The Last of the Mohicans
آخرین اعضای یک قبیله در حال انقراض از بومیان آمریکا به نام موهیکانها — آنکاس (Uncas)، پدرش چینگاچگوک (Chingachgook) و برادرخوانده سفیدپوستش هاوکآی (Hawkeye) — در آرامش در کنار استعمارگران بریتانیایی زندگی میکنند. اما وقتی دختران یک سرهنگ بریتانیایی توسط یک پیشاهنگ خائن ربوده میشوند، هاوکآی و آنکاس مجبور میشوند آنها را از میان آتش یک درگیری نظامی وحشتناک نجات دهند؛ جنگی که هیچ تمایلی به شرکت در آن نداشتند: جنگ فرانسه و سرخپوستان.
سال انتشار: 1992 کارگردان: Michael Mann ژانر: Action، Adventure، Drama نویسندگان: James Fenimore Cooper، John L. Balderston، Paul Perez امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
مرگ و افتخار شاید یکی به نظر بیان، اما امروز یاد گرفتم که همیشه اینطور نیست. «آخرین موهیکان» رو مایکل مان (Michael Mann) کارگردانی کرده و فیلمنامه رو هم خودش با همکاری کریستوفر کرو (Christopher Crowe) از روی رمان جیمز فنیمور کوپر به همین نام اقتباس کرده. بازیگرایی مثل دنیل دی-لوئیس (Daniel Day-Lewis)، مادلین استو (Madeleine Stowe)، راسل مینز (Russell Means)، اریک شوئیگ (Eric Schweig)، جودی می (Jodhi May)، استیون ودینگتون (Steven Waddington) و وس استودی (Wes Studi) توی فیلم بازی میکنن. موسیقی متن اثر ترور جونز (Trevor Jones) و رندی ادلمن (Randy Edelman) هست و فیلمبرداری هم بر عهده دانته اسپینوتی (Dante Spinotti) بوده.
داستان در سال ۱۷۵۷ و در جریان جنگ فرانسه و سرخپوستان اتفاق میافته. هاوکآی (با بازی دی-لوئیس)، مرد سفیدپوستی که توسط موهیکانها به فرزندی پذیرفته شده، خودش رو در سفری خطرناک برای اسکورت دو خواهر بریتانیایی به قلعه پدرشون میبینه. این سفر او و همراهانش رو در تقابل با ماگوا (با بازی استودی) قرار میده؛ یک جنگجوی سادیست از قبیله هورون که به دنبال انتقام از پدر این دخترهاست.
مایکل مان با الهام از فیلم راندولف اسکات محصول ۱۹۳۶، تمام تلاشش رو کرده تا یک حماسه کلاسیک و شورانگیز بسازه که بتونه در کنار آثار بزرگ تاریخی قدیمی قرار بگیره. از نظر بصری، فیلم یه شاهکار تمامعیاره؛ مان با کمک اسپینوتی، شخصیتهاش رو در چشماندازهای خیرهکننده کارولینای شمالی قاببندی کرده. برای کسایی که به روایتهای تاریخی علاقه دارن، فیلم مان اصلاً کم نمیذاره و در واقع یه لذت فکریه. رشتههای رمانتیک فیلم خیلی خوب توی دل داستان جا افتادن، صحنههای اکشن توسط کارگردان و بازیگرا به شکلی حرفهای اجرا شدن و تیم بازیگری، به رهبری دی-لوئیس که فوقالعاده ورزیده و جدی ظاهر شده، واقعاً به شخصیتهای روی کاغذ جان بخشیدن. موسیقی متن هم با زیبایی مسحورکننده و قدرت بدوی خودش، حس و حال داستان رو دوچندان کرده.
مان تمام عناصر کلیدی رو درست چیده، اما چیزی که بیشتر از همه آدم رو تحت تأثیر قرار میده، توانایی اون در ایجاد تعادل بین درام انسانی و اکشن پرانرژی فیلمه. خوشبختانه فیلم از حاشیههای خستهکننده خالیه؛ با اینکه داستان در دوران پرآشوبی از تاریخ با فعالیتهای سیاسی و مانورهای نژادی پیچیده میگذره، اما مان نیازی نداره که صفحه نمایش رو با ژستهای سیاسی و سخنرانیهای طولانی پر کنه. ما هر چی که لازمه درباره اون دوره بدونیم رو میفهمیم، اما داستان صمیمی باقی میمونه و تمرکزش روی گروه کوچکی از آدمهاست که سرنوشتشون واقعاً برامون مهم میشه. در عین حال، در حاشیه قاب میبینیم که شاهد مرگ یک دوران هستیم، چه خوب و چه بد. همچنین باید اشاره کرد که وسواس معروف مان در جزئیات اینجا هم کاملاً مشهوده، چون اون شخصیتهای بومی رو با دقت و ظرافت زیادی به تصویر کشیده.
