تماس

تماس

اخترشناس، دکتر الی آرووی (Dr. Ellie Arroway)، مدت‌هاست که به برقراری تماس با سرزمین‌های دوردست علاقه‌مند است؛ عشقی که در دوران کودکی توسط پدرش، تد آرووی (Ted Arroway)، در او نهادینه شد. پدرش وقتی الی نه ساله بود درگذشت و او را یتیم گذاشت. کار فعلی او در زمینه پایش حیات فرازمینی بر پایه همان عشق است و تا حدی ادای احترامی به پدرش محسوب می‌شود. از زمانی که بودجه بنیاد ملی علوم (N.S.F.) برای پروژه او قطع شد (پروژه‌ای که برخی از جمله رئیسش در بنیاد، دیوید دراملین (Tom Skerritt)، آن را بیشتر علمی-تخیلی می‌دانستند تا علم واقعی)، الی به همراه چند تن از همکاران دانشمند و سرکش خود، به دنبال جذب سرمایه از هر جای ممکن برای ادامه کارشان بوده‌اند. وقتی الی و همکارانش سیگنال‌هایی را از حوالی ستاره وگا (Vega) دریافت می‌کنند، الی احساس می‌کند حقانیتش ثابت شده است. اما این پیروزی دیری نمی‌پاید، چرا که دیگران از جمله سیاستمداران، نظامیان، رهبران مذهبی و دانشمندان دیگری مثل دراملین، سعی می‌کنند کنترل کار او را به دست بگیرند. با رمزگشایی پیام‌های دریافتی از فضا، پروژه ابعاد کاملاً جدیدی پیدا می‌کند که انگیزه الی را برای جستجوی حقیقت دوچندان می‌کند. در این میان، شخصیت ناشناسی که تا به حال بیشتر هزینه‌های کار الی را تامین کرده و انگیزه‌هایش نامشخص است، و پالمر جاس (Matthew McConaughey)، نویسنده و الهیات‌شناس مشهور، وارد ماجرا می‌شوند. پالمر علیرغم تفاوت‌های بنیادی در دیدگاه‌هایشان، جذب الی می‌شود؛ جذبی که بخشی از آن ریشه در هوش و هدف مشترک هر دو برای کشف حقیقت دارد.

سال انتشار: 1997 کارگردان: Robert Zemeckis ژانر: Drama، Mystery، Sci-Fi نویسندگان: James V. Hart، Michael Goldenberg، Carl Sagan امتیاز: 7.5

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

باید اعتراف کنم که این یکی از فیلم‌های علمی-تخیلی محبوب من از دهه ۹۰ است. فیلمی هوشمندانه، با بازی‌ها و کارگردانی خوب، که جلوه‌های ویژه‌اش به جای اینکه مانع داستان شود، به آن کمک می‌کند. جودی فاستر (Jodie Foster) با اینکه این اواخر چه در مقام کارگردان و چه بازیگر خیلی پرکار نبوده، اما یکی از بازیگران زن آمریکایی محبوب من است و تماشای اینکه چطور از استعداد فوق‌العاده‌اش در کارهای اخیر (مثل «الیسیوم» (Elysium)) استفاده شده، جالب است (البته هنوز از دست اسپایک لی (Spike Lee) بابت آن دیالوگ توهین‌آمیز کریستوفر پلامر (Christopher Plummer) خطاب به او در فیلم «نفوذی» (Inside Man) خیلی عصبانی هستم).

شخصاً باید اعتراف کنم که خودم هم همیشه نگران این بوده‌ام که ساکنان دنیاهای دیگر با دریافت پیام‌هایی که از زمین می‌رسد، درباره تمدن ما چه فکری می‌کنند. هرچند خوشبختانه بابت این موضوع بی‌خواب نشدم (که البته این را مدیون همسایه طبقه بالایی‌ام هستم که مدام سر و صدا می‌کند)، اما همان‌طور که لد زپلین (Led Zeppelin) در آهنگ کلاسیک «پلکانی به سوی بهشت» (Stairway to Heaven) می‌گوید: «...و این باعث می‌شود به فکر فرو بروم».

مثل اکثر این سبک فیلم‌ها، وقتی فرهنگ‌های مختلف با هم ملاقات می‌کنند، پایان‌بندی کمی ضدحال می‌شود. من تا روز مرگم خواهم گفت که سخت‌ترین کار در سینما، تمام کردن یک فیلم است. در اینجا (برخلاف شاهکارهای بی‌نقص علمی-تخیلی مثل «۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی» (2001: A Space Odyssey) یا فیلم جدیدتر «فرزندان انسان» (Children of Men))، پایان‌بندیِ متوسط و معمولی باعث شد که نمره کامل به فیلم ندهم. اما فیلم به شدت به عالی بودن نزدیک است، ارزش داشتن و دوباره دیدن را دارد و مدرک زودهنگامی است (که بعدها در «جو قاتل» (Killer Joe) به اوج رسید) بر اینکه متیو مک‌کانهی (Matthew McConaughey) واقعاً بازیگر توانایی است. همچنین بین این فیلم، «چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت» (Who Framed Roger Rabbit) و «بازگشت به آینده» (Back to the Future)، انتخاب بهترین لحظه کارگردانی زمکیس (Zemeckis) برایم سخت است.

