جنگ ستارگان: قسمت اول - تهدید شبح

جنگ ستارگان: قسمت اول - تهدید شبح

فدراسیون تجاری خبیث به رهبری نوت گان‌ری (Nute Gunray) در حال برنامه‌ریزی برای تسخیر دنیای صلح‌آمیز نابو (Naboo) است. شوالیه‌های جدای، کوای-گان جین (Qui-Gon Jinn) و اوبی-وان کنوبی (Obi-Wan Kenobi) برای مقابله با رهبران آن‌ها اعزام می‌شوند. اما همه چیز طبق نقشه پیش نمی‌رود. این دو جدای فرار می‌کنند و به همراه دوست جدید گانگان خود، جار جار بینکس (Jar Jar Binks)، به سمت نابو می‌روند تا به ملکه آمیدالا (Queen Amidala) هشدار دهند، اما درویدها از قبل شروع به تصرف نابو کرده‌اند و ملکه در آنجا در امان نیست. در نهایت، آن‌ها در تاتوئین (Tatooine) فرود می‌آیند و با پسر جوانی به نام آناکین اسکای‌واکر (Anakin Skywalker) دوست می‌شوند. کوای-گان در مورد این پسر کنجکاو است و آینده درخشانی برای او می‌بیند. حالا گروه باید راهی برای رسیدن به کوروسانت (Coruscant) و حل نهایی این اختلاف تجاری پیدا کند، اما شخص دیگری در سایه‌ها پنهان شده است. آیا سیت‌ها (Sith) واقعاً منقرض شده‌اند؟ آیا ملکه واقعاً همان کسی است که ادعا می‌کند؟ و چه چیز خاصی در مورد این پسر جوان وجود دارد؟

سال انتشار: 1999 کارگردان: George Lucas ژانر: Action، Adventure، Fantasy نویسندگان: George Lucas امتیاز: 6.5

