خفتگان

خفتگان

لورنزو کارکاترا (که دوستانش او را شِیکز صدا می‌زنند)، مایکل سالیوان، تامی مارکانو و جان رایلی در دوران کودکی جدایی‌ناپذیر بودند. آن‌ها در محله «هِلز کیچن» بزرگ شدند، محله‌ای که شِیکز آن را پر از کلاهبرداری و باج‌گیری می‌داند، اما قوانینش برای ساکنانش کاملاً مشخص بود. تنها بزرگسالی که تحسینش می‌کردند، پدر بابی کارلی بود که آن‌ها را بهتر از هر بزرگسال دیگری درک می‌کرد. در سال ۱۹۶۷، زندگی آن‌ها برای همیشه تغییر کرد؛ زمانی که یک شوخی معمولی نوجوانانه به خطا رفت و منجر به محکومیت هر چهار نفر به گذراندن دوره‌هایی در کانون اصلاح و تربیت پسران ویلکینسون شد. در آنجا، آن‌ها مورد آزار جسمی، عاطفی و جنسی قرار گرفتند، عمدتاً توسط شان نوکس، سرپرست متجاوز بندشان، و نگهبانان دیگر. پس از آزادی، آن‌ها سوگند یاد کردند که هرگز در مورد این تجربه با کسی صحبت نکنند. سیزده سال بعد، تامی و جان تبدیل به مجرمان حرفه‌ای شده‌اند، مایکل دستیار دادستان منطقه است و شِیکز یک روزنامه‌نگار. وقتی تامی و جان به طور غیرمنتظره‌ای نوکس را در یک رستوران محلی می‌بینند، این دیدار منجر به قتل نوکس می‌شود. شِیکز و مایکل با هم متحد می‌شوند تا نه تنها از نوکس، بلکه از هر چهار نگهبانی که به آن‌ها آزار رسانده‌اند، انتقام بگیرند. مایکل از مدت‌ها قبل نقشه‌ای طراحی کرده بود، اما این قتل ناگهانی برنامه را تغییر می‌دهد. مایکل بیش از همه در خطر است، حتی اگر نقشه موفق شود. اجرای بخش عمده‌ای از نقشه به شِیکز واگذار می‌شود که باید از ماشین قدرت «هِلز کیچن»، از جمله رئیس مافیا کینگ بنی، و دوست دوران کودکی‌شان، کارول مارتینز (مددکار اجتماعی و دوست‌دختر فعلی جان)، کمک بگیرد. علاوه بر استخدام دنی اسنایدر، وکیل سالخورده‌ای که اعتراف می‌کند شاید بهترین انتخاب نباشد چون الکلی است و دیگر در اوج کارش نیست، این نقشه توسط یک بخش کلیدی تهدید می‌شود: نیاز به یک شخصیت بی‌عیب و نقص برای شهادت دروغ، و آن شخص کسی نیست جز پدر بابی. پدر بابی، حتی اگر از آزارها خبر داشته باشد، باید اخلاقیات موقعیت را در ذهن خود بسنجد تا تصمیم بگیرد که آیا می‌تواند این لطف بزرگ و غیرقانونی را در حق دوستانش انجام دهد یا خیر.

سال انتشار: 1996 کارگردان: Barry Levinson ژانر: Crime، Drama، Thriller نویسندگان: Lorenzo Carcaterra، Barry Levinson امتیاز: 7.5

