Groundhog Day
یک هواشناس با بیمیلی برای پوشش خبری مربوط به یک «موش» پیشگوی هواشناسی (به قول خودش) فرستاده میشود. این چهارمین سالی است که او این داستان را پوشش میدهد و هیچ تلاشی برای پنهان کردن ناراحتیاش نمیکند. او پس از بیدار شدن در روز «بعد»، متوجه میشود که دوباره روز گراندهاگ (Groundhog Day) است و این اتفاق مدام تکرار میشود. او ابتدا از این وضعیت به نفع خود استفاده میکند، اما بعد میفهمد که محکوم است تا ابد در همان مکان بماند و هر روز شاهد انجام کارهای تکراری توسط آدمهای تکراری باشد.
سال انتشار: 1993 کارگردان: Harold Ramis ژانر: Comedy، Drama، Fantasy نویسندگان: Danny Rubin، Harold Ramis امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
داستان خندهداریه که قشنگ به قد و قواره بیل موری (Bill Murray) میخوره. به اندازه کافی خوب هست و یه پیام اخلاقی هم برای خانوادهها داره، ولی نمیفهمم چرا این فیلم اینقدر معروف شده.
2012-12-11
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من میتونم این فیلم رو بارها و بارها و بارها ببینم. فقط دارم تصور میکنم اگه خودم تو همچین موقعیتی بودم چیکار میکردم. آخه کیه که از موشخرماها خوشش نیاد؟
2013-12-23
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**آینده قطعی نیست**
«روز گراندهاگ» (Groundhog Day) کاری رو انجام میده که تصورش هم سخته؛ کاری که کمتر کمدی یا اصلاً کمتر فیلم و اثر هنریای جرأت میکنه سمتش بره. این فیلم مصممه که در نهایت به این سوال جواب بده: آدم چطور خوشبختی واقعی رو پیدا میکنه؟ یه چیزی شبیه به ترکیب وودی آلن و دالایی لاما. نکته واقعاً شگفتانگیز اینه که فیلم بدون اینکه ادای آدمهای مهم رو دربیاره یا لحن سنگینی داشته باشه، به این هدف میرسه. سبک ساده و معمولی فیلم با پیام خیرخواهانهش کاملاً جوره. تازه، خیلی هم خندهداره!
وقتی طوفانِ زندگی شما رو تو جایی گیر میندازه که نمیخواید باشید، چیکار میکنید؟ آنارشی و خودتخریبی یه گزینهست: مست کردن، دزدی، کارهای خلاف، دروغ، ولگردی و خودکشی. اما این یه طوفان بزرگه، پس راهحلهای طولانیمدت لازمه. خبر خوب برای وقتی که تنها و ناراحتی؟ احتمالاً وقت بیشتری داری که صرف خودسازی کنی (کلاس موسیقی، مجسمهسازی با یخ). اما به چالش کشیدن خودت باید نتیجه ارزشمندی داشته باشه. فیل (Phil) که فکر میکنه قدرت جادویی داره، خودش رو به چالش میکشه تا ریتا (Rita) رو تو ۲۴ ساعت راضی کنه باهاش بخوابه. اون داره صادقانه رفتار نمیکنه، هنوز داره بازی درمیآره و نتیجهش هم اینه که مدام سیلی میخوره.
به نظر میرسه رفتار خودشیفته و لجبازانه فیل باعث این حلقه پوچ وجودی شده، حلقهای که هر کسی رو که باهاش در تماسه هم گیر انداخته. وقتی بالاخره میفهمه که پول، سکس و لذتهای آنی شاید جذاب باشن ولی گذرا هستن و بیش از حد بهشون بها داده شده، متوجه میشه که برای فرار از این کابوس کافکایی به یه بازنگری اساسی تو شخصیتش نیاز داره. زمستونِ بیپایان و منجمدکننده قراره اون (اونها/ما) رو محبوس نگه داره، مگه اینکه استراتژیهای جدیدی رو کنه، انرژیهای جایگزین رو به کار بگیره و از اون الگوی خودمحور دست برداره.
دمش گرم که فیل قبول نمیکنه تسلیم وضع موجود بشه و بشه یکی از اون میلیونها زامبی که ورد زبونشون «همینه که هست» شده. فیل در واقع زمانی شروع به خوب شدن میکنه که دست از تلاش (برای اون اهداف پوچ) برمیداره. وقتی راهحلهای سریع (سکس، الکل، عصبانیت، دروغ و دعوا) رو کنار میذاره، وقتی غرورش رو میذاره کنار و اون رفتارهای بچهگونه و رو اعصاب مدل کینگ جافری و جاستین بیبر رو ول میکنه، وقتی یاد میگیره خودش باشه، خودش رو دوست داشته باشه و با خودش کنار بیاد تا بتونه تو محیطش رشد کنه و به بقیه هم کمک کنه.