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

اگر این اولین فیلم «جنگ ستارگان» بود، «تهدید شبح» به عنوان یک پیشرفت خلاقانه و پیشرو ستایش می‌شد. اما این چهارمین فیلم از این مجموعه مشهور است و ما فکر می‌کنیم که زیر و بم این دنیا را می‌شناسیم؛ بسیاری از نقدهای اولیه بی‌تفاوت بوده‌اند و فقط به جلوه‌های بصری باج داده‌اند و متعجب بودند که چرا شخصیت‌ها بهتر پردازش نشده‌اند. چقدر زود به شگفتی‌ها عادت می‌کنیم. یاد داستان «شبانگاه» آیزاک آسیموف می‌افتم، درباره سیاره‌ای که ستاره‌ها در آن فقط هر هزار سال یک بار دیده می‌شدند. آن منظره چنان باهیبت بود که مردان را دیوانه می‌کرد. ما که هر شب می‌توانیم ستاره‌ها را ببینیم، نگاهی گذرا به کیهان می‌اندازیم و سریع دوباره سرمان را پایین می‌آوریم. «جنگ ستارگان: قسمت اول - تهدید شبح» دستاوردی خیره‌کننده در فیلم‌سازی تخیلی است. اگر برخی از شخصیت‌ها چندان جذاب نیستند، شاید اجتناب‌ناپذیر باشد: این اولین داستان در ترتیب زمانی است و باید شخصیت‌هایی را معرفی کند که (می‌دانیم) با گذشت زمان جالب‌تر خواهند شد. اینجا برای اولین بار اوبی-وان کنوبی، آناکین اسکای‌واکر، یودا، R2-D2 و C-3PO را می‌بینیم. آناکین در قسمت اول فقط یک بچه معصوم است؛ در قسمت‌های ۴، ۵ و ۶ او به دارث ویدر تبدیل شده است. با ریسک رنجاندن مریدان «نیرو»، باید بگویم که داستان‌های جنگ ستارگان همیشه اپراهای فضایی بوده‌اند و اهمیت این فیلم‌ها از انرژی، حس شوخ‌طبعی، اختراعات رنگارنگ و جلوه‌های ویژه پیشرفته‌شان می‌آید. من با امید به کسب بینش در مورد رفتار انسانی به تماشای آن‌ها نمی‌نشینم. برخلاف بسیاری از فیلم‌ها، این‌ها ساخته شده‌اند تا بیشتر دیده شوند تا شنیده شوند، و جورج لوکاس و همکارانش «تهدید شبح» را با تصاویر شگفت‌انگیزی پر کرده‌اند. مکان‌های جدیدی اینجا هست - انواع جدیدی از مکان‌ها. شهرهای زیر آب را در نظر بگیرید که در غشاهای شفاف خود شناورند. تالار سنا، یک کره عظیم با سناتورهایی که در امتداد دیوارهای داخلی چیده شده‌اند. و جاهای دیگر: منظره شهر با آبشاری که سقوطی سرگیجه‌آور در فضا دارد. و شهرهای دیگر: یکی شبیه ونیز با کانال‌های آب، دیگری شبیه نسخه گلخانه‌ای رم باستان، و سومی که انگار از دل شن‌های صحرا روییده است. در مقابل این پس‌زمینه‌های باهیبت، شخصیت‌ها در طرح داستانی قرار دارند که کمی پیچیده‌تر از داستان‌هایی است که من در مجلات علمی-تخیلی با آن‌ها بزرگ شدم. کل این مجموعه گاهی شبیه روی جلد مجلات Thrilling Wonder Stories است که جان گرفته باشد. دیالوگ‌ها نسبتاً تخت و سرراست هستند، هرچند با کمی رسمیت شبه‌کلاسیک چاشنی‌دار شده‌اند. آرزو می‌کردم شخصیت‌های جنگ ستارگان با ظرافت و شوخ‌طبعی بیشتری صحبت می‌کردند، اما به هر حال دیالوگ نکته اصلی نیست: این فیلم‌ها درباره چیزهای جدیدی برای تماشا کردن هستند. جزئیات داستان (تحریم‌ها و محاصره‌ها) تمایل دارند وسعت دنیای فیلم را کاهش دهند. خود ستاره‌ها چیزی بیشتر از نقاطی روی یک پرده سیاه نیستند. این مجموعه اساساً اسطوره‌شناسی انسانی است که در فضا روایت می‌شود، اما آن را اشغال نمی‌کند. اگر استنلی کوبریک به ما انسانی را نشان داد که در برابر جهان هستی تحقیر شده، لوکاس به ما جهانی را می‌دهد که توسط انسان اهلی شده است. موجودات فضایی او واقعاً فقط انسان‌هایی در پوست‌های عجیب هستند. برای «تهدید شبح»، او جار جار بینکس را معرفی می‌کند، یک شخصیت فضایی کاملاً کامپیوتری که حرکات فیزیکی‌اش جالب توجه است. و جبا د هات (Jabba the Hutt) همیشه برای من شخصیتی دیکنیزی به نظر رسیده است. با این حال، در چارچوب قوانینی که وضع کرده، لوکاس داستان خوبی تعریف می‌کند. تحول کلیدی در این فیلم، اولین ملاقات بین شوالیه جدای، کوای-گان جین (لیام نیسون) و آناکین اسکای‌واکر جوان (جیک لوید) است. مسابقه پادریس (Podrace) یکی از نقاط اوج فیلم است. چرا کوای-گان اینقدر مطمئن است که آناکین پیروز می‌شود؟ چون او تمرکز غیرمعمولی از «نیرو» را حس می‌کند. با این حال، تزلزل فیلم در سطح روان‌شناختی در صحنه‌ای مشهود است که به آناکین جوان گفته می‌شود باید مادرش را ترک کند و به دنبال این غریبه جدای برود. تسلیم متقابل آن‌ها در برابر این جدایی بیش از حد خویشتن‌دارانه به نظر می‌رسد. من انتظار یک صحنه اشک‌آور را داشتم، اما بهترین چیزی که گیرمان می‌آید این است که آناکین می‌پرسد آیا مادرش هم می‌تواند بیاید و او پاسخ می‌دهد: «پسرم، جای من اینجاست.» به عنوان یک برده؟ کشف و آزمایش آناکین مهم‌ترین اکشن فیلم را فراهم می‌کند، اما به نوعی همه اکشن‌ها به یک اندازه مهم هستند، زیرا بستری برای سکانس‌های جلوه‌های ویژه فراهم می‌کنند. بیشتر اوقات خوشحال بودم که تصاویر روی پرده را با همان اشتیاقی که از «متروپلیس»، «سیاره ممنوعه»، «۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی» یا «ماتریکس» لذت می‌برم، تماشا کنم. تفاوت در این است که تصاویر لوکاس فانتزی‌تر و سطح انرژی فیلمش شادتر است؛ او این دیدگاه غالب را ندارد که آینده مکانی تاریک و تنهاست. چیزی که او به وفور دارد، شور و نشاط است. در صحنه به صحنه «تهدید شبح» حس کشف وجود دارد. ما در آستانه عصر جدیدی از سینمای حماسی ایستاده‌ایم که در آن تکنیک‌های دیجیتال به این معنی است که بودجه دیگر دامنه صحنه‌ها را محدود نمی‌کند. «تهدید شبح» پرده را از این آزادی جدید برای فیلم‌سازان کنار می‌زند. و تماشایش خیلی لذت‌بخش است. فیلم به درستی رده‌بندی PG گرفته؛ برای بینندگان جوان‌تر مناسب است و برای تأثیرگذاری به خشونت متکی نیست. در مورد انتقادها از شخصیت‌ها هم - هی، من اپراهای فضایی دیده‌ام که روی شخصیت‌های انسانی و روابط تمرکز دارند. اسم آن‌ها فیلم‌های «پیشتازان فضا» (Star Trek) است. من هر روز شهرهای شفاف زیر آب و تالارهای کروی سنا را به آن‌ها ترجیح می‌دهم. ۳.۵ از ۴ - راجر ایبرت

