ویل هانتینگ نابغه
داستانی تاثیرگذار از جوانی سرکش که در تلاش برای یافتن هویت خود است؛ او در دنیایی زندگی میکند که میتواند هر مشکلی را حل کند، به جز مشکلی که در اعماق وجودش در حال شکلگیری است، تا اینکه روزی با نیمه گمشدهاش آشنا میشود که ذهن و قلب او را به روی زندگی میگشاید.
سال انتشار: 1997 کارگردان: Gus Van Sant ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Matt Damon، Ben Affleck امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ویل هانتینگ یه جوون ۲۰ ساله از طبقه کارگر و یه نابغه ریاضیه، اما با این حال ترجیح میده قید تحصیلات دانشگاهی رو بزنه و به جاش توی دانشگاه هاروارد سرایدار باشه. از نظر اجتماعی، اون آدم کلهشق و مغروریه، عشق دعواست و به خاطر رفتارهای ضد اجتماعیاش مدام سر از بازداشتگاه درمیاره. با اینکه رفیقهایی دور و برش هستن، ولی اونا آدمایی نیستن که بتونن راه درست رو بهش نشون بدن. ویل از وضعیتی که داره راضیه، از تعهد فرار میکنه و بهترین دفاعش در برابر کسایی که میخوان (چه خوب چه بد) ارادهشون رو بهش تحمیل کنن، حمله فیزیکی و زبانیه.
توی همون دانشگاه، یه پروفسور ریاضی یه مسئله پیچیده رو برای دانشجوهاش طرح میکنه و ازشون میخواد فرمول رو روی تختهسیاه راهروی بیرون کلاس حل کنن. یه روز صبح که ویل داره زمین رو تمیز میکنه، چشمش به تخته میافته و در عرض چند ثانیه فرمول رو حل میکنه و میره دنبال کارش، در حالی که پروفسور مونده که کی این کار رو کرده! بعداً معلوم میشه که ویل در کودکی مورد آزار قرار گرفته و از این خانواده به اون خانواده منتقل شده، اما هیچکدوم بهتر از قبلی نبودن و کسی به نیازهاش توجه نکرده، واسه همین اون پر از خشم و تلخیه. یه پروفسور روانشناسی (Robin Williams) چندین جلسه با ویل وقت میگذرونه و کمکم، خیلی آروم، ویل شروع میکنه به باز کردن جنبههای تاریک وجودش تا اینکه بین اون و پروفسور یه پیوند عمیق شکل میگیره.
شک نکنید که ایده فیلم اورجیناله ولی پایانش قابل پیشبینیه. با این حال، بازیها فوقالعادهست، مخصوصاً مت دیمون (Matt Damon) که تا قبل این فیلم زیاد جدی نمیگرفتمش. بازی دوستدختر ویل با بازی مینی درایور (Minnie Driver) هم خیلی تحت تاثیرم قرار داد. اون خیلی زود عاشق ویل شد، اما فهمید که ویل احساسش رو جبران نمیکنه و مثل بقیه آدمایی که قبلاً سعی کرده بودن بهش نزدیک بشن، اون رو هم از خودش میرونه. در کل یه فیلم حالخوبکن با یه پایان رضایتبخشه. بعضی جاها احساسات آدم رو جریحهدار میکنه، ولی ته دلت میدونی که آخرش همهچی درست میشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
چقدر عالی بود! «ویل هانتینگ نابغه» فیلمی بود که تعریفهای زیادی ازش شنیده بودم ولی هیچوقت ندیده بودمش، واسه همین هیچی از داستانش نمیدونستم؛ راستش فکر میکردم درباره شکار کردن یا یه همچین چیزیه... اصلاً فکر نمیکردم درباره شخصیتی به اسم ویل هانتینگ باشه! البته پوستر فیلم هم در دفاع از من، یه جوریه که آدم رو به اشتباه میندازه. تا قبل از اینکه تیتراژ اول فیلم رو ببینم، نمیدونستم به جز دو تا نقش اصلی، بقیه بازیگرها هم انقدر خفن هستن. بازیها هم اصلاً ناامیدم نکرد و همگی عالی بودن.
