A Time to Kill

A Time to Kill

وقتی «تانیا هیلی»، دختربچه سیاه‌پوست بی‌گناه، توسط دو نژادپرست مست مورد آزار و اذیت و ضرب و شتم قرار می‌گیرد، شهر کلانتون در ایالت میسیسیپی شوکه می‌شود. پدر او، «کارل لی هیلی»، به شدت خشمگین است و با این فکر که نمی‌تواند آزادی آن دو نفر را ببیند، تصمیم می‌گیرد عدالت را شخصاً اجرا کند و آن‌ها را در ساختمان دادگاه و در مقابل شاهدان متعدد به قتل می‌رساند. حالا وظیفه «جیک بریگانس» است که کارل لی را از اتهام تبرئه کند. او افرادی را برای کمک دارد، اما در مقابل دادستان سرسختی به نام «روفوس باکلی» قرار گرفته است. آیا او می‌تواند ثابت کند که یک مرد سیاه‌پوست هم می‌تواند در میسیسیپی محاکمه عادلانه‌ای داشته باشد؟

سال انتشار: 1996 کارگردان: Joel Schumacher ژانر: Crime، Drama، Thriller نویسندگان: John Grisham، Akiva Goldsman امتیاز: 7.5

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

**فیلم خوبیه، ولی درام‌های دادگاهی بهتر از این هم دیدم.**
چند وقت پیش این فیلم رو دیدم و کیفیتش واقعاً تحت تاثیرم قرار داد. نمی‌دونستم که فیلم از روی رمان جان گریشام ساخته شده (کتابش رو نخوندم) و خیلی لطیف بر اساس شهادت احساسی یه دختربچه قربانی تجاوز پیش می‌ره. جالبه بدونید که در پرونده واقعی که الهام‌بخش رمان بوده، قربانی یه دختر سفیدپوست بوده و متهم به تجاوز، سیاه‌پوست. در کل فیلم خیلی خوبیه، اما بی‌نقص نیست و در مقایسه با درام‌های دادگاهی منسجم‌تر و تاثیرگذارتر، کمی کم میاره.

جوئل شوماخر کارگردان این فیلمه و این واقعاً منو غافلگیر کرد چون کارهای اون به ندرت به دل من می‌شینه. مثلاً از «شماره ۲۳» خوشم اومد یا زیبایی و موسیقی «شبح اپرا» جذبم کرد، اما از اون طرف از دو تا فیلم «بتمن» که ساخت متنفرم و «۸ میلی‌متری» هم به نظرم از اون فیلمایی بود که پتانسیل زیادی داشت ولی ناامیدکننده تموم شد. و حالا این فیلم. هنوز دارم فکر می‌کنم که آیا باید کارگردان رو مسئول نقاط ضعف بزرگ فیلم بدونم، یا این رو یه اثر نجات‌بخش ببینم که نشون می‌ده شوماخر با وجود کارهای ضعیفش، استعداد هم داشته.

تیم بازیگری قویه. متیو مک‌کانهی با اینکه بعد از به شهرت رسیدن مسیر حرفه‌ایش کمی افت کرد، اما اینجا روی فرمه و بازی دلنشینی ارائه می‌ده. بهترین بازی این بازیگر نیست و چیز اورجینالی هم نداره (مخصوصاً اگه به درام‌های دادگاهی فکر کنیم)، اما موثره و باورپذیر به نظر می‌رسه. ساموئل ال. جکسون هم کارش رو خوب انجام داده، اما شخصیتش مبهم‌ترین نقش فیلمه؛ بسته به نظر ما می‌تونه قهرمان یا شرور باشه (هرچند فیلم سعی داره اون رو قهرمان جلوه بده). کوین اسپیسی در یک نقش کاملاً کلیشه‌ای خوب ظاهر شده و دونالد ساترلند هم هر جا فضا داشته، هنرنمایی کرده. حضور کیفر ساترلند و ساندرا بولاک کمتر جذاب بود.

از نظر فنی، فیلم ساده‌ایه و جلوه‌های بصری خاصی نداره که اتفاقاً خوبه چون فضا رو برای داستان و بازی بازیگرا باز می‌ذاره. با این حال، فیلمبرداری خوب، استفاده هوشمندانه از لوکیشن‌ها و طراحی لباس مناسبی داره. برای داستانی که روایت می‌کنه کمی طولانیه، اما این موضوع مشکل خیلی جدی‌ای ایجاد نمی‌کنه.