2013-07-20


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

رک بگم، این فیلم افتضاحه. سازنده‌ها مشخصاً فقط روی هیجان طرفدارای قدیمی جنگ ستارگان حساب باز کرده بودن و اصلاً به خودشون زحمت ندادن یه داستان خوب بنویسن. مشکل چیه؟ خب -- (۱) اوبی‌وان کنوبیِ بافضیلت، یه پسر بچه رو راضی می‌کنه که توی یه مسابقه خطرناک شرکت کنه تا بتونه روی اون پسر شرط‌بندی کنه و پولی که برای مأموریتش لازم داره رو ببره. شبیه فیلم «عطش مبارزه» (Hunger Games) می‌مونه، با این تفاوت که توی اون فیلم قراره از آدم‌هایی که روی جون بچه‌ها شرط می‌بندن متنفر باشیم. (۲) پسربچه با یه دختر نوجوان دوست می‌شه که احتمالاً ۶ یا ۷ سال ازش بزرگتره. به فیلم بعدی که می‌رسیم، یهو هم‌سن می‌شن تا بتونن رابطه عاشقانه داشته باشن. این‌ها از گونه‌های مختلفی هستن که با سرعت متفاوت پیر می‌شن یا نویسنده‌ها کلاً برنامه‌ای نداشتن؟ (۳) مادر پسر به اوبی‌وان می‌گه که بدون رابطه جنسی بچه رو به دنیا آورده. نویسنده‌ها بعد از معرفی این نمادگرایی عجیب مسیحایی، سریع فراموشش می‌کنن. (۴) و یه شخصیت به اسم جار جار هست که ظاهراً هیچ نقشی تو فیلم نداره جز اینکه رو اعصاب منتقدها بره.