مت دیمون (Matt Damon) و رابین ویلیامز (Robin Williams) کنار هم واقعاً بینظیرن. من قبلاً هم از کارای دیگهشون خوشم میومد و خوشحالم که یه اثر درخشان دیگه به لیست فیلماشون اضافه شد. حتی به جز دیمون و ویلیامز، بازیهای خیلی خوبی از استلان اسکارشگورد (Stellan Skarsgård)، مینی درایور (Minnie Driver) - که مخصوصاً توی صحنههای احساسی عالی بود - و بن افلک (Ben Affleck) میبینیم. خیلی جالبه که فیلمنامه رو خود افلک و دیمون با هم نوشتن! داستان عالیه و نحوه شکلگیری رفاقت بین ویل (Damon) و شان (Williams) خیلی قشنگ دراومده. هر دو شخصیت خیلی جالبن؛ با اینکه اولش نابغه بودن ویل رو اصلاً باور نکردم، ولی زود ازش گذشتم چون فیلم انقدر خوب همهچی رو کنار هم چیده که آدم رو جذب میکنه. خلاصه که حرف نداره! خوشحالم که بالاخره دیدمش.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«ویل» (Matt Damon) یه شخصیت بیهدفه که به عنوان سرایدار کار میکنه. اون یه آدم لجباز و رو اعصابه که به جز بهترین دوستش «چاکی» (Ben Affleck)، تقریباً همه ازش دوری میکنن. «پروفسور لمبو» (Stellan Skarsgård) متوجه پتانسیل این جوون سرکش میشه، مخصوصاً وقتی میفهمه اون توانایی عجیبی در حل مسائل ریاضی داره. واسه همین اون رو پیش یه روانشناس عجیب و غریب به اسم «شان» (Robin Williams) میفرسته که مهارت خاصی در شکستن گارد دفاعی این جوون و بازسازی شخصیتش به شکلی مثبت و زندگیبخش داره.
فیلم ترکیبی از بازیهای عالی هر چهار نفره، اما مخصوصاً رابین ویلیامز که در اوج آمادگیه؛ اون نقش یه راه نجات نفوذگر اما آسیبدیده رو برای «ویل» نابغه بازی میکنه که خودش هم یه نسخه جوونتر، عصبانی و آسیبدیده از شانه. دیمون هم در نقش خودش کاملاً متقاعدکنندهست و تضاد بین تندخویی و نبوغش رو خیلی خوب درآورده. فیلمنامه قوی فیلم به بازیگرها اجازه میده که مرکز توجه باشن و هر چی داستان جلوتر میره، قدرت خودش رو بیشتر نشون میده. این فیلم یه نگاه نوآورانه و تاملبرانگیز به اینه که چی باعث میشه یه معلم عالی باشه و اصلاً درون یه انسان چی میگذره، چی آدم رو خوشحال و راضی میکنه و چی برعکس! به نظر من، این بهترین اثر گاس ون سنت (Gus Van Sant) هست و ارزش چند بار دیدن رو داره، چون هر بار جزئیات بیشتری برای تحسین کردن پیدا میکنید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یه فیلم خیلی خوب، اما با یه سری نقاط ضعف و مشکلاتی که باید بهشون توجه کرد.**
این فیلم درباره یه پسر اهل بوستونه که از یه خانواده خیلی فقیر میاد، اما استعداد عجیبی توی ریاضیات داره و قضایا و مسائل پیشرفتهای رو که اساتید هاروارد رو به زانو درآورده، به راحتی حل میکنه. اون بعد از اینکه شبونه و بدون اینکه به کسی بگه یکی از مسائل رو حل میکنه، کشف میشه و یکی از اساتید دانشگاه تصمیم میگیره بهش کمک کنه تا برای خودش کسی بشه و از استعدادش استفاده کنه. مشکل اینجاست که خودش نمیخواد، نمیتونه به کسی اعتماد کنه و با قانون هم بدجوری به مشکل خورده. واسه همین، استاد یه روانپزشک جسور رو استخدام میکنه تا سعی کنه به این پسر کمک کنه.
