Field of Dreams
ری کینزلا، کشاورز اهل آیووا، صدایی را در مزرعه ذرت خود میشنود که به او میگوید: «اگر آن را بسازی، او خواهد آمد.» او این پیام را دستوری برای ساختن یک زمین بیسبال در مزرعهاش تعبیر میکند. پس از ساخت، ارواح «شوئلس جو جکسون» و هفت بازیکن دیگر تیم شیکاگو وایت ساکس که به دلیل تبانی در مسابقات جهانی ۱۹۱۹ از بازی محروم شده بودند، در آنجا ظاهر میشوند. وقتی صداها ادامه پیدا میکنند، ری به دنبال یک نویسنده منزوی میرود تا به او کمک کند معنی پیامها و هدف زمینش را درک کند.
سال انتشار: 1989 کارگردان: Phil Alden Robinson ژانر: Drama، Family، Fantasy نویسندگان: W.P. Kinsella، Phil Alden Robinson امتیاز: 7.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
کاپرا با سرلینگ ملاقات میکند تا اشکدرآرِ شاد و چندژانری دهه ۱۹۸۰ را بسازد. بازگشت به «میدان رؤیاها» بیش از ۲۰ سال پس از اکران، باعث میشود این بیننده خاص از اینکه آن گرمایی که مدتها پیش حس کرده بودم، هنوز هم به همان شکل مرا در بر میگیرد، از خوشحالی بدرخشد. کارگردان، فیل آلدن رابینسون (Phil Alden Robinson)، موفق میشود رمان «جو پابرهنه» (Shoeless Joe) نوشته دابلیو. پی. کینزلا را به فیلمی چندژانری با قلب احساسی عمیق تبدیل کند که هر دو جنسیت میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. این فیلم ترکیبی زیبا از اسطورهشناسی و ارزشهای خانوادگی دارد که گرد هم میآیند تا رؤیایی را محقق سازند که در نهایت به بینندگانی پاداش میدهد که آمادهاند خود را به روی یک فانتزی محض با هستهای عمیقاً احساسی باز کنند. این فیلم در سال ۱۹۸۹ نامزد بهترین فیلم شد زیرا با افراد زیادی ارتباط برقرار کرد؛ نه تنها قلب مضمونی فیلم تأثیرگذار است، بلکه بازیگران حاضر در صحنه نیز این داستان دلپذیر را به کمال میرسانند. کوین کاستنر (Kevin Costner) توسط بازیگران بزرگی چون ری لیوتا (Ray Liotta)، جیمز ارل جونز (James Earl Jones)، امی مدیگان (Amy Madigan) و برت لنکستر (Burt Lancaster) احاطه شده است و او هوشمندانه اجازه میدهد این بازیگران در صحنههایی که با آنها مشترک است، غالب باشند؛ این نکته خوبی است که اغلب در مورد بازیهای کاستنر فراموش میشود: اینکه او راحت است اجازه دهد همبازیهایش بر بخشهای مهم روایت مسلط شوند. با این حال، او چسبی است که کل فیلم را به هم متصل میکند؛ این یک اجرای کاملاً طبیعی و جذاب است که به درستی جایگاه ستارهای را که پس از اکران فیلم به دست آورد، به او بخشید. من به عنوان یک انگلیسی اصیل، ادعا نمیکنم که چقدر بیسبال برای آمریکاییها یک سبک زندگی است، اما من هم ورزشهای خودم را در انگلستان دارم که خوشحالم به همان اندازه با آنها رؤیاپردازی کنم، و با این حساب، تمام مضامین «میدان رؤیاها» را کاملاً درک میکنم. مهمتر از همه، میتوانم با ارزشهای خانوادگی آن، رؤیای رؤیاها، درگیر شوم، و چون این فیلم به طور غیرقابل انکاری سینمای فرار از واقعیت محض است برای کسانی که نمیترسند برای مدت کوتاهی هم که شده گارد خود را پایین بیاورند، پاداشهای زیادی در انتظار است. با موسیقی متن غنی جیمز هورنر (James Horner) که به شکلی تأثیرگذار روی آن لایهبندی شده و فیلمبرداری جان لیندلی (John Lindley) که گاهی اوقات تقریباً اثیری است، تولید فیلم به طور مناسب در قلمرو فانتزی قرار دارد. هرگز لوس یا بیش از حد شیرین نیست، «میدان رؤیاها» یک فیلم جادویی است. فیلمی که موفق میشود هم کیک خود را داشته باشد و هم آن را بخورد و سپس با یکی از زیباترین پایانهای دهه ۸۰ به کار خود خاتمه میدهد. «میدان رؤیاها»، هنوز هم بعد از این همه سال هوم ران میزند. ۹/۱۰
