افتخار
شاو (Shaw) افسری در ارتش فدرال در طول جنگ داخلی آمریکا بود که داوطلب شد تا اولین گروه از سربازان سیاهپوست را رهبری کند. شاو مجبور بود با تعصبات هم دشمن (که دستور داشتند افسران فرمانده سیاهپوستان را بکشند) و هم افسران همکار خودش دست و پنجه نرم کند.
سال انتشار: 1989 کارگردان: Edward Zwick ژانر: Biography، Drama، History نویسندگان: Kevin Jarre، Lincoln Kirstein، Peter Burchard امتیاز: 7.8نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
و اگه به هنگ پنجاه و چهارم اجازه میدادن وارد جنگ بشه، هیچکس جز شورشیها (rebs) نمیمرد. بر اساس نامههای واقعی سرهنگ رابرت گولد شاو (Robert Gould Shaw) به والدینش، این فیلم جنگ داخلی داستان هنگ ۵۴ ماساچوست، اولین هنگ سیاهپوستی که زیر پرچم آمریکا جنگید، را روایت میکند. آنها که توسط رهبر سفیدپوست خود (شاو) هدایت میشوند، باید بر تعصبات موجود در جنگ و خود جنگ غلبه کنند، و این فقط برای این است که احساس کنند مردانی با شرافت هستند. چشمگیرترین نکته در مورد «افتخار» این است که هرگز بیش از حد احساساتی نمیشود. با توجه به موضوع، برای سازندگان آسان بود که زیادهروی کنند و صرفاً برای تأثیرگذاری، فقط بر موضع نژادپرستانه تکیه کنند. آنچه ما میبینیم در واقع نامزدی برای یکی از سیاسیترین فیلمهای جنگی درستی است که تاکنون ساخته شده. فیلم خشن است و گاهی اوقات قلب را به درد میآورد، که این قطعاً درست است، اما روایت هرگز از جوهر اصلی مردانی که میخواهند فقط مرد باشند، منحرف نمیشود! ادوارد زوئیک (Edward Zwick) کارگردان، منتقدان زیادی در صنعت دارد، اما در اینجا توجه او به جزئیات باید مورد تحسین قرار گیرد. او در حالی که یک اثر با طرح داستانی منسجم را شکل میدهد، دوره زمانی را به خوبی به تصویر میکشد. زوئیک همچنین شایسته تقدیر است که فردی فرانسیس (Freddie Francis) فیلمبردار (برنده جایزه اسکار) را استخدام کرده، کسی که جادوی خود را به کار میگیرد تا وحشیگری محیط اطراف را به شکلی زنده به تصویر بکشد. در همین حال، جیمز هورنر (James Horner) یک موسیقی متن احساسی و چرخشی فوقالعاده ارائه میدهد (طرفداران کار او در «شجاعدل» حتماً باید این اثر قدیمیتر را ببینند). اگرچه فیلم اساساً یک اثر چندبازیگری است، اما بازیهای فوقالعادهای از بازیگران اصلی میبینیم. متیو برودریک (Matthew Broderick) در نقش شاو، دنزل واشنگتن (Denzel Washington) (برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد) در نقش تریپ (Trip)، مورگان فریمن (Morgan Freeman) در نقش جان رالینز (John Rawlins) و آندره بروگر (Andre Braugher) در نقش سیرلز (Searles). ما این هنگ را از شکلگیری اولیه دنبال میکنیم، جایی که آنها تجهیزات ضعیفی دارند و هرگز جدی گرفته نمیشوند؛ به نظر میرسد این گروه از مردان حتی شایسته این نیستند که خوراک توپ باشند. اما از طریق عزم راسخ – و به رهبری شاو که با همدلی هدایت میکند – هنگ ۵۴ ثابت میکند که یک نیروی جنگی شایسته است. این در نهایت منجر به جایگاه آنها در تاریخ آمریکا با اوج گرفتن وقایع در فورت واگنر (Fort Wagner) کارولینای جنوبی میشود (یک فینال احساسی خیرهکننده که از صفحه نمایش بیرون میزند). داستان «افتخار» قهرمانانه و غمانگیز است، اما نکته اصلی روشنگری از طریق حقایق تاریخی، و پیام اینکه قهرمانی رنگ و نژاد نمیشناسد، «افتخار» را به فیلمی واقعاً الهامبخش تبدیل میکند که باید دیده شود و کاملاً مورد احترام قرار گیرد. ۱۰/۱۰
2019-02-05