برخلاف فیلم «چه زندگی شگفتانگیزی» (It's a Wonderful Life) که نبودِ جورج باعث بدتر شدن شهر میشد، اینجا شهر پانکساتونی با حضور فیل بهتر میشه. روزهای تکراری به مهربانیهای تکراری نیاز دارن و فیل و کل شهر از این موضوع سود میبرن. فیل دوباره متولد میشه، کسی که خودش رو از دست خودش نجات میده و با تبدیل شدن به یه آدم خیرخواه، از چرخه مخرب خودمحوری فرار میکنه. پیشبینی هوا: کلی روزهای آفتابی و پاداشدهنده.
من همیشه با پایان فیلم یه کم مشکل داشتم؛ اینکه چرخه بدبختی فقط وقتی تموم میشه که پسره به دختره میرسه. ولی الان میفهمم که رسیدن به دختره اتفاقی (و نمادین) بود. قبل از اینکه به دختره برسه، باید خودش رو پیدا میکرد. اینجوری میشه یه سقوط آزاد رو به یه صعود تبدیل کرد. حالا دختره میتونه پسره رو دوست داشته باشه چون پسره «لایقِ دوست داشتنه». اون پسر میتونه هر کسی باشه. یه سیاستمدار. یه شرکت بزرگ. یا خودِ تو.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم فوقالعاده که حتماً دوباره میبینمش و پیشنهادش میکنم. بیل موری (Bill Murray) این ماجراجویی حلقه زمانی رو به خندهدارترین شکل ممکن پیش میبره. نویسندگی عالیه و کلیشه «قهرمان قابل رستگاری» رو خیلی خوب پیاده کرده. فیلم با خطوط زمانی متفاوتش خیلی خلاقه و حتی موفق میشه قوس داستانی شخصیت فیل رو در طول تکرارها حفظ کنه. بازیگرهای مکمل هم تو نقشهاشون عالی هستن و تکرارِ بازی رو به بهترین شکل انجام دادن. این فیلم باعث محبوبیت (اگه نگیم تولد) این ژانر شد و هر کسی باید یه بار تو عمرش این فیلم رو ببینه.
2020-08-21
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**چرخیدن دور کوه با بیل موری و اندی مکداول**_
یه گزارشگر هواشناسی بداخلاق اهل پیتسبورگ (Bill Murray) مجبوره برای پنجمین سال متوالی گزارش جشنهای روز گراندهاگ رو تو پانکساتونی تهیه کنه. اون خیلی زود خودش رو تو یه جور پیچش زمانی عجیب پیدا میکنه. اندی مکداول (Andie MacDowell) نقش تهیهکننده جدید شبکه رو بازی میکنه که همراه با کریس الیوت (Chris Elliott) فیلمبردار، تو این سفر باهاش هستن.
«روز گراندهاگ» (Groundhog Day - محصول ۱۹۹۳) یه درام-کمدی فانتزی و عاشقانه درباره کسیه که لذت زندگی رو از دست داده و به یه آدم بدقلق و متکبر تبدیل شده. آیا اون دیگه راه برگشتی نداره؟ فیلم به یه اندازه سرگرمکننده و عمیقه. تم اصلی فیلم حول محور گیر کردن تو روزمرگی زندگی و تلاش ناامیدانه برای پیدا کردن راه خروجه. در این بین، اون موشخرما هم خیلی بانمکه.
به جز مکداول، ماریتا گراتی (Marita Geraghty) هم نقش یکی از گزینههای قرار ملاقات شخصیت موری رو بازی میکنه؛ شاید اون رو از اپیزود «سالاد بزرگ» سریال ساینفلد (Seinfeld) در نقش مارگارت یادتون باشه. اما این سندی ماشمایر (Sandy Maschmeyer) خیرهکننده در نقش «خدمتکار فرانسوی» تو تئاتر هست که تو یه صحنه کوتاه کل صحنه رو مال خودش میکنه. زمان فیلم ۱ ساعت و ۴۱ دقیقه است و تو وودستاک ایلینوی فیلمبرداری شده. نمره: -B
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
روز گراندهاگ (Groundhog Day) از اون فیلمهاییه که هیچوقت قدیمی نمیشه، فرقی نمیکنه چند بار دیده باشیش. ایدهش ساده ولی درخشانه؛ مردی که مجبوره یه روز رو مدام زندگی کنه، اما چیزی که فیلم رو جذاب میکنه نحوه روایت داستانه. ریتم فیلم عالیه، با یه شروع خوب که خیلی نرم وارد پرده دوم میشه و بدون اینکه خستهکننده بشه، آدم رو با خودش همراه میکنه. همه اینها به یه پایان گرم و رضایتبخش ختم میشه که حس میکنی حقش بوده، نه اینکه زوری باشه.
بیل موری (Bill Murray) کاملاً تو این نقش نشسته و بازیای ارائه میده که تعادل بینظیری بین تیکههای کنایهآمیز، کلافگی و تغییر تدریجی شخصیتش داره. زمانبندی کمدیش حرف نداره و باعث میشه شوخیها خیلی طبیعی به نظر بیان. اندی مکداول (Andie MacDowell) هم مکمل خیلی خوبیه و گرما و صداقت خاصی به تصویر میکشه، بازیگرهای مکمل هم بدون اینکه فقط سیاهیلشکر باشن، به جذابیت فیلم اضافه میکنن.
