Highlander
در شهر نیویورک، راسل ادوین نش (Russell Edwin Nash)، صاحب یک عتیقهفروشی مجلل، در پارکینگ مدیسون اسکوئر گاردن (Madison Square Garden) توسط مردی به نام ایمان فصیل (Iman Fasil) به مبارزه با شمشیر دعوت میشود که در نهایت ایمان به دست راسل گردن زده میشود. او شمشیرش را پنهان میکند اما هنگام خروج از استادیوم توسط پلیس بازداشت میشود. راسل زندگی خود در قرن شانزدهم در اسکاتلند را به یاد میآورد؛ زمانی که او کانر مکلئود (Connor MacLeod) بود و در نبردی علیه یک قبیله دیگر به شدت مجروح شد. با این حال، او به طرز شگفتآوری زنده میماند و قبیلهاش با این باور که او با شیطان پیمان بسته، او را از سرزمینشان اخراج میکنند. سپس او با خوان سانچز ویلا-لوبوس رامیرز (Juan Sanchez Villa-Lobos Ramirez) آشنا میشود که برایش توضیح میدهد او یک «نامیرا» است و تنها در صورتی میمیرد که سرش از تن جدا شود. علاوه بر این، نامیراها درگیر بازیای هستند که در آن باید یکدیگر را بکشند تا در نهایت تنها یک نفر باقی بماند و جایزهای با قدرت تمام نامیراهای دیگر را دریافت کند. راسل توسط پلیس آزاد میشود، اما برندا جی. وایت (Brenda J. Wyatt)، مامور کنجکاو پزشکی قانونی، به دلیل پیدا کردن قطعاتی از یک کاتانای باستانی به این پرونده علاقهمند شده و راسل را تعقیب میکند. اما کورگان (Kurgan) که او نیز یک نامیراست، در تعقیب مکلئود است و برندا در میانه نبرد آنها گرفتار میشود.
سال انتشار: 1986 کارگردان: Russell Mulcahy ژانر: Action، Adventure، Fantasy نویسندگان: Gregory Widen، Peter Bellwood، Larry Ferguson امتیاز: 7.0