2016-05-02


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

همین‌طوری اتفاقی نشستم پاش، ولی بالاخره تصمیم گرفتم بعد از مدت‌ها که تو لیست تماشام بود، ببینمش. آن‌قدر که فکر می‌کردم روی احساساتم تاثیر نذاشت، ولی جودی فاستر (Jodie Foster) خیلی خوب بازی کرد و بقیه بازیگرهای مکمل هم قابل قبول بودن. راستش رابطه بین فاستر و مک‌کانهی (McConaughey) رو هیچ‌وقت باور نکردم، که البته منصفانه بخوام بگم احتمالاً به خاطر کم بودن زمان حضورشون کنار هم بود (انگار کلاً ۱۵ دقیقه توی یه فیلم ۲.۵ ساعته با هم بودن). بعضی از جلوه‌های ویژه نسبت به زمان خودش خوب بود، مثلاً ترکیب کردن تصاویر کلینتون با بازیگرها و جلوه‌های بصری علمی-تخیلی‌اش بد نبود. در نهایت اصلاً حوصله‌ام سر نرفت و به نظرم سرگرم‌کننده بود. **۴ از ۵**

2021-11-26


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

اوایل فیلم «تماس» (Contact)، شخصیتی معرفی می‌شود که نامش «کنت کلارک» (Kent Clark) است و تا آخر فیلم نتوانستم با این موضوع کنار بیایم که چرا هیچ‌کس حتی اشاره نمی‌کند که نام او از روی هویت مستعار «بیزارو» (Bizarro) برداشته شده است. تئوری من این است که این یک چشمک نمادین به مخاطب است تا از قبل بدانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد: اینکه وقایعی که در حال رخ دادن است، چیزی جز یک شوخی پیچیده با مخاطب و شاید حتی بازیگران نیست.

این فیلم در برزخی بین حیرت کودکانه و بی‌پرده‌ی «برخورد نزدیک از نوع سوم» (Close Encounters of the Third Kind) و واقع‌گرایی بزرگسالانه‌ی «به سوی ستارگان» (Ad Astra) که می‌گوید «ما در جهان تنهاییم» گیر کرده است؛ که این روش مودبانه‌ای است برای گفتن اینکه «تماس» نه این است و نه آن. پیام داستان در یک کلام این است که شاید موجودات فضایی هوشمند وجود داشته باشند، اما از طرفی هم شاید وجود نداشته باشند.

خب، ابهام به خودی خود بد نیست، اما بیایید این را در نظر بگیریم: مبالغ هنگفتی پول، منابع فیزیکی و نیروی انسانی در فیلم هزینه می‌شود (البته نه توسط خود فیلم، که ترجیح می‌دهد با استفاده از جلوه‌های کامپیوتریِ ضعیف که اصلاً خوب از آب درنیامده‌اند، از سر و ته کار بزند)، در حالی که ما دو ساعت و نیم از وقت ارزشمندمان را صرف می‌کنیم تا فقط یاد بگیریم که شاید فضایی‌ها وجود ندارند، مگر در حقه‌های پیچیده و ذهن افراد زودباور. این همه تلاش برای رسیدن به نتیجه‌ای که برای خیلی‌ها، از جمله خود من، از قبل مشخص بود، خیلی زیاد است.

حتی اگر فرازمینی‌های فیلم واقعی بودند، باز هم ناامیدکننده می‌شدند؛ البته نباید جمع ببندم، چون ما فقط یکی از آن‌ها را در قالب پدرِ فوت‌شده‌ی دکتر الی آرووی (جودی فاستر) می‌بینیم. خبر خوب این است که نقش پدر الی را دیوید مورس (David Morse) بازی می‌کند و قطعاً می‌توانست بدتر از این باشد؛ خبر بد این است که برخورد نزدیک الی در ساحلی اتفاق می‌افتد که ظاهراً قرار است شبیه نقاشی‌ای باشد که او در نه سالگی کشیده است. این بد است چون آن نقاشی که واقعاً شبیه کار یک نوجوان است، در مقایسه با آن ساحل کامپیوتری که الی در آن یک ملاقات بسیار ضدحال با موجود فضایی دارد، یک شاهکار هنری محسوب می‌شود. موجود فضایی هم چیزی به او (و ما) نمی‌گوید که از قبل نمی‌دانستیم یا باور نداشتیم. چرا نباید یک ساحل واقعی می‌بود؟ یا حداقل دکوری که شبیه ساحل واقعی باشد؟ قطعاً چنین چیزی خیلی بیشتر از آنچه در نهایت تحویلمان دادند، گویای تخیل الی یا مهارت فضایی‌ها می‌بود.

