Blue Velvet

Blue Velvet

جفری بومانت (Jeffrey Beaumont)، دانشجوی کالج، به زادگاه آرام خود، لامبرتون (Lumberton) بازمی‌گردد تا در حالی که پدرش در بیمارستان بستری است، فروشگاه ابزارآلات او را اداره کند. جفری هنگام قدم زدن در چمنزاری نزدیک خانه خانوادگی‌اش، یک گوش بریده انسان پیدا می‌کند. پس از تحقیقات اولیه، کارآگاه پلیس، جان ویلیامز (John Williams)، به جفری توصیه می‌کند که با کسی درباره این پرونده صحبت نکند تا آن‌ها تحقیقات بیشتری انجام دهند. کارآگاه ویلیامز همچنین به جفری می‌گوید که نمی‌تواند هیچ اطلاعاتی درباره آنچه پلیس می‌داند فاش کند. سندی ویلیامز (Sandy Williams)، دختر دبیرستانی کارآگاه، آنچه را که از شنیدن مخفیانه مکالمات خصوصی پدرش درباره این پرونده می‌داند به جفری می‌گوید: اینکه این موضوع به یک خواننده کلوپ شبانه به نام دوروتی ولنز (Dorothy Vallens) مربوط می‌شود که در یک ساختمان آپارتمانی قدیمی نزدیک خانه بومانت زندگی می‌کند. جفری که کنجکاوی‌اش بر او غلبه کرده، با کمک سندی تصمیم می‌گیرد با ورود مخفیانه به آپارتمان دوروتی در زمانی که می‌داند او سر کار است، اطلاعات بیشتری درباره زنی که در مرکز این پرونده قرار دارد به دست آورد. آنچه جفری می‌یابد دنیایی ناآشنا برای اوست؛ دنیایی که واقعاً آن را درک نمی‌کند اما با وجود خطرات ذاتی مرتبط با یک قتل احتمالی، نمی‌تواند در برابر وسوسه آن مقاومت کند. با این حال، او میان این دنیا و احتمال رابطه با سندی که هر دو به هم علاقه‌مند شده‌اند، مردد است، آن هم در حالی که سندی با مایک (Mike)، ستاره فوتبال مدرسه، در رابطه است.

سال انتشار: 1986 کارگردان: David Lynch ژانر: Crime، Drama، Mystery نویسندگان: David Lynch امتیاز: 7.7

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

نه. بهت گفتم. نمی‌خوام بهت صدمه بزنم. می‌خوام کمکت کنم. فکر کنم یه چیزایی از اتفاقاتی که برات می‌افته رو می‌دونم. مخمل آبی (Blue Velvet) به نویسندگی و کارگردانی دیوید لینچ (David Lynch). با بازی دنیس هاپر، ایزابلا روسلینی، کایل مک‌لاکلن، لورا درن، هوپ لانگ، جورج دیکرسون و دین استاکول. موسیقی از آنجلو بادالامنتی و فیلمبرداری از فردریک المز. پیدا شدن یه گوش بریده توی یه مزرعه، جفری بومانت (مک‌لاکلن) رو وارد گردابی از معماهای دردسرساز می‌کنه که یه خواننده زیبای کلوپ و یه گروه جنایتکار به رهبری فرانک بوث روانی (هاپر) توش نقش دارن.

دیوید لینچ اونقدر دنیای متفاوتی داره که خیلیا این فیلم رو آخرین اثر نبوغ‌آمیز و قابل فهمش می‌دونن و بعضی‌های دیگه هم معتقدن این تازه شروع حرکتش به سمت شکوه سینمای بدنه بود. شخصاً فکر می‌کنم این یه فیلم خیلی خوبه که دنبال کردنش راحته، حتی اگه بعضی جاها کابوس‌وار و بعضی جاها به طرز درخشانی عجیب و غریب باشه. از همون اول شک نداریم که لینچ می‌خواد نشون بده زیر ظاهر شاد و آروم شهرهای کوچیک آمریکا چه چیزهایی می‌خزه. ما وارد یه داستان کارآگاهی متفاوت می‌شیم که قهرمانش یه جوون ساده‌لوحه و یه دختر جوون هم که عاشقشه از دور بهش کمک می‌کنه. هر دوی اونا پاشون به دنیای تاریک و جنسی بزرگسال‌ها باز میشه که پر از تهدیدهای بدخواهانه بوث و دار و دسته عجیب و غریبشه. یکی از لذت‌های فیلم، تماشای کارها و واکنش‌های گروه بوث در پس‌زمینه‌ست که واقعاً عجیبه.

