کلاغ
اریک دراون (Eric Draven)، گیتاریست شاعر، یک سال پس از قتل خود و نامزدش، توسط یک کلاغ به زندگی بازگردانده میشود. کلاغ او را در سرزمین زندگان راهنمایی میکند و به سمت قاتلانش هدایت میکند: تین-تین (Tin-tin) چاقوپرتابکن، فانبوی (Funboy) معتاد، تی-برد (T-Bird) عاشق ماشین، و اسکنک (Skank) بیفرهنگ. اریک یکی یکی این اراذل را به سزای اعمالشان میرساند. با این حال، رهبر آنها، تاپ دالر (Top-Dollar)، یک سردسته جنایتکار در سطح جهانی که دشمنانش را با شمشیر ژاپنی از بین میبرد و بعداً درباره آن شوخی میکند، به زودی افسانه کلاغ و راز شکستناپذیری این انتقامجو را خواهد فهمید.
سال انتشار: 1994 کارگردان: Alex Proyas ژانر: Action، Crime، Drama نویسندگان: James O'Barr، David J. Schow، John Shirley امتیاز: 7.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
کلاغ (۱۹۹۴). حدود ده سال بود که ندیده بودمش و وقتی ماه کامل دیشب از پنجره آپارتمانم میتابید، حس کردم وقتشه که کمی از شاهکار گوتیک پرویاس (Proyas) لذت ببرم.
سؤالی که هنوز در خونه همه ما رو میزنه اینه که آیا این فیلم بدون تراژدی براندون لی (Brandon Lee) به اون کلاسیک کالت تبدیل میشد؟ جواب دادن به این سخته، چون همه ما در اعماق وجودمون یه کنجکاوی بیمارگونه داریم، مخصوصاً در مورد فیلمها و ستارههاشون.
به همین دلیله که بعد از مدتها تماشای دوباره فیلم، چیزهای بیشتری دستگیرم شد؛ یعنی شاید سالها پیش به خاطر اون تراژدی و داستان غمانگیز پشت خلق شخصیت اریک دراون توسط نویسنده، جیمز اوبار (James O'Barr)، خیلیها جذب فیلم شدن، اما حالا فیلم میتونه به تنهایی هیجانزده کنه، به وجد بیاره و احساسات رو در هم بشکنه.
طراحی هنری گوتیک و موسیقی متن، قبل از اینکه چنین برچسبی اختراع بشه، کاملاً ایمو (Emo) هستن. لی (Lee) چابک و ماهر است و نشان میدهد که چه استعدادی در آن روز سرنوشتساز مارس ۱۹۹۳ از ما گرفته شد.
شرورها مجموعهای از بازیگران مناسب برای چنین نقشهایی هستند: کلی (Kelly)، وینکات (Wincott)، تاد (Todd)، در حالی که ارنی هادسون (Ernie Hudson) نقش پلیس خوب را بازی میکند. و در نهایت پرویاس، struggling with the budget even before Brandon's death، که حتی قبل از مرگ براندون با بودجه دست و پنجه نرم میکرد، موفق میشود این دنیای تاریکی دائمی را خلق کند، اما همچنان امید و زیبایی ارائه دهد – دومی از طریق نماهای متحرک، عقبکشیدنها و نماهای قاببندی شده پیچیده از دراونِ شکنجهشده – که نشان میدهد او فردی با مهارتهای قابل توجه است.
در مجموع، کلاغ (۱۹۹۴) شایسته این است که نه تنها به عنوان یک کلاسیک کالت، بلکه به عنوان یک کلاسیک، نقطه سر خط، در نظر گرفته شود. ۹.۵/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**_این یک نقد طولانی است که در اصل در سال ۲۰۱۱ نوشتم._**
درست مثل فیلمهایی مثل «مجازاتگر» (The Punisher) و «مکس دیوانه» (Mad Max)، «کلاغ» اولین بار فقط چهار سال پیش به صفحه نمایش من رسید، زمانی که مجموعه دیویدیهای من فقط حدود ۴۰ فیلم بود (حالا حدود ۵۰۰ تاست). ۱۰ دلار پول داشتم اما مصمم بودم که مجموعهام را گسترش دهم. دختری که همان روز ملاقات کرده بودم، پیشنهاد کرد آن را از Sanity بخرم، زمانی که هنوز یکی در Civic بود.
