Platoon
کریس تیلور (Chris Taylor) جوان آمریکایی سادهدلی است که دانشگاه را رها کرده و برای جنگ در ویتنام داوطلب میشود. او پس از ورود، به سرعت متوجه میشود که حضورش چندان ضروری نیست و برای سربازان دیگر اهمیتی ندارد، چرا که او به اندازه بقیه نجنگیده و هنوز اثرات نبرد را حس نکرده است. کریس دو مافوق دارد: گروهبان رابرت بارنز (Robert Barnes) که بدخلق و رویینتن به نظر میرسد، و گروهبان الیاس گرودین (Elias Grodin) که خوشاخلاقتر و اهل همکاری است. زمانی که در جریان حمله به یک روستا، یک قتل غیرقانونی رخ میدهد، شکاف عمیقی بین این دو گروهبان و سربازان دسته ایجاد میشود. با ادامه جنگ، خودِ کریس هم در آستانه فروپاشی روانی قرار میگیرد. او در حالی که برای بقا تلاش میکند، به زودی میفهمد که در حال جنگ در دو جبهه است: نبرد با دشمن و نبرد میان مردانِ دسته خودش.
سال انتشار: 1986 کارگردان: Oliver Stone ژانر: Drama، War نویسندگان: Oliver Stone امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «جوخه» رو حتماً باید دید. فیلمی که نام استون (Stone) رو سر زبونها انداخت؛ کهنهسربازهای ویتنام معتقدن این فیلم واقعگرایانهترین فیلم ساخته شده درباره اون جنگه. اما اگه بخوایم حق رو به حقدار بدیم، بخش زیادی از موفقیت فیلم مدیون مشاور نظامی، کاپیتان دیل دای (Dale Dye) هست که تقریباً توی تمام فیلمهای جنگی بزرگ بیست سال اخیر دست داشته. تام برنجر (Tom Berenger) هم واقعاً لایق تحسینه؛ بازیش در نقش گروهبان بارنز نقطه اوج دوران کاریشه. با یه فیلمنامه عالی، بازیهای درخشان و فیلمبرداری فوقالعاده، «جوخه» یه کلاسیک تضمینشدهست.
2015-06-10
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**فیلمی با فیلمنامه و شخصیتهای خوب، اما در بعضی موارد اغراقآمیز و مثل بقیه فیلمهای ویتنام، ضدجنگ.** جنگ ویتنام یکی از وحشیانهترین درگیریهایی بود که آمریکا در قرن بیستم درگیرش شد و یکی از اولین جنگهایی که آمریکاییها توش شکست خوردن. بعد از اخراج ژاپنیها و پایان استعمار فرانسه، تلاش برای کمک به ویتنام جنوبی دموکراتیک برای بقا در برابر همسایه شمالیاش (که مهره شوروی بود)، منجر به حمام خونی شد که هنوز هم توی ذهنیت آمریکاییها اثرش باقی مونده. برای همین فیلمهای زیادی درباره این جنگ ساخته شده که اکثرشون منتقد مداخله آمریکا هستن. این فیلم هم یکی دیگه از اونهاست و داستانی رو روایت میکنه که تفاوت چندانی با «اینک آخرالزمان» یا «غلاف تمامفلزی» نداره. چارلی شین (Charlie Sheen) اینجا بهترین و محکمترین بازی خودش رو ارائه میده. اون علاوه بر اینکه قیافهاش قشنگ به یه بچه ناپخته میخوره که وارد جنگی شده که براش آماده نیست، یه تلاش دراماتیک تاثیرگذار هم میکنه و تحول روانی شخصیت رو خیلی خوب درمیاره. با این حال، فیلم دو تا بازیگر بزرگ دیگه هم داره که واقعاً درخشیدن: تام برنجر و ویلم دفو (Willem Dafoe). اونها به دو شخصیت کاملاً متضاد جان دادن که درگیریشون نزدیکه کل گروه رو به باد بده. فارست ویتاکر، کیت دیوید و جانی دپِ خیلی جوان هم توی فیلم هستن. از نظر فنی، فیلم نقاط قوت خیلی محکمی داره. کارگردانی ماهرانه الیور استون که یکی از شدیدترین و منسجمترین کارهای کارنامهاش رو ارائه داده، در کنار لوکیشنهای خیلی خوب، باعث شده تمام واقعگرایی و تنشی که از یه فیلم جنگی انتظار داریم رو حس کنیم. نیمه دوم فیلم واقعاً وحشیانهست؛ با صحنههای نبرد شدید، خون زیاد و سکانسهایی که اصلاً مناسب آدمهای حساس نیست. حتی جرات میکنم بگم این فیلم برای کسی که خودش توی جنگ بوده و مشکلات روانی براش مونده، اصلاً مناسب نیست. فیلمبرداری به شدت اتمسفریک هست و استفاده خلاقانهای از نور، مه و پوشش گیاهی شده. موسیقی متن هم قطعات تاثیرگذاری داره که سرآمدشون «آداجیو» اثر ساموئل باربر هست؛ یکی از غمانگیزترین ملودیهای کلاسیک. فیلمنامه هم پر از ویژگیهای مثبته. در میان تمام وحشیگریها و پیامهای تکراری درباره بیهودگی جنگ، یه داستان رقابت خونی بین دو گروهبان شکل میگیره: یکی مردی با مهارتهای رهبری که مصممه ماموریت رو بدون خشونتهای بیجا انجام بده، و اون یکی یه کهنهسربازِ از پا افتاده که براش مهم نیست برای انجام کارش همه چیز رو قتلعام کنه. مشخصه که اوضاع غیرقابلتحمل میشه و وفاداری سربازها تقسیم میشه؛ چیزی که توی یه واحد نظامی غیرقابلقبوله. دیدن این رقابت به فیلم جذابیت میده، هرچند اگه سلسلهمراتب نظامی رو در نظر بگیریم، کمی غیرمنطقی به نظر میرسه. علاوه بر اینها، فیلم به استفاده از مواد مخدر به عنوان راهی برای فرار از واقعیت هم میپردازه. این اتفاق واقعاً میافتاده، اما به نظرم فیلم دیگه خیلی پیازش رو زیاد کرده. الیور استون توی تصویرسازیش اغراق میکنه که البته با توجه به بقیه فیلماش، جای تعجب نداره.
2023-12-26