Blood Harvest
«تینی تیم» (Tiny Tim) در این درام پرکشش، اولین نقش دراماتیک خود را در سینما بازی میکند. دختر جوان و زیبایی به نام «جیل رابینسون» (Jill Robinson) به زادگاه آرام و روستایی خود بازمیگردد، اما متوجه میشود که زندگیاش زیر و رو شده است. خانهای که در آن بزرگ شده تخریب شده، پدر و مادرش ناپدید شدهاند و کل شهر از پدرش متنفرند؛ چرا که او ناظر بانک بوده و بسیاری از مزارع محلی را مصادره کرده است. به نظر میرسد فقط «مرووی شگفتانگیز» (Marvelous Mervo با بازی تینی تیم) از دیدن او خوشحال است. او با لباس دلقک و لبخند همیشگی دلقکها که به شکلی عجیب روی صورتش نقاشی شده، در شهر پرسه میزند. برادر مرو تلاش میکند تا رابطه عاشقانهاش با جیل را دوباره زنده کند. سپس، یکی پس از دیگری، نزدیکترین افراد به جیل مانند گوسفند سلاخی میشوند... و از تیرهای سقف انبار آویزان میشوند... تا اینکه در پایان غافلگیرکننده فیلم، هویت مرد دیوانه و یک نجاتدهنده بسیار غیرمنتظره فاش میشود.
سال انتشار: 1987 کارگردان: Bill Rebane ژانر: Horror نویسندگان: Chris Vaalar، William Arthur، Ben Benson امتیاز: 4.6نقدها و نظرات
Wuchak (منتقد)
**_یه نفر داره توی جنگلهای پرت ویسکانسین آدم میکشه_**
یه دانشجوی کالج برمیگرده به زادگاهش تو شمال ویسکانسین (آیتونیا سالچک) اما میبینه پدر و مادرش غیبشون زده و مردم شهر هم باهاش دشمنی دارن، چون باباش نماینده بانکی بوده که مزارع مردم رو مصادره میکرده. دوستپسر سابقش (دین وست) سعی میکنه بهش کمک کنه، در حالی که برادرش (تینی تیم) برای کنار اومدن با بلایی که سر پدر و مادرشون اومده، عقلش رو از دست داده و دیوونه شده. پیتر کروز هم اولین بازی خودش رو در نقش نامزد این دختر تجربه میکنه.
فیلم «برداشت خون» (Blood Harvest - 1987) یه اسلشر فوقالعاده کمبودجهست که توسط بیل ریبین، فیلمساز ویسکانسینی، کلاً توی یک شبانهروز فیلمبرداری شده. اون تینی تیم رو موقع اجرا تو یه جشنواره آبجو تو لینکلن کانتی دید و نتیجهاش شد این فیلم. واقعاً عجیبه که این فیلم توی ۲۴ ساعت ساخته شده، چون با در نظر گرفتن همه شرایط، از نظر فنی کار تمیزی از آب دراومده. تنها مشکلش اینه که روند کند فیلم یه جور حس خالی بودن به آدم میده و واسه همین بعضی از تماشاچیها ازش خوششون نمیاد. منظورم از «خالی بودن» اینه که کل داستان توی خونه باغ و انبار یا همون دور و بر اتفاق میافته، به جز چند تا سکانس توی شهر (غذاخوری، اداره پلیس و کلیسا). البته برای دفاع از فیلم باید بگم که «جمعه سیزدهم قسمت سوم» (1982) و «شب مردگان زنده» (1968) هم همین کار رو کردن و کمتر کسی ازشون ایراد میگیره.
چیزی که به این حس خلوت بودن فیلم دامن میزنه اینه که کلاً ۳-۴ تا شخصیت اصلی بیشتر نداریم (که بالا بهشون اشاره کردم) به اضافه دو تا شخصیت فرعی یعنی کلانتر بامزه (فرانک بنسون) و دوست دختره، سارا (لوری مینتی). کارگردان بخش زیادی از زمان فیلم رو با به تصویر کشیدن زیبایی خاص و جذاب آیتونیا سالچک پر کرده (یه سری صحنههای برهنگی ملایم هم داره، پس اگه با این چیزا مشکل دارید سمتش نرید). این تنها فیلمی بود که بازی کرد.
شخصیت دلقک تینی تیم جالبه چون من رو یاد یکی از آشناهام میندازه. این جور آدمهای غولپیکر یه معصومیت واقعی تو رفتارشون دارن، اما در عین حال یه حس خفیف از احتمال خشونت هم توشون دیده میشه. مثل شخصیت لنی تو کتاب «موشها و آدمها». اونا برای کنار اومدن با سرنوشت تلخی که زندگی جلوشون گذاشته، به رفتارهای عجیب و غریب یا لودگی پناه میبرن.
در نهایت، این یه فیلم اسلشر سادهست که با یه بودجه ناچیز و به شکلی هنرمندانه ساخته شده. ازش همونقدری که هست لذت ببرید. مدت زمان فیلم ۱ ساعت و ۲۸ دقیقهست و توی گلیسونِ ویسکانسین و مناطق نزدیکش یعنی ایرما و مریل فیلمبرداری شده که همگی تو بخش شمال مرکزی این ایالت هستن.
نمره: -B/B