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یک فیلم عالی که شایسته است دوباره دیده شود و از فراموشی بیرون بیاید.** برای من، به عنوان یک مورخ، این فیلم نمیتوانست جذابتر باشد. این فیلم جنگی معمولی شما نیست که سربازان در حال دویدن و تیراندازی باشند و قهرمانی از دل مرگهای خونین بیرون بزند. این فیلم بسیار تیزتر و عمیقتر است زیرا در مورد موضوعی صحبت میکند که هنگام بحث در مورد جنگ داخلی آمریکا با سهولت بیش از حد با آن برخورد میشود: نژادپرستی. و مایه شرمساری است که این روزها فیلمی نسبتاً فراموش شده است. واقعاً، اگر به آن فکر کنیم و به ذهنیت آن زمان وفادار باشیم، نمیتوان گفت که جنگ داخلی، جنگی علیه نژادپرستی بود، زیرا نژادپرستی همه جا وجود داشت و در ایالتهای شمالی، که عمدتاً مخالف بردهداری بودند، نژادپرستی شدیدی وجود داشت که خود را به روشهای دیگری نشان میداد. اگر در جنوب، آمریکاییهای آفریقاییتبار فقط برای کار بردهداری خوب بودند، در شمال باید بین کارخانه و حومههای ناسالم میماندند. تفاوت کاملاً ظریف بود. آنچه در شمال وجود داشت، آگاهی قویتری بود مبنی بر اینکه بردهداری چیزی است که نباید ادامه یابد، دیدگاهی که جنوب آن را نمیپذیرفت زیرا برایشان مناسب نبود؛ آنها ایالتهای عمدتاً کشاورزی بودند و ثروتشان به صادرات پنبه وابسته بود. فیلم با نشان دادن اینکه چگونه یک هنگ سیاهپوست عملاً در ارتش اتحادیه منزوی شده بود، و مانورهای فشاری که فرمانده آن باید انجام میداد تا افرادش را وادار کند در کنار سایر سربازان بجنگند، به این موضوع میپردازد. اقدامات رابرت شاو در متقاعد کردن اتحادیه برای باور واقعی به توانایی سربازان سیاهپوست و جذب افراد بیشتر، تعیینکننده بود و یک امتیاز اضافی به اتحادیه داد که به پیروزی در جنگ کمک کرد. به کارگردانی ادوارد زوئیک، این فیلم اثری عالی است که به گذشته احترام میگذارد و آن را گرامی میدارد. با این حال، نقصهایی در بازسازی تاریخی وجود دارد: برخی از شخصیتها جوانتر از آنچه در فیلم نشان داده شده بودند، یک صحنه قطع عضو وجود دارد که بسیار بیرحمانهتر از آن چیزی است که در واقعیت رخ میداد (زیرا از بیهوشی استفاده میشد)، درست نیست که بگوییم هنگ ۵۴ ماساچوست اولین هنگ سیاهپوستان بود (قبلاً دو هنگ توسط کانزاس تشکیل شده بود) و همچنین نادرست است که برخی از این سیاهپوستان را به عنوان بردگان سابق نشان دهیم، زیرا این هنگ کاملاً از سیاهپوستانی تشکیل شده بود که آزاد به دنیا آمده بودند. حتی اگر او این اشتباهات و اشتباهات دیگری را مرتکب شود، باید اذعان کنیم که تولید فیلم تلاش زیادی برای بازآفرینی گذشته با سطح مشخصی از دقت انجام داده است. این فیلم سه جایزه اسکار در بخشهای بهترین فیلمبرداری، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین صدا دریافت کرد. من فکر میکنم این جوایز منصفانه بودند. فیلمبرداری نمیتوانست بهتر از این باشد و استفاده شگفتانگیزی از کار چشمگیر در زمینه دکورها، انتخاب مکانهای فیلمبرداری، انتخاب وسایل صحنه و طراحی لباسها میکند. تدوین نیز بسیار خوب است، و موسیقی متن، در حالی که فوقالعاده نیست، حس حماسی خاصی دارد و همراهی بینقصی با آنچه روی صفحه ظاهر میشود، انجام میدهد. و اگر دنزل واشنگتن به خاطر تلاش و تعهدش شایسته مجسمه طلایی بود، بسیاری دیگر نیز میتوانستند خود را شایسته برنده شدن بدانند، زیرا بازیگران این فیلم پر از هنرمندان و متخصصان کالیبر بالا هستند. مورگان فریمن، که در آن زمان لحظات بسیار خوبی را در حرفهاش سپری میکرد، کار قدرتمندی به ما ارائه میدهد و متیو برودریک در این فیلم، بهترین کار دوران حرفهای خود را تا به امروز انجام میدهد.