از آن روز، که واقعاً تحت تأثیر فیلم قرار گرفتم، همیشه قصد داشتیم سنت «کلاغ و قهوه» (که در آن «کلاغ» را تماشا میکنید و چند لیتر آیس کافی و بیلیز مینوشید) را تکرار کنیم.
احساس میکنم باید خیلی زودتر از این با این فیلم آشنا میشدم. در جامعه گوتها، بزرگ نشدن با این فیلم، مایه شرمساری است. و میتونم دلیلش رو بگم. این فیلم برخی از باورنکردنیترین گروههای موسیقی (The Cure, Nine Inch Nails, Rage Against the Machine, The Jesus and Mary Chain, Violent Femmes, Pantera) را ترکیب میکند، پر از بازیگران عالی است، بر اساس یکی از بهترین کمیکهایی است که شانس خواندنش را داشتم، و تحتالشعاع مرگ بازیگر نقش اصلی، اریک دراون، یعنی براندون لی (Brandon Lee)، پسر استاد هنرهای رزمی، بروس لی (Bruce Lee)، قرار گرفته است.
«کلاغ» پر از تاریکی و شوم بودن است. در اواخر فیلم، دراون از یک حرکت رزمی استفاده میکند که به افتخار پدر براندون لی، بروس لی، اجرا شد، زیرا او از سبک مشابهی در «اژدها وارد میشود» (Enter the Dragon)، آخرین فیلم پدرش قبل از مرگ نابهنگامش، استفاده کرده بود.
در صحنهای دیگر، دراون دیده میشود که لوله تفنگ را با فلز پر میکند و آنها را به سمت یک مغازه گروبرداری شلیک میکند. براندون لی در حین فیلمبرداری در صحنه کشته شد، زمانی که یک پوکه فلزی در تفنگ گیر کرده بود و سپس توسط یک گلوله مشقی خارج شد و به طور مرگبار به تنه لی اصابت کرد.
در پشت صحنه، در اولین روز فیلمبرداری، یک نجار پس از برخورد جرثقیلش به خطوط برق، دچار سوختگی شدید شد. بعداً، یک کامیون تجهیزات آتش گرفت، یک کارمند عصبانی مجسمهسازی با ماشین خود به کارگاه گچبری صحنه کوبید و یکی دیگر از اعضای گروه به طور تصادفی دست خود را با پیچگوشتی سوراخ کرد.
طبق بیوگرافی بروس لی، مرگ براندون توسط پدرش پیشبینی شده بود؛ او پس از بیدار شدن از کما، مرگ براندون را مدتها قبل از اینکه حتی به بازیگری فکر کند، پیشبینی کرده بود.
«کلاغ» به هیچ وجه غیرقابل پیشبینی نیست، بلکه کاملاً برعکس است، اما از جهات زیادی این را جبران میکند! برخی از بهترین نقل قولهای تاریخ سینما را ثبت میکند، در عین حال که خفن است و در عین حال به طرز قانعکنندهای احساسی.
اساساً هیچ گروه جمعیتیای به ذهنم نمیرسد که از فضای گوتیک تاریک، ناامیدی خشن، جلوههای ویژه متحولکننده و اکشن جذاب این فیلم، که به حق به جایگاه کالت رسیده، لذت نبرد (حداقل کمی). ۹۱٪ -_گیملای_
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خب اگه فکر میکردید تو «بلید رانر» (Blade Runner) (۱۹۸۲) هوا بارونی بود، پس به شهری ویران خوش آمدید که باران سیلآسا هرگز در آن متوقف نمیشود. مجموعهای از فلاشبکها به ما میگوید که دو قبر، اجساد یک زوج جوان را که قرار بود ازدواج کنند، در خود جای داده است. این قبل از آن بود که سردسته محلی، «تاپ دالر» (Top Dollar) (مایکل وینکات)، که چشم به ساختمان آنها داشت، افرادش را فرستاد تا آنها را «متقاعد» به ترک کنند.
