Brazil
سم لوری (Jonathan Pryce) یک تکنوکرات خسته در جامعهای آیندهنگر است که به طور بیمورد پیچیده و ناکارآمد است. او رویای زندگیای را در سر میپروراند که بتواند از فناوری و بوروکراسی سلطهگر فرار کند و ابدیت را با زن رویاهایش بگذراند. در حالی که سعی در اصلاح دستگیری اشتباه هری باتل (Brian Miller) دارد، لوری با زنی که همیشه در رویاهایش دنبال میکند، جیل لیتون (Kim Greist)، ملاقات میکند. در همین حال، بوروکراسی او را مسئول موجی از بمبگذاریهای تروریستی معرفی کرده و زندگی سم و جیل در خطر قرار میگیرد.
سال انتشار: 1985 کارگردان: Terry Gilliam ژانر: Drama، Sci-Fi، Thriller نویسندگان: Terry Gilliam، Tom Stoppard، Charles McKeown امتیاز: 7.8نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یکی از فیلمهای علمی تخیلی مورد علاقه من در تمام دوران. معیار رو برای علمی تخیلی مدرن تعیین کرد، باید مثل «بلید رانر» (Blade Runner) یه اثر بزرگ محسوب بشه. بازیگری عالی، داستان عالی، موسیقی متن عالی! ۵/۵
2018-04-22
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**فیلمی که برای بیش از یک نقد کافی بود: رویا، کابوس، آرمانشهر و واقعیت.** سال ۱۹۳۹ بود که آهنگساز و ترانهسرا، آری باروسو (Ary Barroso)، آهنگ نمادین «آکوآرلا دو برازیل» (Aquarela do Brasil) را منتشر کرد. این سامبا به نمادی از موسیقی برزیل تبدیل شد و توسط صداهای برجستهای مانند فرانسیسکو آلوِس (Francisco Alves)، ژوائو ژیلبرتو (João Gilberto)، تام ژوبیم (Tom Jobim)، کائتانو وِلوسو (Caetano Veloso)، تیم مایا (Tim Maia)، گال کوستا (Gal Costa)، اراسمو کارلوس (Erasmo Carlos)، الیس رژینا (Elis Regina) و در نسخههای انگلیسی توسط فرانک سیناترا (Frank Sinatra) و کارمن میراندا (Carmem Miranda) پرتغالی خوانده و منتشر شد. اما آری باروسو هرگز تصور نمیکرد که صرف دیدن یک مرد مسن، که در یک روز بارانی روی ساحل نشسته و به آهنگ او گوش میدهد، در نهایت الهامبخش تری گیلیام (Terry Gilliam) برای ساخت یک فیلم شود. اما، قبل از اینکه این کلمات کسی را، به خصوص هر برزیلی را، گمراه کند، لازم است روشن شود که این فیلم هیچ ربطی به برزیل ندارد. فیلم در کشوری بینام اتفاق میافتد که تحت یک دیکتاتوری زندگی میکند (خب، برزیل در زمان اکران فیلم یک دیکتاتوری بود، اما شباهت به همین جا ختم میشود). دولت، که وسواس کنترل اطلاعات را دارد، یک سیستم بوروکراتیک هیولایی و بسیار ناکارآمد ایجاد کرده که اشتباهات مرگباری مرتکب میشود. به دلیل یکی از همین اشتباهات است که یک شهروند دستگیر و به عنوان یک انقلابی کشته میشود، در حالی که با فراری واقعی اشتباه گرفته شده است. و اینگونه با سم لوری (Sam Lowry) آشنا میشویم، یک کارمند دولتی با زندگی معمولی که گرفتار رویاهایی است که در آنها مانند پرنده پرواز میکند و یک دوشیزه در خطر را نجات میدهد. زندگی او دقیقاً زمانی تغییر میکند که با زنی شبیه به زن رویاهایش ملاقات میکند و متوجه میشود که او نیز در خطر دستگیری به دلیل اشتباه