عزیز مصر
این داستان خارقالعادهی دو برادر به نامهای رامسس دوم (Ralph Fiennes) و موسی (Val Kilmer) است؛ یکی با خون سلطنتی و دیگری یتیمی با گذشتهای پنهان. آنها که در کودکی بهترین دوستان هم بودند، پیوند عمیقی از جوانیِ آزادمنشانه و رقابتهای دوستانه دارند. اما در نهایت، حقیقت آنها را در مقابل هم قرار میدهد؛ چرا که یکی حاکم قدرتمندترین امپراتوری زمین میشود و دیگری رهبر برگزیدهی قوم خود. تقابل نهایی آنها زندگیشان و کل جهان را برای همیشه تغییر خواهد داد.
سال انتشار: 1998 کارگردان: Brenda Chapman, Steve Hickner, Simon Wells ژانر: Animation، Adventure، Drama نویسندگان: Philip LaZebnik، Nicholas Meyer امتیاز: 7.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خب اگه فیلم حماسی سال ۱۹۵۶ سیسیل بی. دمیل رو با بازی چارلتون هستون و یول برینر دیده باشید، تقریباً میدونید داستان از چه قرار هست. رامسس وارث ستیِ فرعون هست اما معمولاً فقط با برادر ناتنیاش موسی مشغول شیطنت و دردسر درست کردنه. این دو تا با هم خیلی صمیمی هستن، اما پادشاه میدونه که پسرش اگه میخواد تاج و تخت رو به دست بگیره باید پختهتر بشه، برای همین بهش مسئولیتهای بیشتری میده. اولین کاری که رامسس میکنه اینه که برادرش رو به عنوان معمار ارشد منصوب میکنه و با پروژهی ساخت یه شهر، به موسی این فرصت رو میده که بین بردههایی که خشت میسازن وقت بگذرونه. همونجاست که موسی با حقیقتی روبرو میشه که کل زندگی خودش و برادرش رو تکون میده. حالا که از اصل و نسب واقعیاش باخبر شده، باید مردمش رو به جای امنی هدایت کنه - و این نقشهای نیست که فرعون جدید بتونه باهاش موافقت کنه. با قرار گرفتن این دو برادر که قبلاً عاشق هم بودن در مقابل هم، حالا این موسیِ مستأصل هست که باید از دریای سرخ عبور کنه. حالا نمیخوام وارد بحثهای فلسفی بشم، اما برام خیلی عجیب بود که چطور از تمدنی که اهرام و شهر بزرگ تبس رو ساخته، انتظار میرفته که نیروی کارش رو به یه چوپان واگذار کنه که خدای اون هم به اندازهی خدایان همون جامعهای که میخواستن ترکش کنن، خشن و بیرحم بوده. «بذار مردمم برن وگرنه تمام پسرهای ارشدتون رو میکشم!» خب، به نظر شما این منصفانهست؟ من یادم نمیاد حوروس، ایزیس یا رع هیچوقت گفته باشن اگه حرفشون گوش داده نشه باید بچههای بیگناه رو قتلعام کرد - و تمام چیزی که به عبرانیها پیشنهاد میشد چندتا بز، چادر و یه پیادهروی طولانی تو بیابون خشک بود تا بتونن یه معبد دیگه بسازن! به هر حال، برای موسی و قومش این پیشنهاد جابهجایی خیلی جذابتر از لگد کردن کاه و گل بود، پس راه افتادن و داستان طبق روایت کتاب مقدس پیش رفت. جایی که این فیلم با نسخهی قدیمی هالیوود فرق داره اینه که کشمکش درونی رامسس و موسی رو برای جدایی خیلی بیشتر نشون میده. ما یه علاقهی واقعی رو بین این دو مرد میبینیم که هر کدوم باید با سرنوشت متفاوتشون کنار بیان. بعضی از دیالوگها من رو یاد «شجاعدل» (Braveheart 1995) انداخت، اما اونجا هانس زیمر و استیون شوارتز آهنگساز نبودن - از جمله آهنگ قدرتمند «When You Believe» با صدای ماریا کری و ویتنی هیوستون! کیفیت انیمیشن یه کم دوبعدیه، اما حالتهای چهره خیلی پراحساسه و سکانسهای اکشن آخر فیلم واقعاً تاثیرگذاره. شاید کسایی که خیلی روی متن کتاب مقدس حساس هستن متوجه یه سری حذفیات بشن، اما این موضوع اصلاً به داستان لطمه نزده و اتفاقاً روایت رو سادهتر و جذابتر کرده.
2025-09-04