Labyrinth

Labyrinth

سارا، دختر نوجوانی است که توسط پدر و نامادری‌اش مجبور می‌شود از برادر کوچکش، توبی، مراقبت کند. توبی مدام گریه می‌کند و سارا آرزو می‌کند که ای کاش پادشاه اجنه‌ها، جارت (Jareth)، برادرش را با خود ببرد. ناگهان توبی از گریه باز می‌ایستد و وقتی سارا به گهواره نگاه می‌کند، می‌فهمد که آرزویش برآورده شده و جارت او را به قلعه‌اش در شهر اجنه‌ها، در میان یک هزارتو برده است. سارا پشیمان می‌شود و از جارت می‌خواهد توبی را پس بدهد؛ اما پادشاه اجنه‌ها به او می‌گوید که باید قبل از نیمه‌شب برادرش را نجات دهد. سارا به زودی با متحدانی همراه می‌شود. آیا آن‌ها می‌توانند به موقع توبی را نجات دهند؟

سال انتشار: 1986 کارگردان: Jim Henson ژانر: Adventure، Family، Fantasy نویسندگان: Dennis Lee، Jim Henson، Terry Jones امتیاز: 7.3

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

«سارا» (جنیفر کانلی) مجبوره از برادر کوچیکش «توبی» نگهداری کنه و اصلاً از این وضع راضی نیست. در واقع، چون بچه مدام گریه می‌کنه، سارا از «پادشاه اجنه» (دیوید بویی) می‌خواد که بیاد و بچه رو برای همیشه با خودش ببره! پادشاه هم به حرفش گوش می‌ده و بچه غیب می‌شه؛ حالا «جارت» منتظره که دختره ازش تشکر هم بکنه! البته سارا زود می‌فهمه که نمی‌تونه بدون اون وروجک زندگی کنه و ازش خواهش می‌کنه بچه رو برگردونه. جارت هم قبول می‌کنه، اما به شرطی که سارا بتونه راهش رو از بین هزارتویی که از قلعه محافظت می‌کنه پیدا کنه؛ اونم فقط توی ۲۴ ساعت! سارا به طور اتفاقی (یا شایدم نه) با یه جن به اسم «هاگل» روبرو می‌شه و با رشوه دادن ازش می‌خواد راه رو نشونش بده. اما هاگل خیلی قابل اعتماد نیست و همین باعث می‌شه کلی ماجراجویی جذاب پیش بیاد. اون‌ها با خطرات یه ماز پر از موجودات عجیب و غریب روبرو می‌شن که بعضی‌هاشون دوستن و بعضی‌ها نه. جیم هنسون (Jim Henson) اینجا واقعاً گل کاشته و کلی موجود ریز و درشت رو به تصویر کشیده. داستان فیلم هم آدم رو یاد کارهای «مونتی پایتون» می‌ندازه، مخصوصاً اون شوالیه شجاع یعنی «سِر دیدیموس» و اسب ترسو (یا شاید باهوشش) «آمبروسیوس» که در واقع فقط یه سگ گله‌ست! خوشبختانه اون‌ها با «لودو»ی غول‌پیکر هم آشنا می‌شن که با سنگ‌ها رفیقه؛ این رفاقت وقتی که به «مرداب بوی ابدی» نزدیک می‌شن خیلی به دردشون می‌خوره. در تمام این مدت، «جارت» حیله‌گر مدام سر راهشون مانع می‌تراشه و چند تا آهنگ باحال هم وسط کار می‌خونه. دیوید بویی (David Bowie) خیلی زیاد توی فیلم نیست، اما هر وقت ظاهر می‌شه، یه جذابیت شیطنت‌آمیزی به فیلم می‌ده. جلوه‌های بصری فیلم خیلی سرگرم‌کننده‌ست و ترکیب لباس‌ها و عروسک‌ها خیلی ماهرانه انجام شده. با اینکه حس نمی‌کنی خطر جدی‌ای شخصیت‌ها رو تهدید می‌کنه، ولی فیلم توی قصه‌گویی یه چیزی شبیه «جادوگر شهر آز» داره. اگه می‌تونید فیلم رو روی پرده بزرگ ببینید، حتماً این کار رو بکنید چون خیلی بهتر از تلویزیونه.

2024-06-28