بازی‌ها عالیه و اکثر بازیگرها برای کارگردانشون سنگ تموم گذاشتن. مخمل آبی باعث شد لینچ نامزد اسکار بهترین کارگردانی بشه که با توجه به سال ۱۹۸۶ و تم‌های جنجالی و گزنده فیلم، این نامزدی واقعاً غافلگیرکننده بود. فردریک المز که همون سال فیلم جنجالی "لب رودخانه" (River's Edge) رو هم فیلمبرداری کرده بود، اینجا هم بافت‌های نئو-نوآر رو به خوبی به تصویر کشیده. موسیقی آنجلو بادالامنتی هم خیلی غنی و دقیق روی صحنه‌ها نشسته. آهنگ‌های اصلی فیلم یعنی آهنگ تیتراژ بابی وینتون و "در رویاها"ی روی اوربیسون طوری هستن که هر وقت بشنویدشون، محاله این فیلم یادتون نیاد. فیلم لینچ از نظر داستانی کلاسیکه اما در ترکیب زیبایی و خشونت، چه بصری و چه صوتی، واقعاً تکان‌دهنده‌ست و البته یه طنز ظریف هم توش پیدا میشه. برای من این فیلم اون شاهکاری که خیلیا می‌گن نیست، چون به نظرم فرمش بیشتر از محتواشه و بیشتر روی شوکه کردن تمرکز داره تا عمق شخصیت‌ها، اما در کل یه فیلم عالی، هوشمندانه و فراموش‌نشدنیه. ۸/۱۰

2020-02-29


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

وقتی "جفری" (کایل مک‌لاکلن) موقع قدم زدن توی یه مزرعه یه گوش بریده پیدا می‌کنه، اون رو می‌بره پیش پلیس و اونا هم بهش می‌گن که دهنش رو قرص نگه داره! شاید اگه این کار رو می‌کرد، پاش به کارهای کثیف "فرانک" خشن (دنیس هاپر) و دوست‌دخترش "دوروتی" (ایزابلا روسلینی) باز نمی‌شد. جفری به همراه دختر پلیس، "سندی" (لورا درن)، سعی می‌کنن ته و توی ماجرا رو دربیارن اما این یه بازی خطرناکه که اونا رو با لایه‌های تاریک و خطرناک جامعه روبرو می‌کنه، هرچند برای جفری این قضیه یه جورایی اعتیادآور هم میشه!

به نظر من دنیس هاپر با اون ماسک اکسیژنش کل فیلم رو مال خودش کرده؛ اون ترکیب سمی از خشم، جنون و جذابیت جنسی رو خیلی خوب بازی کرده. اما متاسفانه بقیه فیلم برای من یکم بی‌روح بود، چون داستان از یه جایی به بعد از نفس افتاد و تنش‌های جنسی هم خیلی تکراری شد و بازی اغراق‌آمیز روسلینی هم اصلاً متقاعدکننده نبود. فیلم اولش به موضوعات سادومازوخیستی خیلی سرگرم‌کننده می‌پردازه، اما خب مگه چند بار میشه از لای در کمد دید زد قبل از اینکه حتی اون کنجکاوی سینمایی هم خسته‌کننده بشه؟ لورا درن هم هیچ‌وقت بازیگر محبوب من نبوده و اینجا هم کار خاصی نمی‌کنه تا اواخر فیلم که گره‌ها باز میشن. مثل بقیه فیلم‌های لینچ، حس می‌کردم فقط یه تماشاچی از دور هستم؛ من طرفدار سوررئالیسم یا زیاده‌روی بی‌دلیل نیستم و این چیزی بود که اینجا دیدم. می‌دونم که در اقلیت هستم اما حتی با وجود موسیقی متن عالی، این فیلم اصلاً به دل من ننشست، متاسفم.

2025-02-08