فیلم بینقص نیست؛ لهجهها گاهی بالا و پایین میشن، بعضی جاها طراحی صحنه یکم مصنوعی به نظر میاد و کارگردان همون کاری رو میکنه که خیلی از کارگردانهای آمریکایی انجام میدن: نزدیک شدن به کاریکاتور کردن افسران بریتانیایی. اما با این حال، این فیلم هنوز یه اثر قهرمانانه و فرار از واقعیت عالیه که با رمانتیسیسم آمیخته شده. در واقع، برای هر کسی که عاشق سینمای کلاسیکه، چیزی برای ارائه داره. ۹ از ۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
شاید یکم سختگیرانه به نظر بیاد، اما به عنوان یه اسکاتلندی که دارم فیلمی درباره درگیریهای کانادا میبینم که نصف شخصیتهاش مثل «مونرو»، «کمپبل»، «کامرون» و بقیه همه اسکاتلندی هستن، دیدن اینکه توی فیلمنامه مدام کلمات «انگلیسی» و «بریتانیایی» رو به جای هم به کار میبرن، واقعاً رو مخم بود. این دوتا کلمه هممعنی نیستن؛ یعنی فقط به خاطر تنبلی نویسنده بوده؟
بگذریم، بقیه فیلم یه اقتباس خیلی خوشساخت از یه داستان ماجراجویانه و قرص و محکمه که جنگ آمریکای شمالی بین فرانسه و بریتانیا رو روایت میکنه. فرانسویها به فرماندهی «مونتکالم» (پاتریس شرو) قلعهای رو که تحت کنترل بریتانیاییها به فرماندهی «مونرو» (موریس روئوز) هست، محاصره کردن. برای بدتر شدن اوضاعِ محاصرهشدگان، دو دختر سرهنگ در حال انتقال به جایی هستن که پدرشون فکر میکنه براشون امنه، اما اونجا قربانی خیانت «ماگوای» دورو (وس استودی) میشن و فقط با دخالت به موقع «هاوکآی» (دنیل دی-لوئیس)، پدرش «چینگاچگوک» (راسل مینز) و برادرش «آنکاس» (اریک شوئیگ) نجات پیدا میکنن.
ارتش به «هاوکآی» و کلاً کل جامعه کشاورز مستعمرهنشین با بیاعتمادی نگاه میکنه و وقتی معلوم میشه که دختر بزرگتر یعنی «کورا» (مادلین استو) داره به قهرمان ما علاقهمند میشه، اونها دشمنی «سرگرد هیوارد» (استیون ودینگتون) حیلهگر رو هم برای خودشون میخرن. این قطعاً یه داستان عاشقانه است، اما این حس کاملاً کنترل شده باقی میمونه چون جنگ و نقشهکشیها در اولویت هستن و باعث میشن ماجراجویی با سرعت خوبی پیش بره.
دنیل دی-لوئیس اینجا روی فرمه، خیلی چابک توی جنگل میجنگه و نشون میده که چقدر توی پر کردن یه تفنگ سرپر در عرض ده ثانیه استاده! ودینگتون هیچوقت بازیگر خیلی متقاعدکنندهای نبود، اما اینجا برای نقشش مناسبه. داستان ما با خشونت، فداکاری، افتخار، انتقام و حسی از پوچی جنگ به پایان میرسه. بعضی از قاببندیهای محاصره و کلاً فیلمبرداری فیلم در خلق فضاهای خفقانآور این سرزمین بکر، جنگلی و خطرناک عالی عمل کرده. فیلم حتی نشون میده که با وجود جنگهای همیشگی قبایل با هم، مردم بومی واقعاً چقدر کم به حضور ما در قارهشون نیاز داشتن. اگه میتونید روی پرده بزرگ ببینیدش؛ واقعاً ارزشش رو داره.