2019-07-07
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**سرگرمکننده است، اما مقدمه فانتزیاش مانع میشود**_
خانوادهای به مزرعهای در آیووا نقل مکان میکنند، جایی که شوهر (کوین کاستنر) صدایی میشنود که به او دستور میدهد یک زمین بیسبال در مزرعه ذرت بسازد و قول میدهد که «او» خواهد آمد. به طرز باورنکردنی، «جو پابرهنه» (ری لیوتا) به همراه هفت عضو دیگر تیم شیکاگو وایت ساکس ۱۹۱۹ که به دلیل تبانی در مسابقات جهانی از بازی محروم شده بودند، ظاهر میشوند. سپس ری به دنبال یک نویسنده منزوی (جیمز ارل جونز) میرود تا در موقعیت خارقالعادهاش به او کمک کند.
من افراد محترمی را میشناسم که «میدان رؤیاها» (۱۹۸۹) را فیلم مورد علاقه خود میدانند و این فیلم واقعاً مقداری جادو، همراه با کمی شوخطبعی دلپذیر و یک بخش جادهای سرگرمکننده دارد، اما بار سنگین آن مقدمهچینی کاملاً غیرواقعی است، که احتمالاً برای طرفداران دوآتشه بیسبال جذاب خواهد بود. با این حال، من پیام آن در مورد راهنمایی معنوی، رؤیاها و تلاش بیپروا برای عمل به آنها را تحسین میکنم.
مدت زمان فیلم ۱ ساعت و ۴۶ دقیقه است و در آیووا (دایرزویل، فارلی و دوبوک)، ایلینوی (گالنا) و بوستون، ماساچوست فیلمبرداری شده است.
امتیاز: B-/C+
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«میدان رؤیاها» یکی دیگر از فیلمهایی است که صد سال پیش دیدم و اخیراً فرصت کردم دوباره تماشایش کنم. در ذهن من، این یک داستان نسبتاً واقعگرایانه بود که با فانتزی بزرگی که در طرح داستان مربوط به اتفاقات زمین بیسبال گنجانده شده بود، آمیخته شده بود. اما آن خاطره اشتباه بود؛ این فیلم فانتزی محض است. این یک انتقاد نیست؛ فقط تعجب کردم که چرا آن را اینطور اشتباه به یاد آورده بودم. این فیلم سرگرمکننده است و به طور مؤثری با احساسات بازی میکند. نه فقط با طرح داستانی مربوط به پدر کینزلا و رابطه شکرآب آنها؛ و نه فقط با «جو پابرهنه» که قربانی تلقی میشود زیرا پول را برای توطئهای پذیرفت که باعث رسوایی «بلک ساکس» شد و او را از بازی محروم کرد، حتی اگر او با بازی ضعیف عمدی، توطئه را دنبال نکرد. کاری که او باید انجام میداد این بود که سعی میکرد همتیمیهایش را منصرف کند. و در یک نگاه، نمایش خود بیسبال حرفهای نیز کمی فانتزی است. واضح است که این ورزش نسبت به امروز کمتر پولپرستانه بود، اما مالکان با مشت آهنین حکومت میکردند، کمترین دستمزد ممکن را به بازیکنان میدادند و هر وقت میخواستند آنها را به تیمهای دیگر میفروختند. تمام چیزی که ما در این فیلم میبینیم یک سرزمین پریان جادویی است که در آن مردان/کودکان رؤیاهای خود را در زمینهای بیسبال محقق میکنند. من در ابتدا کمی مشکل داشتم که ناباوریام را کنار بگذارم. مطمئن نیستم چرا همسرش پس از کمی شوخی، داستان او را به این راحتی پذیرفت. حمایت او بدیهی است که برای ادامه برنامه او برای شخم زدن مزرعه ذرت و ساختن زمین بیسبال حیاتی بود. با این حال، هنگامی که ما آن حمایت بعید را میپذیریم، بقیه عناصر فانتزی به خوبی در جای خود قرار میگیرند. اما همانطور که گفتم، سرگرمکننده و تفریحی بیضرر است. خوشحالم که دوباره آن را تماشا کردم، اگرچه در لیست فیلمهای مورد علاقه من قرار نخواهد گرفت.