2017-03-16


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

***بازگشت محکم این فرنچایز بعد از ۱۶ سال، با درخشش لیام نیسون*** یک شوالیه جدای و شاگردش (لیام نیسون و ایوان مک‌گرگور) به همراه دوست جدید گانگان خود، جار جار بینکس و ندیمه ملکه آمیدالا (ناتالی پورتمن) از یک محاصره فرار می‌کنند. پس از آسیب دیدن سفینه‌شان، در سیاره‌ای پناه می‌گیرند که در آنجا با یک پسر برده آشنا می‌شوند؛ خلبان و مهندسی بااستعداد که ممکن است همان «برگزیده» پیش‌گویی شده باشد. در همین حال، سیت‌ها که تصور می‌شد منقرض شده‌اند، دوباره ظاهر می‌شوند. «جنگ ستارگان: قسمت ۱ – تهدید شبح» (۱۹۹۹) چهارمین فیلم جنگ ستارگان و اولین فیلم از سه‌گانه پیش‌درآمد است. این فیلم بازگشت جورج لوکاس به این فرنچایز محبوب بعد از ۱۶ سال بود. جنگ ستارگان فانتزی‌ای است که در قالب علمی-تخیلی ارائه شده، در حالی که «پیشتازان فضا» (Star Trek) علمی-تخیلی دراماتیک در بستر سفرهای فضایی است. من همیشه دومی را ترجیح داده‌ام چون بزرگسالانه‌تر است، اما بدم نمی‌آید هر از گاهی یک فیلم جنگ ستارگان ببینم و «تهدید شبح» به اندازه کافی سرگرم‌کننده هست. لیام نیسون در نقش کوای-گان جینِ جدی، عالی ظاهر شده، مک‌گرگور محکم است و پورتمن در سن ۱۷ سالگی جذاب است. من با شخصیت منفور جار جار بینکس مشکلی نداشتم و از سکانس شگفت‌انگیز زیر آب و مسابقه هیجان‌انگیز پادریس در نیمه اول لذت بردم. متأسفانه اوج فیلم به همان «سکانس نبرد بزرگ» کلیشه‌ای ختم می‌شود و قابل پیش‌بینی است که چه کسی در دوئل نهایی می‌میرد. با این حال، اگر به جنگ ستارگان علاقه دارید، این فیلم در کل سرگرم‌کننده است. نمره: -B/B

2019-12-11


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 4

این فیلم افتضاحه، واقعاً افتضاحه. تعجب می‌کنم که الف) لوکاس با اینکه می‌دونست این فرنچایز چقدر محبوبه همچین فیلمی ساخت، و ب) اینکه چطور این فرنچایز بعد از پخش این فیلم همچنان محبوب موند... البته شخصیت «مول» (Maul) رو معرفی کرد که شخصیت مورد علاقه منه تو جنگ ستارگان. پس یه امتیاز مثبت برای اون. نمره نهایی: ۲ ستاره - چیزهایی داشت که برام جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیفه.

2019-12-29


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

یه افت شدید نسبت به سه‌گانه اصلی. البته هنوزم دوستش دارم. اما نسبت به «تهدید شبح» حس دوگانه‌ای دارم. نکته مثبتش تیم بازیگریه که خوب انتخاب شدن. لیام نیسون و ایوان مک‌گرگور انتخاب‌های قدرتمندی برای ورود به این فرنچایز هستن. جیک لوید هم نقش خودش رو خوب بازی می‌کنه. ناتالی پورتمن هم هست، اما راستش هیچ‌وقت بخش مربوط به داستان اون‌ها برام مهم نبود. احمد بست در نقش جار جار بینکس هم بگیر نگیر داره. در مورد جلوه‌های کامپیوتری هم باید بگم که تو این قسمت چهارم یکم ضعیفه. البته سال ۱۹۹۹ اکران شده، اما فیلم‌های دیگه‌ای از اون دوران هستن که از این نظر بهتر موندن. موسیقی متن اما عالیه. در کل باهاش کنار می‌آم ولی قطعاً باید خیلی بهتر از این می‌شد. بعضی صحنه‌ها زیادی طولانی می‌شن و در بخش اول فیلم حس نمی‌کردم خطر جدی‌ای وجود داره. دارث مول ظاهر باحالی داره ولی در نهایت خیلی زود فراموش می‌شه. درک می‌کنم که چرا طرفدارای دوآتیشه ممکنه از این فیلم ناامید شده باشن.

