Willow
نوزاد دختری در رودخانه توسط رانون و میمز، فرزندان ویلو آفگود (Willow Ufgood)، کشاورز کوتوله و جادوگر پیدا میشود و خانواده ویلو سرپرستی او را بر عهده میگیرند. اما وقتی موجودی ترسناک و سگمانند در جستجوی نوزاد به روستای ویلو حمله میکند، ویلو با شورای روستا و جادوگری به نام «آلدوین بزرگ» مشورت میکند. آلدوین بزرگ وظیفهای به ویلو محول میکند و او روستا را ترک میکند تا نوزاد را به فردی مسئول بسپارد. اما ویلو به زودی میفهمد که این نوزاد «الورا دانان» است؛ دختری که مقدر شده باعث سقوط ملکه خبیث و جادوگر، باوموردا (Bavmorda) شود. ویلو با همراهی متحدانش: مادماتیگان (Madmartigan) شمشیرزن، فین رازیل (Fin Raziel) جادوگر و دو موجود کوچک به نامهای فرانژین و رول، محافظت از الورا را در برابر ملکه باوموردا بر عهده میگیرد. ملکه قصد دارد الورا را بکشد تا از تحقق سرنوشت جلوگیری کند. در این میان، دختر ملکه، سورشا (Sorsha) و فرمانده ارتش او، ژنرال کائل، در تعقیب آنها هستند تا نوزاد را به قلعه برگردانند، جایی که ملکه قصد دارد طی مراسمی او را قربانی کند.
سال انتشار: 1988 کارگردان: Ron Howard ژانر: Action، Adventure، Drama نویسندگان: George Lucas، Bob Dolman امتیاز: 7.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وارویک دیویس (Warwick Davis) توی این فیلم فانتزی در نقش شخصیتی که وظیفه داره یه نوزاد رو از چنگ ملکه خبیث «باوموردا» (با بازی جین مارش) نجات بده، عالی بازی کرده. پیشگویی شده که این نوزاد باعث نابودی حکومت وحشتی میشه که سرزمین رو فرا گرفته، پس این ماموریت به شدت خطرناکه. ویلو وقتی به دوراهی میرسه، دوستان همولایتیش رهاش میکنن اما خوشبختانه اون به «مادماتیگان» (وال کیلمر) که توی قفس زندانی شده و رها شده تا بمیره، متوسل میشه. تعقیب و گریز توسط دختر جنگجوی ملکه یعنی «سورشا» و دستیارش «کائل» شروع میشه و یه ماجراجویی بزرگ با جلوههای ویژه جالب، یه داستان قرص و محکم و شخصیتپردازیهای جذاب شکل میگیره که تقابل سنتی خیر و شر رو نشون میده. من همیشه طرفدار آدمبدهای فیلمام و اینجا هم فرقی نداشت، اما شجاعت و شرافت «ویلو» داشت وسوسهام میکرد که جبههام رو عوض کنم. کیلمر هم روی فرمه و نقشش بهش اجازه میده با دیالوگهای بامزه و کلی شمشیربازی بدرخشد. ران هاوارد و جورج لوکاس اجازه دادن تخیلشون اینجا پرواز کنه و به نظرم نتیجه خیلی خوب شده. فیلمبرداری و صحنههای اکشن خوبن و با اینکه شاید داستان ترکیبی از چند داستان دیگه باشه، اما باز هم یه نبرد لذتبخش به سبک داوود و جالوت رو میسازه که با بازیهای خوب بازیگرای مکمل و چهرههای آشنا همراه شده و به نظرم با گذشت زمان، ارزشش بیشتر هم میشه.