2020-11-25
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**فیلم خوبی برای تماشا با خانواده.**
در این فیلم، مردی که به تازگی به یک خانه روستایی کوچک نقل مکان کرده، در تلاش برای داشتن زندگی آرامتر، شروع به آزار دیدن از یک صدای مرموز میکند که او را دعوت میکند تا در بخش بزرگی از زمین کشاورزیاش یک زمین بیسبال بسازد. این ایده بدی است، زیرا او برای پرداخت وام بانکی که برای خرید خانه گرفته، به فروش محصولاتش وابسته است. با این حال، او تصمیم میگیرد به غریزه خود اعتماد کند.
بلافاصله، او شروع به دریافت بازدیدهایی از بازیکنان سابق میکند که اکنون مردهاند و در زمان حیات، به دنبال اتهامات سخت سوء رفتار ورزشی، از مسابقات کنار گذاشته شده بودند.
نه، این فیلم ترسناک نیست و اگرچه ارواح دنیای دیگر بسیار حضور دارند، اما یکی از آن فیلمهای دلپذیری است که باید با خانواده تماشا کرد. در اینجا، موجودات معنوی در واقع دوستداشتنیترین و مهربانترینهایی هستند که میتوانند وجود داشته باشند.
فیلمنامه کاملاً خوب است و پیامی بسیار مرتبط در مورد اهمیت خانواده، دنبال کردن رؤیاها و حفظ رابطه خوب با اعضای خانوادهمان را پنهان میکند. کوین کاستنر (Kevin Costner) نقشی دلسوزانه بازی میکند که به راحتی محبت ما را جلب میکند و در یکی از جالبترین آثار سینمایی زندگی بازیگریاش (تا به امروز) بسیار سبک بازی میکند. او با گروه کوچکی از بازیگران خوب همکاری میکند، که همگی متعهد هستند و یک نکته بسیار مثبت به جا میگذارند: ری لیوتا (Ray Liotta) به خاطر نحوه احیای «جو پابرهنه» (Shoeless Joe Jackson) که اکنون مرده است، شایسته تقدیر ویژه است، اما من همچنین جیمز ارل جونز (James Earl Jones) را در نقش یک شخصیت عبوستر دوست داشتم. امی مدیگان (Amy Madigan) هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد، اما شخصیت او کاملاً به حاشیه رانده شده است، در حالی که برت لنکستر (Burt Lancaster) حضوری محترمانه اما کوتاه دارد.