دیگری است. من هر دو فیلم را ندیدهام، اما به منتقدانی که گفتند شباهتهایی بین این فیلم و «۱۹۸۴» وجود دارد، اعتماد میکنم. خودم شباهتهایی با «متروپلیس» (Metropolis) را دیدم، چه در روایت و چه در جنبههای بصری عجیب و غلوآمیز. همانند آن فیلمها، ما یک جامعه پادآرمانشهری و توتالیتر داریم، جایی که فرد از انسانیت خود محروم شده و به یک چرخدنده در یک ماشین بزرگتر تبدیل میشود که در خدمت دولت است. البته، فیلم انتقاد طولانی و دقیقی را در مورد این موضوع و بوروکراسی که کشور را حفظ میکند و کاربرد عملی کمی دارد، مطرح میکند. همچنین انتقادات تندی را در مورد نیازهای بیهوده و خودنمایی جامعه امروز به ما ارائه میدهد. مشکل بزرگ این است که همه اینها به نظر بیمعنی میآید. در واقع، داستان اصلی این مسائل را نادیده میگیرد: سم، شخصیت اصلی، نه یک انقلابی است و نه به نظر میرسد ایدههای سیاسی داشته باشد. در واقع، اگر دقیق نگاه کنید، او تقریباً غریزی عمل میکند و زندگیاش را طوری میگذراند که انگار یک رویاست. داستان اصلی کمکاربرد است و با بقیه فیلم هماهنگی ضعیفی دارد، گویی با تصاویر و سایر نکات فیلمنامه در تضاد است. گیلیام یک فیلم اورجینال ساخت. جایی که او شکست خورد، در ترکیب هماهنگ قطعات کارش بود. و البته، در رابطه با استودیوها، که تقریباً او را مجبور کردند تا یک برش رادیکال در فیلم را بپذیرد، که بیش از حد طولانی و گرانقیمت تلقی میشد. انصافاً، من میتوانم هر دو طرف را درک کنم: استودیوها سعی در کسب درآمد از یک سرمایهگذاری و منطقی کردن هزینهها داشتند؛ از طرفی، گیلیام نمیخواست کار خلاقانه او تکهتکه شود، هرچند مشخص است که پول کجا خرج شده است: فقط به تصاویر باورنکردنی، شیوه رویایی که او به عنوان یک کارگردان خود را بیان میکند، نگاه کنید. جاناتان پرایس (Jonathan Pryce) بازیگر برجستهای است که نقش سم را بازی میکند. او کاری با کیفیت بالا ارائه میدهد و توسط کاترین هلموند (Katherine Helmond) در یک نقش کنایهآمیز بسیار جالب، و کیم گریست (Kim Greist)، شریک عاشقانه او، به خوبی حمایت میشود. این فیلم همچنین با حضور بازیگران بزرگی از آن زمان، یعنی باب هاسکینز (Bob Hoskins)، جیم برودبنت (Jim Broadbent)، باربارا هیکس (Barbara Hiks)، یان هولم (Ian Holm)، مایکل پیلین (Michael Palin) و رابرت دنیرو (Robert De Niro) همراه است. این شاید نشاندهنده اعتبار و احترامی باشد که دنیای هنر قبلاً برای گیلیام قائل بود: بازیگران، بیش از داشتن حقوق خوب، میخواستند با او کار کنند. همه اینها بسیار خوب است، اما چرا نام فیلم برزیل است، و چرا من به یک آهنگ اشاره کردم؟ من هم مدتی به این فکر میکردم، واقعاً چیزی است که در نگاه اول قابل درک به نظر نمیرسد. فیلم را دیدم و هیچ چیز به من پاسخی برای انتخاب عنوان نداد، به جز اصرار بر آهنگ، که اسکلت اصلی موسیقی متن فیلم بر اساس آن ساخته شده است. اما شاید گیلیام سعی داشت از طریق این آهنگ، آرمانشهر رویایی سم را در مقایسه با فانتزیهای دیگران و واقعیت پادآرمانشهری زندگیاش به ما نشان دهد.
2023-03-04