2022-08-27


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

**فیلمی که نقاط قوتش بیشتر از ضعف‌هایش است؛ ادای احترامی صمیمانه به کارل ساگان (Carl Sagan).**

موضوع حیات فرازمینی همیشه برای سینما جذاب بوده و یکی از استوارترین سوژه‌ها در ژانر علمی-تخیلی است. از یک طرف، شاهکارهای زیادی در این باره ساخته شده، اما گاهی هم فیلم‌هایی آن‌قدر بد می‌بینیم که حتی ارزش پلاستیک دی‌وی‌دی‌شان را هم ندارند. این فیلم برای من در دسته مثبت‌ها قرار می‌گیرد: داستانی محکم و به اندازه کافی هوشمندانه ارائه می‌دهد که باورپذیر باشد، اما وقتی سعی می‌کند کمی اکشن وارد کار کند و فضا را هیجانی کند، کاملاً مسیرش را گم می‌کند.

یکی از مثبت‌ترین جنبه‌های فیلم، روش باورپذیر و قابل فهمی است که درباره موضوعات و مفاهیم پیچیده علمی صحبت می‌کند. دوز علم در فیلم بالاست و اگر در نظر بگیریم که کارل ساگان یکی از مشاوران پروژه بوده (او در میانه فیلمبرداری درگذشت و فیلم به یاد او تقدیم شده)، به راحتی می‌فهمیم چرا فیلم این‌قدر از نظر علمی استوار است. این نتیجه گوش دادن به آدم‌های کاربلد است که واقعاً مطالعه کرده‌اند.

از نظر فنی، فیلم در حد استانداردهای یک اثر علمی-تخیلی اواخر دهه ۹۰ با بودجه‌ای سخاوتمندانه است. با این حال، علیرغم برخی نوآوری‌ها مثل پرده سبز و جلوه‌های کامپیوتری که تازه داشتند در صنعت سینما جا می‌افتادند، همه چیز واقعاً موثر نیست. با وجود برخی جلوه‌های باکیفیت، فیلمبرداری پا به پای آن‌ها نمی‌آید و بیش از حد معمولی و بی‌روح است. من تمرکز روی تلسکوپ‌های رادیویی را دوست داشتم (ما بیشتر به دیدن تلسکوپ‌های نوری عادت داریم، اما گوش دادن به فضا هم به همان اندازه مهم است) و دیدن دوباره «آرسیبو» (Arecibo) شگفت‌انگیز است؛ یکی از سینمایی‌ترین مکان‌ها که متاسفانه اخیراً از بین رفت.

جودی فاستر (Jodie Foster) بازیگر بسیار توانایی است که بابت تمام تلاشش باید به او تبریک گفت. او آن‌قدر کاریزماتیک و قوی هست که بار نقش اول را به دوش بکشد و کیفیت کارش فقط در اواخر فیلم، زمانی که مجبور بود با پرده سبز تعامل داشته باشد (چیزی که در آن زمان برای بازیگران عادی نبود)، کمی افت می‌کند. همچنین شاهد بازی‌های رضایت‌بخشی از بازیگرانی مثل جان هرت (John Hurt)، دیوید مورس (David Morse)، تام اسکریت (Tom Skerritt) یا جیمز وودز (James Woods) هستیم. هیچ‌کدام از آن‌ها نقش خیلی پررنگی ندارند، اما تمام تلاششان را با همان چیزی که به آن‌ها داده شده، انجام داده‌اند. با وجود اهمیتی که به نقش متیو مک‌کانهی (Matthew McConaughey) داده شده (احتمالاً به خاطر دستمزدش)، دیدن او در چنین نقش بی‌روح و فاقد ارزشی ناراحت‌کننده بود. انگار فقط برای پول آمده بود و علاقه‌ای به پروژه نداشت.

فیلمنامه نقاط قوت واضح و نقاطی دارد که واقعاً باید حذف می‌شدند. از یک طرف، بحث‌های علمی و موضوع ارسال داده‌ها از طریق سیگنال‌های صوتی بسیار جذاب و عالی است. همچنین سختی‌هایی که شخصیت اصلی برای جذب حمایت مالی و عملی برای تحقیقاتش می‌کشد و غلبه بر تعصبات و بی‌علاقگی حامیانش را دوست داشتم؛ این تصویری واقعی از وضعیت فعلی تحقیقات علمی است. اما از یک جایی به بعد، فیلم پای دولت و ناسا را وسط می‌کشد و همه چیز به سمت یک اکشن پف‌کرده و اغراق‌آمیز می‌رود که با فضای قبلی فیلم همخوانی ندارد. این یک اشتباه بود، اما به نظر می‌رسد رابرت زمکیس (Robert Zemeckis) کارگردان از اشتباهاتش درس نمی‌گیرد، چون این اولین بار نیست که چنین چیزی در فیلم‌هایش اتفاق می‌افتد. اشتباه دیگر، بحث مذهبی بر سر حیات فرازمینی بود. این فیلم نیازی به این بحث نداشت و این بخش باید کاملاً حذف می‌شد.

2023-12-26