Dogma
کارمند یک کلینیک سقط جنین که میراثی خاص دارد، مأمور میشود تا از ورود مجدد دو فرشته به بهشت جلوگیری کند؛ چرا که این اتفاق باعث از هم پاشیدن تار و پود هستی میشود. در این مسیر، دو پیامبر به نامهای جی (Jay) و سایلنت باب (Silent Bob) به او کمک میکنند. آنها باید با کمک روفوس (Rufus)، سیزدهمین حواری، جلوی کسانی که سد راهشان میشوند را بگیرند و مانع ورود فرشتهها به بهشت شوند.
سال انتشار: 1999 کارگردان: Kevin Smith ژانر: Adventure، Comedy، Drama نویسندگان: Kevin Smith امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اون موقع نمیدونستم، ولی تماشای فیلم Mallrats روی نوار ویدئو تو بچگی، اولین تجربه من از دنیای «وی اسکیو» (View Askew) بود. اما تا قبل از فیلم «دگما» (Dogma) نفهمیده بودم که با حضور کوین اسمیت (Kevin Smith) پشت دوربین، میتونم منتظر چیزهای بزرگتر و بهتری باشم.
نمره نهایی: ۳.۵ از ۵ - واقعاً خوشم اومد. پیشنهاد میکنم حتماً براش وقت بذارید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
چند سال پیش دیویدی این فیلم رو خریدم، با این تصور که یه درام یا تریلر تو مایه های «رمز داوینچی» باشه. اما معلوم شد که یه کمدیه - راستش بیشتر شبیه یه نمایش خندهدار و هجوآمیزه. من به عنوان یه آتئیست با شوخی کردن با مذهب سازمانیافته مشکلی ندارم، ولی حجم کفرگوییهای فیلم ممکنه برای بعضی از بینندهها سنگین باشه. چندتا حفره داستانی هم داشت که بدجوری تو ذوق میزد، ولی خب تو این سبک کمدی میشه ازشون گذشت.
سازندهها با یه شیطنت خاص، جورج کارلین (George Carlin) که خودش یه کمدین تند و تیز و آتئیسته رو در نقش یه مبلغ مذهبی بزرگ یا اسقف یا یه همچین چیزی گذاشتن. انگار یه کم طول کشید تا تیکههای مختلف داستان به هم بچسبن، شایدم من خنگ بودم که دیر گرفتم. فیلم چندتا صحنه خندهدار داره و بعضی جاهاش واقعاً خوب نوشته شده. آلن ریکمن (Alan Rickman) جوری بازی میکنه که انگار داره بهش خوش میگذره، برای همین هر وقت اون توی کادر بود منم لذت میبردم. در کل تماشای جالبی بود، ولی خب از طرفی دیویدیش رو بخشیدم رفت، دیگه خودتون تا تهش رو بخونید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
هرچند به نظرم بعضی از شوخیهای تصویری فیلم یه کم بچهگانه بود، ولی متن فیلم واقعاً مفهوم مذهبگرایی رو در تقریباً همه ادیان به چالش میکشه و گاهی اوقات ایده یکتاپرستی رو با تمسخری دقیق و تند زیر سوال میبره. البته قرار بوده که فیلم کمدی باشه و درست مثل طنز «زندگی برایان» (Life of Brian) گروه مونتی پایتون، عمداً قصد داره با چیزی شوخی کنه که هالیوود تا قبل از اون جرأت نزدیک شدن بهش رو نداشت.
داستان درباره «لوکی» (Loki) با بازی مت دیمون (Matt Damon)، مامور سابق خداست که از کشتن نوزادان مصری و نازل کردن بلا بر سر انسانها خسته شده و استعفا داده. این کار باعث عصبانیت رئیسش شده و حالا او و دوستش «بارتلبی» (Bartleby) با بازی بن افلک (Ben Affleck) تبعید شدن تا روی زمین و بین این انسانهای مزاحم زندگی کنن. یه روز یه بریده روزنامه به دستشون میرسه که نشون میده ممکنه راهی برای برگشت به خونه وجود داشته باشه - اما این برگشت بهای سنگینی داره و باید به هر قیمتی جلوی اون گرفته بشه.
عملیات جلوگیری رو «متاترون» (Metatron) با بازی آلن ریکمن سازماندهی میکنه، اما اجرای اون به عهده «بتانی» (Bethany) با بازی لیندا فیورنتینو (Linda Fiorentino) میافته که روحش هم از اصالت افسانهای خودش خبر نداره. اون که یه زن فانی و معمولیه چطور قراره جلوی فرشتهها رو بگیره؟ خب خوشبختانه اون کمکهایی هم داره: یه حواری (کریس راک)، یه الهه شعر و موسیقی (سلما هایک) و دوتا پیامبر - «جی» (Jason Mewes) که همش فکرش منحرفه و رفیق صمیمیش «باب» (Kevin Smith) که اصلاً حرف نمیزنه.
چیزی که خیلی زود میفهمیم اینه که حتماً یه آدم شیطون این ایده رو تو کلهشون انداخته، پس یکی داره این وسط نخها رو تکون میده - اما کی؟ اتفاقاتی که بعدش میافته، مجموعهای از ماجراهای سرگرمکنندهست که سنتهای جا افتاده کتابهای مقدس رو به چالش میکشه و تقریباً هر چیزی که مقدس شمرده میشه رو زیر سوال میبره؛ حتی تا جایی پیش میره که میگه شاید خداوند زن باشه! فیلم یه کم بالا و پایین داره، ولی لحظات درخشانش کم نیست، مخصوصاً وقتی ریکمن، هایک و (برخلاف انتظارم) کریس راک روی فرم هستن. جیسون میوز جوری بازی میکنه که انگار از دل ماجراجوییهای «بیل و تد» اومده بیرون و به نظرم فیورنتینو هم خیلی خوب از پس نقش دختری که بین دنیای فانی خودش و مسائل «جاودانگی» گیر کرده، براومده. فیلم بیپروا، بیادبانه و گاهی خیلی تنده، ولی هدفش بیشتر ساختار مذهب سازمانیافتهست تا خودِ ایمان. بعضی جاها واقعاً از ته دل خندیدم. بعد از بیست و پنج سال، فیلم هنوز هم حرفی برای گفتن داره و کوین اسمیت میتونه بهش افتخار کنه. شاید یه کم طولانی باشه - مخصوصاً پایانبندی کشدارش - ولی واقعاً هوشمندانهست و دیمون و افلک خیلی خوب با هم مچ هستن. این بار بیشتر از دفعه اولی که دیدمش ازش لذت بردم. شاید چون خودم بدبینتر شدم؟