غلاف تمام فلزی
نگاهی دو بخشی به تأثیر ذهنیت نظامی و خودِ جنگ بر تفنگداران دریایی دوران ویتنام. نیمه اول گروهی از سربازان تازهوارد را در پادگان آموزشی زیر نظر گروهبان سختگیر، هارتمن (Hartman) دنبال میکند. نیمه دوم بر یکی از آن سربازان به نام «جوکر» تمرکز دارد که به عنوان خبرنگار جنگی برای نشریه «استارز اند استرایپس»، نبرد «تت» را پوشش میدهد.
سال انتشار: 1987 کارگردان: Stanley Kubrick ژانر: Drama، War نویسندگان: Stanley Kubrick، Michael Herr، Gustav Hasford امتیاز: 8.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**نیمه دوم بهتر از نیمه اوله.**
فیلم کلاً دو بخشه. نیمه اول روی آموزش سربازهای صفر تمرکز داره و همون ماجراهایی رو نشون میده که هزار بار قبل از این توی فیلمهای کمدی نظامی دیدیم. اذیت کردنِ اون پسر چاقه که اینجا به شدیدترین شکل ممکن نشون داده میشه. اون پسر چاقه که بالای دیواره صخرهنوردی خشکش میزنه، محور اصلی داستان اینجاست و شخصیت متیو مودین (Matthew Modine) عملاً نقش دوم رو بازی میکنه. نیمه دوم فیلم حداقل یه چیزی بهمون میده که انتظارش رو نداشتیم، مخصوصاً وقتی هویت تکتیرانداز فاش میشه. - ایان بیل
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «غلاف تمامفلزی» محصول ۱۹۸۶، اثر استنلی کوبریک درباره ویتنامه که از رمان گوستاو هارفورد اقتباس شده. فیلم خیلی تمیز به دو بخش کاملاً متفاوت تقسیم میشه، هرچند هر دو بخش از نگاه سرباز جوانی به اسم «جوکر» (با بازی متیو مودین) روایت میشه.
توی بخش اول، جوکر دوران آموزشی سختش رو زیر نظر گروهبان هارتمن (با بازی آر. لی ارمی) میگذرونه. جوکر میبینه که چطور هارتمن یه سرباز چاق و یهکم خنگ رو که بهش لقب «گومر پایل» دادن، وحشیانه آزار میده تا اینکه پایل بالاخره منفجر میشه و انتقام خونینی میگیره. توی بخش دوم که در ویتنام میگذره، جوکر خبرنگار جنگیه و خودش و همرزمهاش رو وسط نبرد «تت» و وحشیگریهای جنگ میبینه.
کمتر فیلمی پیدا میشه که دو بخش انقدر متضاد داشته باشه. خیلیا از نیمه دوم ناامید شدن چون نیمه اول اونقدر هیجانانگیز بود که ادامه دادنش سخت بود. همهاش هم به خاطر بازی آر. لی ارمی (R. Lee Ermey) بود که خودش واقعاً توی ویتنام مربی آموزشی بوده. اون با یه شدت و واقعگرایی خاصی بازی میکنه و فحشهایی میده که هیچ فیلمنامهنویسی نمیتونست به ذهنش برسه.
قدیما فکر میکردم فیلم بعد از پادگان افت میکنه، ولی با گذشت زمان، ارزش کل فیلم برام بیشتر شد. این ساختار دو بخشی حالا برام مثل «یین و یانگ» میمونه: بخش اول نماد نظم و بخش دوم نماد آشوبه. نیمه دوم نشون میده که جنگ چقدر بیمعنیه. جوکر و تیمش دنبال دشمنی میگردن که حتی نمیشناسنش و مرگشون هم هیچ تأثیری توی پیروزی هیچکدوم از طرفین نداره.
