داستان بیپایان
باستیان پسر جوانی است که زندگی کسلکنندهای دارد و مدام توسط قلدرهای مدرسه اذیت میشود. در یکی از این دفعات، او به یک کتابفروشی پناه میبرد؛ جایی که صاحب قدیمی آن، کتاب داستانی باستانی را به او نشان میدهد و هشدار میدهد که میتواند خطرناک باشد. کمی بعد، باستیان کتاب را «قرض» میگیرد و شروع به خواندن آن در اتاق زیرشیروانی مدرسه میکند. او به زودی جذب سرزمین افسانهای «فانتزی» میشود که به شدت به یک قهرمان نیاز دارد تا آن را از نابودی نجات دهد.
سال انتشار: 1984 کارگردان: Wolfgang Petersen ژانر: Adventure، Drama، Family نویسندگان: Wolfgang Petersen، Herman Weigel، Michael Ende امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یادمه وقتی بچه بودم این فیلم رو دیدم - اون موقع آهنگ تیتراژ لیمال (Limahl) توی جدول پرفروشها بود و حسابی از فیلم لذت بردم. این فیلم که فقط بر اساس نیمه اول رمان اصلی مایکل انده ساخته شده، داستان فانتزی و لطیف پسری به نام «باستیان» (بارت اولیور) رو روایت میکنه که توسط سه تا از همکلاسیهاش اذیت میشه.
وقتی یه روز به یه کتابفروشی پناه میبره، صاحب مغازه کتاب مرموزی رو بهش نشون میده که باستیان اون رو «قرض» میگیره و شروع به خوندنش میکنه. این کتاب اون رو با قلمرو جادویی و خطرناک «فانتاستیکا» آشنا میکنه؛ جایی که میفهمه «امپراتور کوچولوی» مهربونش در حال مرگه و فقط اون میتونه به «آتریو» (نوآ هاتاوی) کمک کنه تا امپراتور و بقیه رو از فاجعهای به نام «هیچی» نجات بده.
بازیگرهای نوجوان فیلم واقعاً قوی ظاهر شدن و اقتباس ولفگانگ پترسن از فیلمنامه خودش، با انیمیشنهای هوشمندانه و جذاب، به داستان اصلی وفادار مونده. ترکیبی از عروسکگردانیهای پیچیده و جلوههای پرده آبی که هم دلنشینه و هم سرگرمکننده. اژدهای شانس («فالکور») و «گمورک» جذابیت زیادی به این داستانِ آرزوها و رازها بخشیدن، اون هم در حالی که باستیان برای انجام ماموریتش با زمان مسابقه میده. زمان با این فیلم مهربون بوده (البته شاید به جز مدل موها!) و هنوز هم تماشای اون لذتبخش و خوبه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم فانتزی با کیفیت واقعی! من شانس این رو داشتم که به مناسبت چهلمین سالگرد انتشارش، اون رو روی پرده سینما ببینم. این دومین فیلمی بود که بعد از «رگیابی» (Trainspotting) در ماه می، دوباره در سینما اکران میشد و من دیدمش. اون فیلم دنی بویل محصول ۱۹۹۶ عالیه، و این اثر ولفگانگ پترسن محصول ۱۹۸۴ هم به همون اندازه خوبه.
دقیقاً نمیدونستم چی در انتظارمه، فقط ژانرش رو میدونستم و اون آهنگ تیتراژ معروفش رو شنیده بودم. یکی از اولین چیزهایی که در مورد «داستان بیپایان» جلب توجه میکنه اینه که چقدر خوب موندگار شده؛ ظاهر فیلم فوقالعاده است. جلوههای ویژه میدانی هنوز هم باکیفیت و به شدت تاثیرگذار به نظر میرسن. من دیروز فیلم «دردسر بزرگ در چین کوچک» رو دیدم که با وجود اینکه دو سال بعد از این ساخته شده، جلوههای ویژهاش اصلاً خوب مونده!
واقعاً از دیدن زنده شدن این دنیا لذت بردم. جلوههای ویژه دلیل بزرگی برای این موضوع هستن، اما این فیلم اهمیت استفاده از صداپیشههای قوی رو هم نشون میده. آلن اوپنهایمر در نقشهای فالکور، گمورک و سنگخور عالیه؛ رابرت ایستون هم در نقش مورلا فوقالعاده است. در مورد بازیگرهای واقعی هم سیدنی بروملی، موزس گان و تیلو بروکنر در نقشهاشون عالی هستن. بازیگرهای جوونتر یعنی بارت اولیور، نوآ هاتاوی و تامی استروناخ هم کارشون رو خوب انجام دادن. تنها چیزی که شاید میشد کمتر باشه (که البته ایراد هم نیست)، پرشهای مداوم به سمت باستیان (خواننده کتاب) بود؛ بد نیست اما گاهی حس میشه نیازی بهش نیست. در کل یه فیلم درخشان که یه لایه عمیق و خاص هم داره... 🕊️🐎