ایده فیلم خیلی خوبه و داستان ویژگیهایی داره که نمیشه نادیدهشون گرفت. از اون فیلمهای خوشساختیه که وقتی میبینی اصلاً متوجه گذر زمان نمیشی. ما میدونیم که اون پسر آدم بدی نیست، اما به خاطر انتخابها و رفتار اجتماعی بدش، دوست داشتنش کار راحتی نیست. با این حال، چیزی که بیشتر از همه من رو اذیت کرد، شخصیتپردازی رابین ویلیامز و نحوه برخورد و همراهیاش با اون بیمار بود. فکر میکنم هر کسی که تا حالا مجبور شده پیش روانپزشک بره، میدونه که اونا قوانین سفت و سختی درباره کارهایی که میتونن یا نمیتونن انجام بدن دارن، و شخصیت ویلیامز خیلی از اون قوانین رو زیر پا میذاره.
و اما درباره بازیگرها؛ من واقعاً از کار ویلیامز لذت بردم، اما این بهترین بازی او نیست. مت دیمون هم کارش رو خوب انجام داد، شاید یکی از بهترین بازیهای دوران کاریش باشه که درهای زیادی رو توی زندگی حرفهایش به روش باز کرد. استلان اسکارشگورد هم هوشمندانه از این فرصت استفاده کرد تا خودش رو در سینمای آمریکا تثبیت کنه. مینی درایور هم بازی جالبی داشت، شاید حتی بیشتر از بن افلک که شخصیتش زیاد دیده نمیشه و اهمیت خاصی نداره. از نظر فنی، فیلم نقاط قوت زیادی داره، از فیلمبرداری عالی گرفته تا طراحی صحنه و لباسهای جالب. جلوهها ساده هستن اما خوب جواب میدن و موسیقی متن هم کارش رو به خوبی انجام میده. با این حال، این فیلمی نیست که به خاطر جنبههای فنیش متمایز بشه. نکته مهم این فیلم داستانیه که روایت میکنه و بازی خوب تیم بازیگری.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه درام روانشناختی که مربوط به اوایل دوران کاری بن افلک (Ben Affleck) و مت دیمون (Matt Damon) هست؛ اونا هم توی فیلم بازی کردن (با مت در نقش اصلی) و هم فیلمنامه رو با هم نوشتن. کارگردان فیلم هم گاس ون سنت (Gus Van Sant) بود. فیلم داستان یه پسر ایرلندیتبار توی بوستون رو روایت میکنه که به عنوان سرایدار توی دانشکده ریاضی کار میکنه و یه نابغه خودآموختهست که گذشته و حال پردردسری داره. یه سری معماهای ریاضی توسط مدیر گروه دانشکده (Skarsgård) روی تخته گذاشته میشه و شبونه به شکل مرموزی حل میشن. وقتی میفهمن کار ویل (شخصیت مت دیمون) هست، بهش میگن اگه یه شغل پیدا کنه و با یه روانپزشک مشورت کنه، میتونه از آزادی مشروط استفاده کنه، که البته کار راحتی هم نیست.
فیلم نقدهای مثبتی از منتقدان گرفت و با بودجه ۱۰ میلیون دلاری، بیش از ۲۲۵ میلیون دلار فروخت. همچنین توی ۹ بخش نامزد اسکار شد، از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی، و دو تا جایزه برد: بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای ویلیامز و بهترین فیلمنامه غیراقتباسی برای افلک و دیمون. برای کسایی که تازه از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شده بودن، اصلاً نتیجه بدی نبود! یه نکته جالب دیگه: اسم شخصیت اسکایلر (Skylar) توی فیلم، همنام دوستدختر اون زمان مت دیمون بود. رابین ویلیامز در نقش روانپزشکی که میتونه با این پسر دردسرساز ارتباط برقرار کنه، بازی قرص و محکمی ارائه میده. راستی، دیدن مت دیمون خارج از فیلمهای اکشن و توی صحنههای درام واقعاً لذتبخش بود. یه بازیگر دیگه که توی فیلم هست استلان اسکارشگورد هست، بله همون پدرِ چهار برادر معروف که بیل (بازیگر فیلم It) از همهشون شناختهشدهتره. یه فیلم دلگرمکننده و تاثیرگذار با یه فیلمنامه قوی. من بهش امتیاز ۸ از ۱۰ میدم. عجیبه که سال ۹۷ اصلاً یادم نمیاد این فیلم رو دیده باشم، ولی بعد یادم اومد که اون سال دانشجوی سال سوم پزشکی بودم و احتمالاً وقت فیلم دیدن نداشتم.