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

***اعدام موجه و دروغ موجه***
«خفتگان» (Sleepers) محصول ۱۹۹۱، به عنوان یک فیلم بلوغ درباره چهار پسر در سال‌های ۱۹۶۶-۱۹۶۷ در محله «هِلز کیچن» منهتن شروع می‌شود و سپس به یک تصویر از زندان نوجوانان تبدیل می‌شود که ساعت اول فیلم را پوشش می‌دهد. بقیه فیلم یک تراژدی جنایی است که به درام دادگاهی تبدیل می‌شود و ۱۳ سال بعد در اوایل دهه ۸۰ اتفاق می‌افتد. جیسون پاتریک (Jason Patric) نقش نسخه بزرگسال شِیکز، قهرمان اصلی و راوی، را بازی می‌کند، در حالی که برد پیت (Brad Pitt) نقش دوست وکیلش، مایکل، را ایفا می‌کند. وقتی دو دوست دیگرشان، جان و تامی، به دلیل قتل بازداشت می‌شوند، آن‌ها نقشه‌ای می‌کشند تا به دلایل قابل درک، آن‌ها را تبرئه کنند. رابرت دنیرو (Robert De Niro) نقش کشیش کاتولیک و پدر معنوی آن‌ها را بازی می‌کند، در حالی که داستین هافمن (Dustin Hoffman) به عنوان وکیل مدافع مشکوک ظاهر می‌شود. کوین بیکن (Kevin Bacon) نیز در نقش یک نگهبان منحرف در کانون اصلاح و تربیت پسران حضور دارد. منتقدان لیبرال در یک واکنش عجولانه و سطحی، فیلم را «همجنس‌گرا هراس» (Homophobic) نامیده‌اند، در حالی که اصلاً اینطور نیست. برای اثبات، اگر قربانیان در کانون اصلاح و تربیت دختر بودند، این انتقاد بی‌اساس حتی مطرح هم نمی‌شد. مسئله جنسیت نیست؛ مسئله کودکان و سوءاستفاده هیولاوار از قدرت برای اهداف خودخواهانه است. فیلم هرگز کاری را که دو بزرگسال انتخاب می‌کنند پشت درهای بسته انجام دهند، مورد انتقاد قرار نمی‌دهد. از نظر لحن و مضمون، «خفتگان» شبیه به فیلم تحسین‌شده «رودخانه میستیک» (Mystic River) محصول ۲۰۰۳ است، اما ماهیت اپیزودیک‌تری دارد و بنابراین از نظر دراماتیک به همان اندازه جذاب نیست. با این حال، یک درام جنایی تأثیرگذار است. برخی فیلم را به این دلیل که قتل انتقامی را توجیه می‌کند، مورد انتقاد قرار داده‌اند، اما فیلم به وضوح از ایده اجرای عدالت موجه حمایت می‌کند، زمانی که مقامات قانونی شکست خورده‌اند و اجازه داده‌اند فساد فاحش ادامه یابد. یک مسئله اخلاقی دیگر حول محور دروغ گفتن می‌چرخد. آیا دروغ گفتن به خاطر عدالت هرگز درست است؟ به عبارت دیگر، آیا دروغ گفتن هرگز قابل توجیه است؟ البته که هست؛ حداقل در موارد نادر. به عنوان مثال، در کتاب مقدس، ماماها به فرعون دروغ گفتند تا نوزادان عبری را نجات دهند و به خاطر ترس از خدا مورد ستایش قرار گرفتند. راحاب نیز دروغ گفت تا دو جاسوس عبری را در اریحا نجات دهد و اعمال او در عبرانیان ۱۱، فصل تالار ایمان، ستایش شده است. در طول جنگ جهانی دوم، اگر مقامات نازی به دنبال یهودیان پنهان شده به در خانه شما می‌آمدند، آیا می‌گفتید: «بله، نمی‌توانم دروغ بگویم؛ آن‌ها در اتاق زیر شیروانی پنهان شده‌اند»؟ البته که نمی‌گفتید. فیلمنامه به قلم کارگردان بری لوینسون (Barry Levinson) بر اساس کتابی از لورنزو کارکاترا ساخته شده که ظاهراً یک داستان واقعی است. اگرچه مقامات نیویورک صحت آن را انکار کرده‌اند، اما دلایل خوبی برای این کار دارند. اینکه آیا تمام جزئیات دقیق هستند یا نه، بی‌ربط است؛ داستان‌هایی شبیه به این اتفاق افتاده‌اند. فیلم ۲ ساعت و ۲۷ دقیقه است و در شهر نیویورک و مناطق اطراف آن (بروکلین، منهتن، یانکرز، هوبوکن) و بیمارستان فیرفیلد هیلز، نیوتاون، کانکتیکات (مدرسه پسرانه ویلکینسون) فیلمبرداری شده است. بازیگران فرعی: مینی درایور (Minnie Driver) نقش دوست دوران جوانی پسرها را بازی می‌کند، در حالی که ویتوریو گاسمن (Vittorio Gassman) به عنوان یک رهبر مافیایی بی‌خیال در «هِلز کیچن» حضور دارد. نمره: B

2018-12-17


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

«خفتگان» از یک روایت آزاردهنده و غیرضروری برای تعریف داستان انتقامی جنجالی‌اش استفاده می‌کنه، اما شخصیت‌های غنی و بازیگران عالی به راحتی این نقص رو جبران می‌کنن. ۸/۱۰

2022-02-26