلاصه شدهست.
فیلمنامه عالیه و مسیر جنایی یه گروه کوچک از جوونهای یه جامعه یهودی در نیویورک رو دنبال میکنه که از دهه ۲۰ تا ۶۰ میلادی کش میاد. داستان حول محور نودلز (Noodles) میچرخه، اما شخصیت اصلی در نهایت مکس (Max) میشه که رئیس باند میشه. رابطه بین اونا خیلی خوب بررسی شده. با این حال، همه چیز هم عالی نیست: یه خردهداستان عاشقانه بین نودلز و دبورا (Deborah) هست که هیچوقت به جایی نمیرسه، چندین شخصیت هستن که خیلی سطحی به نظر میان و موقعیتهایی وجود داره که فیلم نمیدونه چطور باید اونطور که شایستهست بهشون بپردازه (بارزترینش مرگ خشن جوانترین عضو بانده). فقط نمیتونم بگم چندتا از این مشکلات توی اتاق تدوین و با حذفهای رادیکال در داستان به وجود اومده.
رابرت دنیرو یکی از اولین اسمهایی بود که برای کست استخدام شد و در انتخاب چندین بازیگر دیگه هم نظر داد. دنیرو بینقصه و یه کار با کیفیت عالی ارائه میده. علاوه بر این، فکر میکنم این فیلم در کنار «راننده تاکسی» و «رفقای خوب»، به تثبیت تصویر این بازیگر به عنوان یه شخصیت جنایی در ذهن مردم کمک کرد. جیمز وودز (James Woods) هم در نقشی که بهش داده شده شگفتانگیزه و بهترین اثر سینمایی خودش رو به جا گذاشته. الیزابت مکگاورن (Elizabeth McGovern) هم اینجا خیلی خوب عمل میکنه، هرچند حس میکنم این بازیگر بعد از اون نتونست مسیر حرفهایش رو به اوج برسونه (من تازه الان توی سریال «دانتون ابی» موفقیت واقعیش رو دیدم). حضور کوتاه اما چشمگیر جنیفر کانلی (Jennifer Connelly) رو هم که هنوز خیلی جوون بود دوست داشتم. و دلم برای جو پشی (Joe Pesci) میسوزه، چون با حضور در فقط چند صحنه، استعدادش هدر رفته (شاید اونم قربانی حذفهای رادیکال تدوین شده).
لئونه هر چی بلد بوده رو توی این فیلم به کار گرفته و یه فیلمبرداری باورنکردنی و زیبا به ما تحویل داده که میدونه چطور از حرکات آهسته دوربین، کلوزآپ در صحنههای حساس و رنگهای غلیظ استفاده کنه. فلاشبکها کاملاً مشخص هستن و هر کسی که با ابزارهای سینمایی آشنا باشه، مشکلی در دنبال کردن عقب و جلو رفتنهای زمانی نخواهد داشت. جلوههای ویژه کارشون رو خوب انجام میدن، لباسها عالی هستن و گریم هم لحظات خاص خودش رو داره (دنیرو به طرز استادانهای پیر شده و خیلی شبیه چیزیه که امروز هست).
به عنوان فیلمی که انتظار داریم توش جرم و خشونت ببینیم، با مجموعهای از صحنههای خشن و موقعیتهای گرافیکی روبرو هستیم که نه تنها شامل قتلهای وحشیانه، کتککاری و تیراندازیه، بلکه رابطه جنسی نوجوانان، چشمچرانی و از همه مهمتر، یک صحنه تجاوز طولانی و بسیار گرافیکی رو هم شامل میشه. این فیلم برای آدمهای دلنازک نیست.
حرف آخر درباره موسیقی متن اثر انیو موریکونه (Ennio Morricone). این موسیقی نزد صاحبنظران خیلی محترمه و قبول دارم که جواب میده، اما من طرفدار «پنفلوت» نیستم. حس میکنم یه تم شرقی به فیلم میده، چیزی که بیشتر از موسیقی یه فیلم رزمی انتظار داشتم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم که از طریق یه بازنگری واقعاً تاثیرگذار (و با موسیقی عالی موریکونه) روایت میشه، ما رو مینشونه و توی یه دوره چهل ساله از زندگی «نودلز» (Robert De Niro) که حالا از پا افتاده و همچنین روند توسعه شهر نیویورک همراه میکنه. محتویات یه چمدان قدیمی مثل یه یادآور عمل میکنه و نشون میده که چطور اون و سه تا از دوستای دوران کودکیاش تصمیم گرفتن که موندن تو لجنزار براشون کافی نیست و استفاده از «سیستم» تنها راه پیشرفته. ممنوعیت الکل، خشونت، جرم و وحشیگری، سکه رایج اون زمان بود و «نودلز» یاد گرفت که درباره این چیزا وجدان نداشته باشه. عشق و رمانس هم سهم خودشون رو دارن - انتخابها، سازشها و تراژدیها همگی در حالی که سرجیو لئونه و دنیرو ما رو در این گاهشمار پر از شخصیت و احساس غرق میکنن، دیده میشن.
فیلم ظاهر فوقالعادهای داره، توجه به جزئیات عالیه و تیم بازیگری مکمل قوی کمک میکنه حس کنیم واقعاً در بیشتر لحظات اونجا حضور داریم. زندگی و تنفس در کثافت، خطر، فرصت و شاید اجتنابناپذیر بودن مسیرهایی که این بچهها در دهه ۱۹۳۰ انتخاب کردن. فیلم خیلی طولانیه، اما این طولانی بودن به جای خستهکننده بودن، موثره. اجازه میده شخصیتها رشد کنن، نفس بکشن و بعد ناپدید بشن - و شاید بعداً با یه چهره دیگه ظاهر بشن. پیر شدن هم اینجا یه فاکتوره - همونطور که اینا بالا اومدن، بقیه هم با استانداردها و اخلاقیات متفاوت بالا میان؛ حس وفاداری و صداقت اونا دیگه با هم جور درنمیاد!
اینکه هیچ نامزدی اسکای نداشته واقعاً عجیبه - این فیلم به راحتی یکی از بهترین و واقعیترین تصویرسازیهایی هست که سینما تا به حال از ظهور نیویورک ارائه داده. اگه میتونید نسخه کارگردان (Director's cut) رو روی پرده بزرگ ببینید - به تمرکز بیشتر کمک میکنه، فیلمبرداری رو در بهترین حالت نشون میده و کمک میکنه بفهمید دیدگاه لئونه چقدر وسیع بوده.