2021-02-02


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 5

من این فیلم رو توی اکران نیمه‌شب وقتی منتشر شد دیدم. وقتی صدای شیپور موسیقی جان ویلیامز بلند شد و تیتراژ ابتدایی اومد، خیلی هیجان‌زده بودم. اما هرچی فیلم جلوتر رفت، این هیجان کمتر و کمتر شد. جار جار ظاهر شد... بعد آناکین که سعی می‌کرد مخ پادمه رو بزنه... دارث مول اومد و دوباره هیجان‌زده شدم، اما دیالوگ‌ها جوری ادامه پیدا کرد که انگار یه بچه اون‌ها رو نوشته و تا شروع مسابقه پادریس، دیگه هیجانی برام نمونده بود. این اولین باری بود که واقعاً از یه فیلم عمیقاً ناامید می‌شدم. بعداً که بازی‌های لگو جنگ ستارگان اومد، این فیلم برام قابل‌تحمل‌تر شد. احتمالاً چون لوکاس این فیلم رو برای بچه‌ها ساخته بود (به خاطر همین داستان و دیالوگ‌ها ساده هستن)، برای همین با شخصیت‌های لگویی که صحنه‌ها رو بازی می‌کردن خیلی خوب جواب می‌داد. الان دیگه بارها تماشاش کردم و نظرم یکم بهتر شده. جلوه‌های ویژه برای اون زمان عالی بود - هرچند الان قدیمی شده؛ و فیلم بیش از حد بهش تکیه می‌کنه. الان دیگه با مسابقه پادریس به عنوان ادای احترام به فیلم «بن هور» مشکلی ندارم. و واقعاً خوشم می‌آد که لوکاس سعی کرد دنیای این مجموعه رو گسترش بده. او جهان‌سازی رو خیلی خوب شروع کرد. از جزئیاتی که لوکاس گذاشته بود و انتظارش رو نداشتم هم خوشم اومد، مثل حرف‌های یودا به اوبی‌وان یا معرفی R2. انتخاب تاتوئین به عنوان بخشی از فیلم هم هوشمندانه بود. در کل فیلم خیلی متوسطیه، اما به عنوان یه بازی کامپیوتری عالیه.

2021-05-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 3

حتی اگه بی‌خیالِ بی‌تأثیر بودن داستان «تهدید شبح» در مسیر سفر لوک اسکای‌واکر بشیم، باز هم برای من فیلم خوبی نیست. مبارزه نهایی با شمشیر نوری و مسابقه پادریس باحالن، اما دیالوگ‌های افتضاح، تدوین بد، جار جار و اون «میدی-کلورین‌های» لعنتی کل قضیه رو خراب می‌کنن. البته من به اندازه بقیه از آناکین یا پادمه شاکی نیستم. اما وقتی بیشتر فیلمنامه شامل جلسات سیاسی خسته‌کننده یا صحنه‌هایی با تکیه بیش از حد به جلوه‌های ویژه قدیمی شده است، اکثر بازی‌ها بی‌روح به نظر می‌رسن. موسیقی جان ویلیامز تنها نقطه قوت بزرگ فیلمه. قطعه Duel of the Fates تا ابد تو یادها می‌مونه. راستش رو بخواید، همین موسیقی فیلم رو از یه فاجعه مطلق نجات می‌ده. نمره: +D

2022-05-27


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

هومم. تازگی‌ها دوباره تماشاش کردم به امید اینکه شاید اونقدرها که دفعه اول فکر می‌کردم متوسط نباشه. متأسفانه بود. صحنه‌های شروع عالی هستن: یه مبارزه خوب با کلی اکشن و شمشیر نوری؛ اما بعدش تبدیل می‌شه به یه چیزی بین «بن هور» و «بچه طلایی». فیلم کاملاً مشخصه که طراحی شده تا بخش اول یه سه‌گانه دیگه باشه و به خاطر همین وقت زیادی رو صرف چیدن صحنه و معرفی شخصیت‌ها برای فیلم‌های بعدی می‌کنه. یکم با شخصیت خبیث «پالپاتین» آشنا می‌شیم و ظاهر فیلم هم خیره‌کننده است، اما در کل توخالی و بی‌روحه و داستان خیلی ضعیفی داره.

2023-08-28