فیلمبرداری عالی، بسیار رنگارنگ و بسیار خوب فیلمبرداری شده و بسیار سبک است، با لمسهایی از فضای نوستالژیک در سراسر آن. ریتم یکنواخت است و صحنهها به خوبی جایگذاری شدهاند، بنابراین فیلم وقت اضافی تلف نمیکند و در ارائه داستان خود مؤثر است. موسیقی متن کمک زیادی به ساخت کل فضا میکند و در مجموع، این یکی دیگر از آن فیلمهای محتاطانه و باکیفیتی است که ارزش احیا برای روزگار کنونی را دارد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«میدان رؤیاها» تلاشی مصمم است تا همه ما را تشویق کند که گذشته را رؤیاپردازی کنیم و خاطرات ویژه دوران کودکیمان را دوباره کشف، زندگی و گرامی بداریم، زمانی که جهان هنوز گنجینهای از شگفتی و جذابیت مرموز برای ذهن کنجکاو داشت، قبل از اینکه معصومیت آن زمان به آرامی با مسئولیتهای ناخواسته بزرگسالی جایگزین شود - و در برخی موارد بدتر، این با یک سرخوردگی خسته و بدبینانه نیز همراه بود که جای تعجب ندارد. به هر حال، تمام دنیا مملو از رؤیاها و آرزوهای جوانی است که بسیاری از آنها به دلیل شرایط خارج از کنترل هر کسی، محکوم به تحقق نیافتن هستند و این فیلم آن واقعیت دردناک را درک میکند و قدرت جادویی آن در همین نهفته است. مضمون بیسبال نیز به خوبی برای نشان دادن اهداف نهایی این فیلم استفاده شده است و اگرچه اهمیت این ورزش محبوب در زندگی اکثریت آمریکاییها تا حد زیادی برای مردمی که در بقیه جهان زندگی میکنند، هدر میرود، اما احساس جهانی که این فیلم نمایندگی میکند، به طرز شگفتانگیزی آسان قابل درک است.
2025-05-23
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«ری» (کوین کاستنر) با همسرش «آنی» (امی مدیگان) و دخترشان «کارین» (گبی هافمن) مزرعهای میخرد و به سختی میتواند از کشت ذرت امرار معاش کند. یک بعدازظهر در میان محصولش، صدایی میشنود. هیچ کس دیگری آن را نشنید و او آن را نادیده میگیرد. با این حال، این یک دستورالعمل مصرانه است که به او میگوید منبع درآمدش را از ریشه درآورد و یک زمین بیسبال بسازد – کامل با نورافکن و صندلیهای ابتدایی. برای چه کسی؟
خب، این تبدیل به محور اصلی این فانتزی ملایم میشود، زیرا ما پنجاه سال به عقب برمیگردیم به تیمی که توسط «جو پابرهنه» افسانهای (ری لیوتا) رهبری میشد و درگیر یک رسوایی ورزشی بودند. همسرش که در ابتدا شکاک است، به سرعت با این ایده کنار میآید و پس از ساخت زمین، هر سه نفر مردی تنها را میبینند که در زمین ایستاده است. او کیست و چه میخواهد؟
خب، برای پاسخ به این سؤال، «ری» باید صداهای بیشتری را دنبال کند که او را به ملاقات نویسنده منزوی و بازنشسته «تری» (جیمز ارل جونز) و سپس «دکتر مونلایت» (برت لنکستر) میبرد که ممکن است بتوانند به حل این معما کمک کنند و احتمالاً آشتی را برای همه فراهم کنند. در تمام این مدت، پول آنها به سرعت در حال تمام شدن است و برادر همسرش تهدید به توقیف و بازگرداندن مزارع ذرت میکند. آیا آنها میتوانند به موقع به حقیقت برسند؟
این یک داستان جذاب خانوادگی است که بخشهایی از آن ظاهری دوستداشتنی شبیه دهه ۱۹۲۰ دارد و به کاستنر و جیمز ارل جونز اجازه میدهد تا اجراهای ظریفی ارائه دهند، زیرا همراه با لنکستر، اهمیت داشتن یک رؤیا و شاید حتی تلاش برای زندگی کردن آن را درک میکنیم. مدیگان نوعی حمایت بیقید و شرط را فراهم میکند که قدرت و محبت ازدواج آنها را نشان میدهد و اگرچه ری لیوتا حضور بسیار کمی دارد، اما چیزی به طور زیرکانه جادویی به صحنههایش میآورد. این کمی شبیه یک پازل سینمایی است که هر شخصیت نقشی و تکهای از طرح داستان را دارد، اما هیچ یک از آنها واقعاً نتیجهگیری را تا زمانی که به آن برسیم فاش نمیکنند – و این به شکلی حساس و کاملاً شادمانه خوب کار میکند.