فیلمنامه خیلی تیز و بزنه، پر از دیالوگهای هوشمندانه و لحظات خندهداری که به لودهبازی تکیه نمیکنن. کمتر کمدیای پیدا میشه که هم سرگرمکننده باشه و هم عمیق، بدون اینکه حس شوخطبعیش رو از دست بده. کارگردانی هارولد رمیس (Harold Ramis) هم عالیه و نذاشته تکرارِ روزها حس تکراری بودن به آدم بده. هر بار که روز از نو شروع میشه، با تنوع و انرژی کافی ارائه میشه تا تماشاگر خسته نشه.
فیلمبرداری خیلی پر زرق و برق نیست ولی دقیقاً همون کاری رو میکنه که لازمه؛ فضای شهر کوچیک رو با ترکیبی از گرما و دلگیری (بسته به حس و حال صحنه) به خوبی نشون میده. تدوین هم باعث شده حلقه زمانی خیلی روون به نظر بیاد. موسیقی هم به خوبی با فیلم جوره، هرچند از اون مدلهایی نیست که بخوای جداگونه بهش گوش بدی، ولی حس و حال صحنهها رو به خوبی تقویت میکنه. در کل، روز گراندهاگ یه فیلم خوشساخته که کمدی، احساس و یه داستان جذاب رو به شکلی موندگار با هم ترکیب کرده. از اون فیلمهاییه که یادت میآره چرا بعضی کلاسیکها همیشه زنده میمونن و راستش دلم برای دیدن فیلمهایی مثل این تنگ شده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«فیل» (Bill Murray) یکی از اون مجریهای محلی تلویزیونه که دچار توهم خودبزرگبینی شده. فکر میکنه خیلی آدم مهمیه، چون مردم عادی که فکر میکنن اون فوقالعادهست مدام تحویلش میگیرن. برای چهارمین سال متوالی، اون مجبوره بره به یه شهر کوچیک که هر سال برای دیدن نشانههای بهار سراغ یه موشخرما میرن. امسال موشخرما پیشبینی میکنه که ۶ هفته دیگه زمستون ادامه داره، ولی این تازه شروع مشکلات گزارشگر بدبین ماست. اون به همراه تهیهکنندهش «ریتا» (Andie MacDowell) و فیلمبردارش «لری» (Chris Elliott) به خاطر طوفان و تصادف نمیتونن برگردن خونه. خب، یه شب دیگه موندن تو هتل که چیزی نیست، نه؟
اما صبح که بیدار میشه، بلافاصله یه حس «آشناپنداری» (déjà-vu) عجیب بهش دست میده! همون آدمها رو میبینه و همون مراسم رو شاهد میشه. چه خبره؟ همکاراش فکر میکنن فقط یه کم استرس داره، ولی تا روز هشتمِ این ماجرای تکراری، دیگه داره عقلش رو از دست میده. حالا اگه شما بودید و یه روز مدام براتون تکرار میشد چیکار میکردید؟ میرفتید سراغ الکل؟ سعی میکردید خودتون رو بهتر کنید؟ کارهای احمقانهای میکردید که میدونستید تهش بلایی سرتون نمیاد؟ به بقیه کمک میکردید؟ عاشق میشدید؟ خب میشه گفت «فیل» تقریباً همه این گزینهها رو امتحان میکنه، اما کدومشون طلسم رو میشکنه و آزادش میکنه؟
داستان زیاد پیچ و خم عجیبی نداره، ولی این ماجراهای فیلِ عصبی، کلافه و بعداً صبور هست که آدم رو سرگرم میکنه و بیل موری اینجا تو اوج خودشه. شخصیت گزنده و متکبرش به خاطر این وضعیت تغییر میکنه و چشم و گوشش باز میشه. مکداول هم بد نیست هرچند چیز زیادی به فیلم اضافه نمیکنه، ولی الیوت تو نقش کوتاهش به عنوان فیلمبردار که فیل اصلاً بهش اهمیت نمیده، خیلی خوب ظاهر شده. فیلم همچنین تیکههای خندهداری به زندگی حومهشهری میزنه؛ جامعهای پر از آدمهای شاد و خیرخواه ولی گاهی چیپ و ترحمبرانگیز. این خصوصیات زیر ذرهبین قرار میگیرن چون مهمون ناراضی ما کلی وقت داره تا شهری رو که همه میشناسیم و مسخره میکنیم، کشف کنه. فیلم از اون مدلهایی نیست که از خنده روده بر بشید و گاهی شوخیهاش قابل پیشبینیه، ولی ساختار خوبی داره و یه جورایی آدم رو یاد «سرود کریسمس» میندازه. اگه دنبال طنز خیلی پیچیده هستید، جای دیگه دنبالش بگردید، در غیر این صورت، این فیلم یه تجربه خیلی باحاله.