Bottom
ریچی ریچارد (Richie Richard)، یک باکرهی همیشه بیکار، بیپول و کلافه، و ادی هیتلر (Eddie Hitler)، یک الکلی بیخیال، دو مطرود اجتماعی هستند که در پایینترین سطح جامعه زندگی میکنند. آنها روزهای خود را در یک آپارتمان کثیف به نقشهکشیدن، جروبحث و آزار و اذیت یکدیگر میگذرانند.
سال انتشار: 1991–1995 کارگردان: ژانر: Comedy امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ریک مایل (Rik Mayall) و ایدی ادموندسون (Ade Edmondson) اولین بار سال ۱۹۸۰ توی کمدی استور (Comedy Store) به اسم «20th Century Coyote» با هم همکار شدن. بعد از اینکه به عنوان یه زوج هنری جا افتادن، وارد سریال تلویزیونی «The Young Ones» شدن (که بخشی از نویسندگیش هم کار ریک مایل، لیز مایر و بن التون بود). ریک نقش یه دانشجوی جامعهشناسی رو مخ رو داشت و ایدی هم نقش یه دیوونهی پزشکی به اسم ویویان (Vyvyan). این همکاری باعث شد سریال «Filthy Rich and Catflap» ساخته بشه که بن التون نویسندهش بود. اونجا بود که شخصیتهای این دو نفر کمکم شکل گرفت؛ ریک در نقش یه بازیگر بیکار و ناامید به اسم ریچی ریچ و ایدی هم در نقش بادیگاردش، ایدی کتفلپ.
بعدش خودشون کنترل کار رو دست گرفتن و سریال «Bottom» رو نوشتن. اینجا شخصیتها به دو تا آدم حدوداً ۳۰ و چند ساله تبدیل شدن که بیکارن (یا اصلاً کار پیدا نمیکنن)؛ یعنی ریچی و ایدی (هیتلر) که توی یه آپارتمان داغون تو لندن زندگی میکنن. هیچکدومشون مهارت اجتماعی ندارن، ریک هنوز نتونسته دوستدختر پیدا کنه و ایدی هم یه الکلی تمامعیاره. البته یه اشاراتی میشه که ایدی زندگی اجتماعی داره، هرچند تنها دوستای واقعیش همون اسپادگان (Spudgun) و دیو هجهاگ (Dave Hedgehog) هستن که اونا هم به اندازهی خودش داغونن (جالبه که بعداً میفهمیم هجهاگ خانواده داره!).
سریال ۳ فصل ۶ قسمتی بود و پر بود از کلکلهای لفظی بین این دو نفر و اون خشونتهای معروفشون و تحقیر شدنهای ریچی توسط ایدی. بیشتر هم سر مسائل جنسی یا بهتر بگم، نداشتنِ رابطهی جنسی بود. این دو نفر توی نمایش خشونت و ناتوانیهای جنسی استادن، اما استفاده از فرمت «دو نفره» (two hander) ریسک بزرگی بود که یه جاهایی ضعفهاشون رو نشون داد. کارشون تقریباً عالیه، ولی حس میکنم اگه یه نویسندهی کمدی حرفهایتر کنارشون بود، دیالوگها رو خیلی بهتر صیقل میداد.
یه وقتایی دیالوگها جادوییه؛ مثلاً وقتی ایدی، ریچی رو مسخره میکنه که رفته کلینیک افزایش سایز دکتر اوگریدی و بهش میگه: «تو هم میتونی سایزت رو جوری زیاد کنی که با یه گوریل کوهی بالغ برابری کنه!». ایدی این کلمات رو با چنان لحنی میگه که تاثیرش چند برابر میشه. ریچی هم خیلی کوتاه جواب میده: «آره، وقتی گفت "قابل مقایسه"، فکر نمیکردم منظورش اینه که "خیلی خیلی کوچیکتره"». توی این لحظهها، بازیگرا در اوج خودشونن. اما یه وقتایی هم مکالمات کش میاد و انگار فقط دارن فاصلهی بین بخشهای خوب رو پر میکنن. ترکیب نویسندگی و بازیگری یه جاهایی نمیتونه بیننده رو جذب نگه داره. واسه همین، یهو خشونت رو وارد میکنن که همیشه هم جواب میده.
اضافه کردن بازیگرای دیگه نتایج متفاوتی داشته. شخصیت هلن لدرر (Helen Lederer) توی اپیزود Digger عالی و حسابشدهست. اپیزود Parade هم کلی بازیگر مهمان داشت که نتیجهش خیلی خندهدار شد. اپیزود اول (Smells) فراز و نشیب داره؛ یه جاهایی بازیها خشکه ولی یه جاهایی هم عالیه. در کل، دو فصل اول ارزش دیدن دارن، حتی اگه قهقهه نزنید. فصل ۳ یکم ضعیفه. با این حال، من همین الان همهشون رو دیدم و لذت بردم. شاید چون دوسشون دارم، یکم سختگیرانه نظر میدم.