یک سال پس از این تراژدی، یک کلاغ روی قبر «اریک» (Eric) (براندون لی) مینشیند و جسد او را زنده میکند تا بتواند انتقام وحشیگریهایی را که بر سر نامزد و خودش آمده، بگیرد. آنچه در ادامه میآید، یک تریلر انتقامی تاریک و تهدیدآمیز است که اگرچه نسبتاً قابل پیشبینی است، اما این نوازنده سابق راک را نشان میدهد که مهارتهای نینجایی فوقالعاده مرگباری پیدا میکند، در حالی که او انواع معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر را شناسایی و سپس به طرز سرگرمکنندهای از بین میبرد. او در عین حال حس شرافت خود را حفظ میکند و با «آلبرشت» (Albrecht) (ارنی هادسون)، پلیس محلی، دوست میشود و دوباره با «سارا» (Sarah) (روشل دیویس) جوان ارتباط برقرار میکند که مادرش یکی دیگر از معتادان این شهر دلگیر و ناامید است.
این «مایکا» (Myca) (بای لینگ) مرموز است که نقطه ضعف قهرمان ما را پیدا میکند و صحنهای را با معشوق تهدیدآمیزش ترتیب میدهد، در حالی که «اریک» روی مرحله نهایی چالشی تمرکز میکند که امیدوار است به او اجازه دهد در آرامش به قبر خود بازگردد.
لی واقعاً در اینجا در اوج کار خود است و الکس پرویاس (Alex Proyas) و داریوش وولسکی (Dariusz Wolski)، فیلمبردار، از محیط غمانگیز، خیس و ویران برای به تصویر کشیدن فسادی فیزیکی استفاده میکنند که داستان نیز فساد اجتماعی را نشان میدهد. دیالوگهای موجود عمدتاً به سهم جذاب هادسون واگذار شده است، کسی که خودش هم با همکاران پلیسش مشکل دارد، زیرا او را از کارآگاهی تنزل رتبه دادند چون سعی داشت فعالیتهای «دالر» را بررسی کند.
وقتی این فیلم را تماشا میکنید، نمیتوانید به تعداد شخصیتپردازیهای دیگری که از آن الهام گرفته شده فکر نکنید، و این نشان میدهد که چگونه یک فیلم ترسناک انتقامی میتواند بدون توسل به جلوههای ویژه بیپایان و صحنههای پرش ناگهانی، موفق باشد. بهترین حالت تماشای آن در سینما است – یک اتاق بزرگ تاریک که باعث میشود صدای باران بیامان را در اطراف خود بشنوید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این اولین باری است که «کلاغ» را میبینم و یک اقتباس عالی و تاریک از کتابهای کمیک است که گاهی اوقات من را یاد بتمن (Batman) میانداخت و لحظاتی داشت که به نظر میرسید بعداً الهامبخش «شوالیه تاریکی» (The Dark Knight)، به ویژه جوکر، شده است. حیف شد که براندون لی از دنیا رفت، چون او در نقش اصلی فوقالعاده است و این میتوانست منجر به یک حرفه عالی برای او شود. صحنههای تأثیرگذار و یک قلب واقعی در هسته فیلم وجود دارد. واقعاً یک موفقیت تمام عیار از الکس پرویاس. **۴.۲۵/۵**
2024-06-30
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
عالی! با توجه به اتفاقات پشت صحنه، حتی تأثیرگذارتر هم هست. تمام چیزی که من درباره «کلاغ» میدانستم، اتفاقات وحشتناک پشت صحنه با بازیگر اصلی، براندون لی، بود؛ من فقط در آستانه تماشای آن فهمیدم که این یک فیلم ابرقهرمانی است، همیشه فکر میکردم یک فیلم ترسناک تمامعیار است. چه زمانی بهتر از الان برای تماشای آن، با توجه به اینکه بازسازیاش در حال اکران است... باید اول دنبالههایش را ببینم! لی یک اجرای قوی در فیلم دارد، ارنی هادسون هم کسی است که از حضورش در این فیلم لذت بردم. بقیه بازیگران روی پرده هم نکات مثبتی هستند، به ویژه روشل دیویس (Rochelle Davis) و مایکل وینکات (Michael Wincott). من هیچ ایراد واقعی به این فیلم ندارم، حس و حال فیلم از نظر زیباییشناختی، شنیداری و لحنی کاملاً درست است – پر از حال و هوای ایوانسنس/برینگ می تو لایف (Evanescence/Bring Me to Life) و گاتهام سیتی.
2024-09-04