مرد بارانی
چارلز سنفورد «چارلی» بابیت (Charles Sanford "Charlie" Babbit) یک دلال خودروی خودخواه در لسآنجلس است که با زندگی خودش در جنگ است. چارلی در نوجوانی بدون اجازه از اتومبیل بیوک کروک مدل ۱۹۴۹ پدرش استفاده کرد و در نتیجه، چون پدرش گزارش سرقت داده بود، دو روز به زندان رفت. در همین زمان است که چارلی متوجه میشود پدرش که با او قطع رابطه کرده بود، فوت کرده و در وصیتنامهاش فقط یک باغچه گل رز و همان ماشین را برای او گذاشته است، در حالی که بقیه ارث ۳ میلیون دلاری به یک صندوق امانی برای شخصی ناشناس میرسد. چارلی از این موضوع بسیار عصبانی میشود و تصمیم میگیرد مسئله را پیگیری کند. به نظر میرسد آن «شخص ناشناس» ریموند (Raymond)، برادر ناشناخته چارلی است؛ یک اوتیستیک نابغه که در دنیای خودش زندگی میکند و در موسسه والبروک اقامت دارد. چارلی سپس ریموند را میرباید و تصمیم میگیرد او را به یک سفر جادهای به سمت ساحل غربی ببرد تا با تهدید، سهم ارث ۳ میلیون دلاری را بگیرد. رفتارهای ریموند و غر زدنهایش، از جمله صحبتهای مکرر درباره «Abbott & Costello»، «چهار دقیقه تا واپنر» و امتناع از پرواز با هر ایرلاینی به جز کانتاس (Qantas)، چارلی را دیوانه میکند... و او را از دنیای خودخواهانهاش بیرون کشیده و به سفری در سراسر کشور میبرد که سرشار از عشق و درک متقابل است.
سال انتشار: 1988 کارگردان: Barry Levinson ژانر: Drama نویسندگان: Barry Morrow، Ron Bass امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
چارلی بابیت رفیق فابریک خودم! واقعاً Rain Man یه دستاورد سینمایی بزرگه. جالبه که داستان ساخت خود فیلم هم به اندازه خودش هالیوودیه؛ چهار تا کارگردان، شش تا نویسنده، دو تا فیلمبردار، هشت تا تهیهکننده، اعتصاب نویسندهها، عوض شدن عوامل و استودیویی که داشت برای بقا میجنگید. همه اینا رو میدونیم ولی بد نیست موقع تماشای این شاهکار برنده جایزه که هنوز هم بعد از این همه سال عالیه، یادمون بیاد. ساختار فیلم خیلی سادهست و واقعاً به یه چیز خاص نیاز داشت تا از یه «فیلم جادهای معمولی درباره خودشناسی» فراتر بره. Rain Man با ظرافت به موضوعش میپردازه و با بازی خیرهکننده دو بازیگر اصلیش، یه مفهوم انسانی باورپذیر رو وارد داستان میکنه. Dustin Hoffman در نقش ریموند، یه بازی جادویی و تاثیرگذار ارائه میده؛ واقعاً بازیش باورپذیر، تکاندهنده و هوشمندانهست. Tom Cruise هم به همون اندازه عالیه؛ نقشی که داشت لایههای مختلفی رو میطلبید و کروز به خوبی از پسش براومد و تغییر شخصیتش از یه آدم عوضی و سطحی به یه انسان بااحساس رو عالی نشون داد. حیف که بازی کروز زیر سایه بازی درخشان هافمن دیده نشد. پایانبندی فیلم هم اصلاً شعاری نیست و خدا رو شکر که فیلمنامه رو بازنویسی کردن، چون اگه پایان نسخههای اولیه رو میساختن، تلویزیون رو از پنجره پرت میکردم بیرون! یه فیلم واجب برای دیدن. ۱۰ از ۱۰.
2014-09-26
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نمیخوام ادعا کنم که حرف خیلی عجیبی درباره این فیلم دارم که بقیه رو شگفتزده کنه، اما چون این فیلم یکی از محبوبترین فیلمهای من و همسرمه، دوست داشتم دلیلم رو بگم. وقتی این فیلم اکران شد، ما بلافاصله شباهتهای بین ریموند و دختر خودمون رو دیدیم. نه اینکه دقیقاً مثل هم باشن؛ دختر ما علاوه بر رفتارهای اوتیستیک و وسواسی، ناشنوا هم هست و از نظر رشد ذهنی تاخیر داره. اما مثل ریموند، همیشه استعدادهای عجیب و خاصی داشته. مثلاً مسائل ریاضی رو با انگشتهاش حل میکنه که حتی مترجمهای زبان اشاره هم نمیفهمن، یا تاریخ دقیق اتفاقات سالهای پیش رو یادشه. از اون طرف، نمیتونه تنهایی از خیابون رد بشه و سر کوچیکترین تغییر توی برنامهاش بهم میریزه. مثلاً بچه که بود، اگه مجله جدول برنامههای تلویزیون رو برمیداشتیم، انقدر عصبی میشد که میلرزید. آخرش مجبور شدیم دو تا مجله بخریم، یکی برای اون و یکی برای ما. خلاصه اینکه تماشای Rain Man باعث شد به چیزهایی بخندیم که قبلاً ما رو تا مرز جنون و ناامیدی میبرد. Dustin Hoffman که بازیش حرف نداشت، ولی به نظرم به Tom Cruise کملطفی شد، شاید چون این نقش خیلی بهش میومد. نمیگم بهترین فیلم تاریخه، ولی برای ما به دلایل شخصی، عزیزترینه.
2020-04-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«چارلی» (Tom Cruise) توی بیزنس واردات ماشینهای لوکسش مشغول دلالبازیه که خبردار میشه پدرش فوت کرده. وقتی میره وکیل رو ببینه، میفهمه که فقط چند تا گل رز بهش ارث رسیده و ۳ میلیون دلار به جای دیگه رسیده! کجا؟ میفهمه یه برادر به نام «ریموند» (Dustin Hoffman) داره که توی یه موسسه نگهداری از بیماران اوتیستیک زندگی میکنه. چارلی که کینهای و بیخیاله، تصمیم میگیره برادرش رو با خودش ببره لسآنجلس. ریموند که گاهی بدقلق میشه، حاضر نیست با هیچ هواپیمایی جز کانتاس بپره، واسه همین مجبور میشن زمینی برن و توی همین جادهست که داستان شکل میگیره. ریموند گاهی واقعاً رو اعصابه، ولی همین ویژگیه که آدم رو درگیر میکنه. هافمن چه بازی کرده باشه چه فقط تقلید، یه شخصیت باهوش رو نشون میده که انگار چند تا تیکه از پازل ذهنش کمه. کروز هم اینجا توی اوج خودشه و تغییر شخصیتش از یه آدم خودخواه به یه فرد پخته رو خیلی خوب درآورده. البته نبوغ برادرش توی لاسوگاس هم بیتاثیر نبود! فیلمنامه گاهی تلخ و گاهی خندهداره و با فیلمبرداری خوبش، آدم رو تا آخر با خودش میکشونه که ببینه این رابطه واقعاً به جایی میرسه یا همهاش فقط به خاطر ارث و میراثه.
2024-01-29