داستان مشکلاتی داره که باید بهشون توجه کرد. شروع فیلم عالیه و حادثه اولیه رو با رنگ و بوی تکان‌دهنده‌ای نشون می‌ده. صحنه‌ای که پدر، متجاوزهای دخترش رو می‌کشه هم فوق‌العاده ساخته شده، اما بقیه فیلم، مخصوصاً صحنه‌های خارج از دادگاه، یکم بی‌روح هستن. شخصیت بولاک اونقدر اضافه است که بهتر بود اصلاً نبود؛ انگار فقط اومده تا یه رابطه عاشقانه نصفه و نیمه به فیلمنامه اضافه کنه که اونم از چند تا لاس‌زدن فراتر نمی‌ره چون شخصیت اصلی جرئت خیانت به زنش رو نداره. در بقیه موارد هم اون فقط چند تا ایده خوب به یه وکیل بی‌عرضه می‌ده، در حالی که اگه این ایده‌ها از طرف دونالد ساترلند می‌اومد، نقش اون رو پررنگ‌تر و مفیدتر می‌کرد.

من با روند دادگاه توی این فیلم مشکل جدی داشتم، مخصوصاً با تلاش‌های قاضی برای تمرکز روی مرگ متجاوزها. این توی یه دادگاه واقعی یا دفاعیه واقعی اصلاً قابل قبول نیست. وقتی ادعای جنون آنی رد می‌شه، دفاع باید روی سابقه پاک، شهروند خوب بودن و کلی شرایط تخفیف‌دهنده تمرکز کنه تا مجازات رو کم کنه. و قانع‌کننده‌ترین عامل برای قاضی یا هیئت منصفه، دقیقاً همون شوک بزرگیه که تجاوز ایجاد کرده و باعث شده اون پدر واکنشی نشون بده که در شرایط عادی غیرممکن بوده. همچنین وارد کردن گروه KKK به فیلم، با اینکه به خودی خود بد نیست، اما فقط برای اغراق کردن در یک مشکل نژادی استفاده شده که خودش به اندازه کافی بزرگ هست و نیازی به غلو کردن نداشت.

2023-06-16


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

صحنه‌های شروع این فیلم از اوناییه که تا ابد توی ذهنت می‌مونه: حمله وحشیانه و آزار یه دختربچه توسط دو تا نژادپرست در میسیسیپی. قبل از دادگاه، اونا توی همون ساختمان دادگاه توسط پدر داغدیده دختر، «کارل لی هیلی» (ساموئل ال. جکسون) به رگبار بسته می‌شن و وظیفه دفاع از این مرد در ایالتی که پر از تعصبات نهادینه شده است، به «بریگانس» (متیو مک‌کانهی) می‌رسه. کوین اسپیسی در نقش دادستان («باکلی») عالیه؛ کسی که فکر می‌کنه هیئت منصفه تماماً سفیدپوست هرگز قتل اون دو موجود کثیف توسط یه مرد سیاه‌پوست رو نمی‌بخشه، اما اون روی اراده بریگانس و دستیار جسورش «الن» (ساندرا بولاک) حساب نکرده بود، اونم با وجود تهدیدهایی که علیه خودش و خانواده‌اش می‌شه.

جوئل شوماخر واقعاً تونسته عناصر نژادپرستانه کتاب جان گریشام رو خیلی هوشمندانه به تصویر بکشه؛ با سناریوهای قدرتمندی که بدون گرافیکی بودنِ بیش از حد، نشون می‌دن که انتظار می‌رفت «عدالت» چطوری اجرا بشه، هرچند هیچ شکی در گناهکار بودن متجاوزهای اولیه یا پدری که انتقام گرفته وجود نداره. مک‌کانهی فوق‌العاده است. درسته که قیافه پسرای مثبت همسایه رو داره، اما اینجا شخصیت مصممش رو خیلی متقاعدکننده بازی کرده. بولاک هم همین‌طور؛ اون با یه صحنه خیلی دردناک نشون می‌ده که توانایی‌هایی فراتر از نقش‌های کمدی و زبون‌درازی که همیشه ازش می‌بینیم داره. مثل همیشه، پاتریک مک‌گوئن در نقش قاضی «نوز» می‌درخشه و حضور دونالد و کیفر ساترلند و چند صحنه کوتاه از برنده اسکار، برندا فریکر، همگی نشون می‌دن که هنوز بارقه‌هایی از امید (و بیهودگی) در برابر دیدگاه‌های بدخواهانه اون زمان وجود داره.

سخنرانی پایانی بریگانس به شدت تاثیرگذاره. ساموئل ال. جکسون نامزد گلدن گلوب شد، بازیش خوبه ولی کمه، اما چیزی که برام عجیب بود کم‌توجهی به بازی مک‌کانهی بود؛ اون واقعاً رشته‌های این درام تهدیدآمیز و گاهی تهوع‌آور رو تا آخر به خوبی کنار هم نگه می‌داره. تماشای فیلم راحت نیست، اما واقعاً ارزشش رو داره.

2023-08-27