البته فیلم نقصهایی هم داره. یکیاش تصویر غیرواقعی از طبیعت ویتنامه. کوبریک از سفر خارجی متنفر بود و اصرار داشت کل فیلم رو توی شرق لندن بسازه! چندتا درخت نخل آوردن اصلاً جایگزین مناسبی برای رطوبت و حشرات جنوب شرق آسیا نیست. با این حال، حتی یه فیلمِ نقصدار از کوبریک هم یه اثر کلاسیک سینماست.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تفنگدارهای دریایی ربات نمیخوان، اونا آدمکش میخوان. این مسیریه که سرباز «جوکر» طی میکنه؛ از پادگان وحشیانه تا خودِ ویتنام. غلاف تمامفلزی دو نیمه متفاوت داره که به نظر من بهترین و بدترین ویژگیهای استنلی کوبریک رو نشون میده.
توی بخش اول، شاهد رژیم آموزشی سختگیرانهای هستیم که روی یه مشت بچه بیتجربه پیاده میشه تا اونا رو برای خشونت جنگ آماده کنن. این بخش واقعاً انسانیتزدا و ترسناکه، مخصوصاً با بازی درخشان آر. لی ارمی. ما حس میکنیم که این بچهها دارن تبدیل به ماشینهای کشتار بیاحساس میشن. شخصیت «گومر پایل» (با بازی فوقالعاده ویزنت د آفریو) نقطه قوت این نیمه اول خیرهکنندهست.
اما نیمه دوم... از اینجا به کجا میریم؟ ما میدونیم که جوکر و بقیه انسانیتشون رو از دست دادن. ولی کوبریک قبلاً با بخش پادگان، خون ما رو توی شیشه کرده. حالا جوکر محور فیلمه، یه شخصیت باهوش که وارد نبرد «تت» میشه، خب که چی؟ کل این بخش فقط یه سری تفکرات فلسفی درباره یه جنگ اشتباهه. متیو مودین هم اونقدر قوی نیست که بتونه بار فیلم رو به دوش بکشه. غلاف تمامفلزی فیلم خیلی خوبیه، ولی اون شاهکاری که باید میبود، نشد. از نظر فنی بینقصه، ولی به نظرم به جای اینکه یه شاهکار تکاندهنده باشه، فقط یه فیلم «خونین و قشنگ» از آب دراومده. ۷/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**کوبریک روی پادگان آموزشی و جنگ شهری تمرکز میکنه**
یه خبرنگار دبیرستانی (متیو مودین) به پادگان آموزشی میره و اونجا به یه سرباز ضعیف (وینسنت د آفریو) کمک میکنه و بعدش به عنوان وقایعنگار جنگ اعزام میشه. توی دانانگ شاهد شروع نبرد «تت» هست و بعدش نبرد «هوئه» رو تجربه میکنه.
«غلاف تمامفلزی» (۱۹۸۷) شش ماه قبل از «جوخه» (Platoon) وارد تولید شد، ولی ساختنش یک سال طول کشید و برای همین «جوخه» زودتر اکران شد و سروصدا به پا کرد. نکته جالب اینجاست که هزینه ساخت «جوخه» ۵ برابر کمتر بود ولی در کل فیلم بهتریه. با این حال، این فیلم هم جذابیتهای خودش رو داره. سکانس پادگان احتمالاً واقعگرایانهترین تصویر از این محیط در تاریخ سینماست. آر. لی ارمی در نقش مربی عالیه، هرچند زیادی با «پایل» بدرفتاری میکنه. سوییچ کردن به ویتنام یهکم ناگهانیه، ولی جالبه که یه فیلم جنگی میبینیم که به جای جنگل، روی نبرد شهری تمرکز داره. پایان فیلم هم تاثیرگذاره، ولی یهجورایی کپیبرداری از «اینک آخرالزمان» به نظر میرسه. دو تا صحنه مربوط به فاحشههای ویتنامی هم داره که به نظرم میشد نباشه، ولی خب احتمالاً میخواسته واقعیت تلخ زندگی سربازهای جوون رو نشون بده. نمره: B