پیش از طلوع آفتاب

پیش از طلوع آفتاب

جسی (Jesse)، توریست آمریکایی و سلین (Celine)، دانشجوی فرانسوی، به طور اتفاقی در قطاری از بوداپست به وین با هم آشنا می‌شوند. جسی که حس می‌کند پیوندی میانشان در حال شکل‌گیری است، از سلین می‌خواهد که روز را با او در وین بگذراند و او هم می‌پذیرد. بنابراین آن‌ها زمان باقی‌مانده تا پرواز صبح روز بعد جسی را با هم می‌گذرانند. چطور دو غریبه‌ی تمام‌عیار در طول یک روز چنین رابطه‌ی صمیمانه‌ای برقرار می‌کنند؟ آن چیز خاصی که دو نفر را این‌قدر قوی به هم پیوند می‌دهد چیست؟ در حالی که پیوند آن‌ها به عشق تبدیل می‌شود، صبح روز بعد که جسی پرواز می‌کند، چه اتفاقی برای آن‌ها خواهد افتاد؟

سال انتشار: 1995 کارگردان: Richard Linklater ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Richard Linklater، Kim Krizan امتیاز: 8.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

فروش گیشه ۵.۵ میلیون دلار. این اولین باری بود که فیلمی می‌دیدم که هیچ شخصیت منفی انسانی نداشت، اما باز هم من رو میخکوب صفحه نمایش کرد. البته چندتا رمان تو این سبک خونده بودم ولی قطعاً اونا در این حد نبودن که نشه ازشون دل کند. هر کسی حداقل یه بار تو زندگیش رویای یه همچین چیزی رو می‌بینه و این فیلم باعث می‌شه باورش کنید. بعد از دیدن فیلم واقعاً فکر کردم که «ایتن» و «جولی» حتماً با هم رابطه داشتن چون مکالماتشون خیلی روان و طبیعی بود. قطعاً باید ببینیدش.

2017-02-19


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

**یه فیلم خیلی ساده اما خیلی انسانی، با کلی حس و دیالوگ خوب.**
برخلاف عادتم، این فیلم رو بعد از دیدن قسمت دومش یعنی «پیش از غروب» (Before Sunset) دیدم. داستان خیلی قشنگی داره درباره یه توریست آمریکایی که شیفته یه دانشجوی فرانسوی می‌شه که توی قطار تو راه وین باهاش آشنا شده و ازش دعوت می‌کنه مدتی رو با هم بگذرونن. بقیه فیلم یه دیالوگ عمیق بین این دو نفره توی خیابون‌های شهر، همون‌طور که احساسات و عواطفشون شکل می‌گیره. بهترین چیزی که این فیلم داره، بازی غافلگیرکننده و به شدت باورپذیر بازیگرهای اصلیشه. ایتن هاک (Ethan Hawke) و جولی دلپی (Julie Delpy) هر دو جوون و شیک هستن و به نظر می‌رسه زوج خیلی خوبی می‌شن (البته منظورم شخصیت‌هاست، نه خود بازیگرا). نمی‌دونم فقط من این‌طوری فکر می‌کنم یا نه، اما انگار بازیگرا واقعاً حس شخصیت‌ها رو درک می‌کردن، تا جایی که یه جور همدلی یا درک متقابل بین این دو حرفه‌ای وجود داشت و شیمی بینشون کاملاً به ما هم منتقل می‌شد. فیلم که با مهارت زیاد توسط ریچارد لینکلیتر (Richard Linklater) کارگردانی و نوشته شده، می‌تونه خلاصه‌ای از اولین قرارهای خیلی از زوج‌های جوون باشه و شک ندارم آدم‌های زیادی هستن که به راحتی با این دو شخصیت همزادپنداری می‌کنن. کیه که تا حالا با یه آدم جذاب توی قطار یا اتوبوس گپ نزده باشه؟ دوستی‌هایی هستن که همین‌طوری شروع می‌شن و من خودم یه مورد مشابه تو زندگیم دارم: دوستی دارم که خیلی برام عزیزه، نابیناست و کاملاً اتفاقی توی قطار باهاش آشنا شدم، وقتی که چند بار برای نشستن بهش کمک کردم (هر دومون به خاطر کار مسافر همیشگی بودیم). این یه فیلم خیلی انسانیه، پر از احساس و پر از دیالوگ‌های خوب.

2023-10-06