2023-04-21
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**فیلم زندگی وارویک دیویس بد نیست، اما واقعاً خوب هم نیست.**
سینمای فانتزی به لطف خلاقیت کارگردانها و نویسندههای خوب و البته امکانات تکنولوژی، لحظات درخشانی رو تجربه کرده. اما قدیما قضایا سادهتر بود: کارگردانها و تیمهای فنی فیلمهای فانتزی کسایی بودن که به بداههپردازی زیاد و خلاقیت خارج از چارچوب عادت داشتن. این مهارت قطعاً یه استعداده و گاهی اوقات انجام یه کار سنتی بهتر از استفاده از جلوههای ویژه کامپیوتری (CGI) اونقدر مصنوعی و مسخرهست که حتی ارزش دیدن هم ندارن. این فیلم با اینکه تا خوب بودن فاصله داره یا شاید لایق تحسین نباشه، اما وقت تلف کردن هم نیست و جزئیات زیادی داره که میشه توشون نکات مثبتی پیدا کرد.
ارزش فیلم با حضور مستقیم یا غیرمستقیم چند آدم کلهگنده صنعت سینما شروع میشه: فیلمی که جورج لوکاس بنویسه و ران هاوارد کارگردانی کنه رو نمیشه یه فیلم درجه دو (B-movie) دونست. هاوارد بینقص کارگردانی میکنه، اما حقیقت اینه که لوکاس میتونست تلاش بیشتری برای فیلمنامه بکنه: داستانی که فیلم رو پیش میبره بامزهست و لحظات خوبی داره، اما پر از کلیشه و اتفاقات عجیبیه که مدام آدم رو به شک میندازه. با وجود مانور تبلیغاتی روی وال کیلمر و جوآن والی (که یه حرکت قابل درک برای جذب مخاطبه چون بازیگرای معروفی بودن)، قهرمان واقعی فیلم وارویک دیویس کوتوله است. بله، بازیش در حد جایزه گرفتن نیست، اما بهتر از این هم نمیتونست باشه: بازیگر هنوز جوون و بیتجربه بود، اما تونست استعداد و قاطعیت خودش رو نشون بده و از این فرصت طلایی زندگیش نهایت استفاده رو بکنه. وال کیلمر با اینکه مشهورتره، کار سختی نداره و با چالش جدی روبرو نمیشه، در حالی که والی زیبا و جین مارش واقعاً توجهها رو جلب میکنن و کارشون رضایتبخشه.
از نظر فنی، ارزش فیلم توی طراحی صحنه و لباسهای خیلی خوب و البته موسیقی متنش نهفتهست که ماهرانه ساخته شده اما یکم زود از یاد میره. جلوههای ویژه زیادی داره که اکثرشون قدیمی شدن اما هنوز کار راه بندازن. مشکل اینجاست که برای یه فیلم فانتزی، اون «جادویی» که انتظار میره رو کم داره. و با وجود اینکه داستان یکم پیچ در پیچه، سرعت فیلم اونقدر بالاست که این قضیه تبدیل به مشکل نمیشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعد از دیدن فیلم «ویلو» برای اولین بار، به نظرم یه فیلم لوس اما دوستداشتنی اومد که لحظات سرگرمکنندهای داره، هرچند که خیلی سطحی و پیشپاافتادهست. با اینکه فیلم جذابیتهای خودش رو داره، اما از اون فیلمایی نیست که آدم بخواد دوباره ببیندش، چون از نظر لذت کلی اونقدرا قوی نیست. داستانگویی و شخصیتپردازی ضعیف بودن و نتونستن اون تجربه جادویی و غرقکنندهای که انتظار میرفت رو ایجاد کنن. با وجود اینکه «ویلو» به یه اثر کلاسیک کالت تبدیل شده، اما در نهایت توی دسته فیلمهای لوس و کلیشهای قرار میگیره. سریال تلویزیونی هم که سعی کرد از شهرت فیلم استفاده کنه، نتونست انتظارات رو برآورده کنه و بعد از یک فصل کنسل شد. سریال برای زنده کردن روح فیلم اصلی خیلی کلنجار رفت اما نتیجهاش یه تجربه تماشای بیروح و خستهکننده بود. در کل، هم فیلم و هم سریال «ویلو» نتونستن تاثیر ماندگاری بذارن و در نهایت بیروح و گیجکننده بودن. با اینکه فیلم ممکنه لحظات خوبی داشته باشه، اما برای کسایی که دنبال یه تجربه سینمایی یا تلویزیونی جذاب و لذتبخش هستن، پیشنهاد نمیشه.
2024-09-02