Trainspotting
سفری وحشیانه، بیقاعده و رابلهوار در تاریکترین زوایای زندگی پست ادینبرو (Edinburgh) که بر شخصیت مارک رنتون (Mark Renton) و تلاش او برای ترک اعتیاد به هروئین تمرکز دارد؛ و اینکه این موضوع چگونه بر رابطه او با خانواده و دوستانش تأثیر میگذارد: سیک بوی (Sick Boy) که میخواهد شبیه شان کانری (Sean Connery) باشد، اسپاد (Spud) احمق، بگبی (Begbie) روانی، دایان (Diane) دوستدختر ۱۴ سالهاش و تامی (Tommy) ورزشکار و پاک که هرگز لب به مواد نزده اما نمیتواند جلوی کنجکاویاش را بگیرد...
سال انتشار: 1996 کارگردان: Danny Boyle ژانر: Crime، Drama نویسندگان: Irvine Welsh، John Hodge امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
۲۵ سال گذشته و این اثر دنی بویل (Danny Boyle) هنوز ذرهای از اصالت، خشونت و تأثیرگذاریاش رو از دست نداده. داستان در اواسط دهه ۹۰ در ادینبرو (Edinburgh) میگذره و ماجراهای گروهی از دوستان ازهمگسیخته رو دنبال میکنه که تنها هدفشون در زندگی بقا، شاید کمی خوشگذرانی و گذروندن روزه... «بگبی» (Robert Carlyle) رهبر روانی اونهاست که ابایی از خرد کردن لیوان توی صورت بقیه نداره؛ «اسپاد» (Ewan Bremner) و «سیک بوی» (Jonny Lee Miller) فقط از یک روز به روز دیگه میرن تا موادشون رو جور کنن؛ «تامی» (Kevin McKidd) حداقل سعی میکنه کمی ظاهر زندگی نرمال رو حفظ کنه - اون یک دوستدختر ثابت به نام «دایانا» (Kelly Macdonald) داره و در نهایت ایوان مکگرگور («رنتون»)، که به همراه والدین دنیا دیده و به روش خودشون مهربونش، شاید راهی برای فرار از این بدبختی بیپایان پیدا کنه...
چیزی که باعث میشه این فیلم متمایز بشه اینه که بویل کارگردان، هیچ فرصتی رو برای به تصویر کشیدن فساد و نکبت وحشتناکی که این آدمها توش زندگی میکنن از دست نمیده. فیلم صریح، خشن و قطعاً ناراحتکننده است، اما در عین حال خندهدار و به شدت انسانی هم هست - حسی توی فیلم وجود داره که انگار میگه «ممکن بود برای هر کسی پیش بیاد» و در حالی که دل آدم رو به درد میآره، همزمان باعث میشه از شدت انزجار یا حتی ترس، خودت رو جمع کنی. بازیها همگی عالی هستن - مخصوصاً برمنر و جیالام که نقشهاشون به اندازه کارلایل و مکگرگور پررنگ نیست، اما عمق و غنای خاصی به داستانی میبخشن که در غیر این صورت میتونست فقط یک روایت ناامیدکننده و پوچ باشه. برای یک بار هم که شده، استفاده زیاد از فحشهای رکیک انگلیسی فقط برای پر کردن ضعف فیلمنامه نیست؛ اینجا زبان و خشونت به باورپذیر شدن کل ماجرا کمک زیادی میکنه - تماشای فیلم وحشتناکه، اما در عین حال مجبورت میکنه بارها و بارها ببینیش. فیلم روی پرده بزرگ هم عالی جواب میده، با اینکه فیلمبرداریش نیازی به مقیاس بزرگ نداره، و موسیقی متن هم یک حس نوستالژی فوقالعاده از اون دوران رو به فیلم اضافه میکنه. این فیلم برای آدمهای نازکنارنجی نیست، اما به نظر من، بهترین اثر تمام عوامل درگیر در پروژه است که به خوبی در طول زمان ماندگار شده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
شاید مسحورکنندهترین فیلم نباشه، اما «رگبازی» (Trainspotting) حرفهای زیادی برای گفتن داره - و پسر، چقدر خوب هم اونها رو نشون میده! بازیهای ایوان مکگرگور، ایوان برمنر و رابرت کارلایل واقعاً قوی هستن. من از تماشای این شخصیتها خوشم نیومد چون به شدت غیرقابلتحمل هستن. البته، دقیقاً هدف فیلم هم همینه، پس باید به بازیگرها و فیلمسازها بابت اینقدر متقاعدکننده بودن تبریک گفت. طنز فیلم ضعیفتر از حد انتظار بود، شاید به خاطر اینکه وحشت داستان نقش اصلی رو داشت. سختیهای اونها به شکلی سنگین نشون داده میشه، تا جایی که واقعاً از دیدن کارهاشون احساس ناراحتی میکردم. بعد از دیدن فیلم حس میکنم یه چیزی رو از دست دادم که باعث میشه نتونم اونطور که باید تحسینش کنم، نمیتونم این حس رو از خودم دور کنم. شاید تنها نکته منفی این باشه که وقتی واقعیت رو اینقدر دقیق نشون میدی، بخشهای دیگه لذتبخش فیلم رو از دست میدی؛ یا حداقل برای من اینطوری بود. البته دیدنش روی پرده بزرگ سینما باحال بود. فکر کنم این اولین فیلمی بود که توی سینما دیدم و اکران روز نبود. قبلاً ندیده بودمش و فکر کردم چه راهی بهتر از این برای اولین بار دیدنش! حالا نوبت دنبالهاشه (هرچند باید توی خونه ببینمش! 😁).
2024-05-30