2023-07-20
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم که بر اساس واقعیتهای تاریخی و نامههای سرهنگ رابرت گولد شاو به والدینش ساخته شده، تشکیل اولین هنگ تماماً سیاهپوست در ارتش اتحادیه را که در جنگ داخلی آمریکا جنگید، به تصویر میکشد. این هنگ زمانی تشکیل شد که کنفدراسیون برتری داشت و بیشتر از آنکه ارتش به این گروه جدید ایمان داشته باشد، یک عنصر ناامیدی در کار بود، اما شاو که به تازگی ترفیع گرفته بود، به این مردان ایمان داشت. آنچه در ادامه رخ میدهد نشان میدهد که دشمنان آنها فقط کسانی نبودند که لباس خاکستری پوشیده بودند، بلکه طرف خودی نیز نسبت به کارایی آنها کاملاً شکاک بود. در واقع، یکی از اولین وظایف شاو (متیو برودریک) تجهیز آنها بود. با کفش. با جوراب. با وسایل اولیه. آنچه در اینجا واضح است این است که این مردان نیز همگی همعقیده نیستند، و این به خوبی توسط گروهبان رالینز (تلاش قدرتمند مورگان فریمن)، سرباز تریپ (دنزل واشنگتن) و همچنین سرگرد فوربس (کری الویس) که متحد و دوست قدیمی سرهنگ است، نشان داده میشود. این داستانی است که ارزش گفتن دارد، اما من واقعاً فکر نمیکردم برودریک مهارت کافی برای حفظ انسجام فیلم را داشته باشد و بدون یک لنگر محکم، بخش زیادی از تأثیرگذاری تاریخ در قلمرویی شبیه به یک فیلم تلویزیونی گم شد. شاید در واقع الویس بهتر عمل میکند، زیرا حداقل شخصیت او قدرت و عناصر درگیری بیشتری دارد. بقیه بازیگران داستان شجاعت و سرپیچی را به اندازه کافی قوی ارائه میدهند، اما آن ضربهای را که من میخواستم ندارد و جلوههای جنگی همگی کمی بیش از حد ماهرانه طراحی شده و استریل هستند تا بتوانند واقعاً وحشت و بیرحمی جنگی را که این مردان در آن میجنگیدند و خطری که آنها در این بازی متحمل میشدند (جایی که به اندازه دشمنان، خودیها نیز خصومت داشتند) را منتقل کنند. ارزش یک بار دیدن را دارد، اگر فقط برای اشاره به مطالعه بیشتر در مورد این سربازان پیشگام باشد، و قطعاً اصلاً به سمت احساساتگرایی نمیرود، اما به نوعی فیلم مرا ناامید کرد و باعث شد که به یک بازیگر نقش اصلی بسیار قدرتمندتر نیاز داشته باشم.
2025-03-22
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«افتخار» فیلمی فوقالعاده مهم است و فقط میتوان امیدوار بود که از نظر تاریخی دقیق باشد. با توجه به حجم زیاد مطالب موجود و حضور مورخان آگاه به آن دوره برای مشاوره، کمک و راهنمایی در تولید، باید هم همینطور باشد. آنها در ارائه یک فیلم فوقالعاده که به طور مناسب معتبر به نظر میرسد، نقش داشتهاند و صحنههای نبرد یک بار دیگر تأیید میکنند که جنگ همیشه چقدر بیهوده است، به خصوص وقتی به تپههای شنی نگاه میکنید که کاملاً با اجساد متلاشی شده سربازان مرده پوشیده شده است. بهایی که آنها حاضرند به نمایندگی از ما بپردازند، باید هر یک از ما را عمیقاً متواضع کند. این بها بسیار بالاست و واقعاً نشانهای غمانگیز و افسردهکننده از دنیایی است که در آن زندگی میکنیم، وقتی جامعه ما چنین فداکاریهای عظیمی را از مردم، صرف نظر از رنگ، عقیده، جنسیت، ملیت یا نژادشان، طلب میکند.
2025-11-21