High Fidelity
راب گوردون سی و چند ساله، که قبلاً دیجی کلاب بوده، صاحب یک فروشگاه صفحه دست دوم نه چندان پردرآمد در شیکاگو است. او بری و دیک را نه به عنوان کارمند، بلکه بیشتر به این دلیل که یک روز در فروشگاه ظاهر شدند و هرگز نرفتند، در کنار خود نگه میدارد. هر سه آنها در زمینههای مختلف، متعصب و خبره وینیل و موسیقی هستند. راب علاقه خاصی به تهیه لیستهای پنجتایی برتر دارد. جدیدترین این لیستها، پنج شکست عشقی برتر اوست، که به دلیل جدایی اخیرش از لورا، یک وکیل، ایجاد شده است. او باور داشت که لورا کسی است که ماندگار خواهد شد، تا حدی به دلیل انتظاری که از وضعیت خود در این مرحله از زندگی داشت. راب اعتراف میکند که چند اتفاق در رابطه آنها رخ داده که به خودی خود میتوانست دلیلی برای جدایی لورا باشد. با این حال، او با رضایت خاطر میگوید که لورا در این لیست پنجتایی برتر قرار ندارد. راب احساس میکند که نه تنها باید پنج رابطه را که به دوران راهنمایی او در ۱۲ سالگی بازمیگردد، مرور کند و سعی کند با این موضوع کنار بیاید که چرا آن زن یا دختر او را ترک کرده است، بلکه باید به قول چارلی نیکلسون، نفر چهارم لیست، «معنای همه اینها» را برای اینکه چرا به جایی که هست رسیده، درک کند؛ جایی که از نظر شخصی یا حرفهای به هیچ وجه نزدیک به تصوراتش نیست. او همچنین باید با این واقعیت کنار بیاید که لورا به سراغ ایان ریموند رفته است، مردی که هیچکدام از آنها وقتی با هم بودند، احترامی برایش قائل نبودند.
سال انتشار: 2000 کارگردان: Stephen Frears ژانر: Comedy، Drama، Music نویسندگان: Nick Hornby، D.V. DeVincentis، Steve Pink امتیاز: 7.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اول موسیقی آمد یا بدبختی؟
«وفاداری بالا» (High Fidelity) به کارگردانی استیون فریرز و اقتباس شده برای فیلمنامه توسط دی. وی. دیوینسنتیس، استیو پینک، جان کیوزاک و اسکات روزنبرگ از رمان نیک هورنبی است. جان کیوزاک، جک بلک، ایبن هیله و تاد لوئیسو در آن بازی میکنند. موسیقی توسط هاوارد شور و فیلمبرداری توسط شیمس مکگاروی انجام شده است.
راب گوردون (کیوزاک)، صاحب فروشگاه صفحه و لیستساز اجباری، زمانی که آخرین دوست دخترش او را ترک میکند، مأموریتی را آغاز میکند که «همه اینها چه معنایی دارد؟».
کیوزاک و پینک رمان بسیار محبوب هورنبی را میگیرند و آن را به شیکاگو هدایت میکنند، با نتایج شادیآور. «وفاداری بالا» داستانی از عشق انسانی و عشق به موسیقی است، نوعی نبرد جنسیتها با موسیقی متن زندگی مردانه. سفر راب برای کشف خود بسیار سرگرمکننده است، آزمونها و مصیبتهای روابط، تعدادی صحنه و سناریو را به وجود میآورد که واقعی به نظر میرسند، نه فقط قلقلک دادن استخوانهای خندهدار، بلکه قلب را نیز میفشارند و مغز را در آغوش میگیرند.
جدا از زوایای عشق محکوم به فنا، این رشتههای موسیقی هستند که به معنای واقعی کلمه به دل مینشینند. راب و دو همکارش بری (بلک) و دیک (لوئیسو) موسیقی را میپرستند و دائماً در حال تهیه لیستهای ۵ تایی برتر هستند در حالی که با لذتی کنایهآمیز با یکدیگر بحث میکنند. هر سه بازیگر فوقالعاده هستند، یک سهگانه از آدمهای عجیب و غریب که با شور و نشاطی مسری از یکدیگر انرژی میگیرند، اگرچه نمایش قطعاً متعلق به کیوزاک است.
راب، یک بدبین همیشگی که در فواصل مکرر با دوربین صحبت میکند، در دستان کیوزاک به همان اندازه که همدردی، ترحم و خنده ایجاد میکند.
در نقشهای مکمل، مجموعهای از استعدادها حضور دارند که کاملاً در جریان شوخی هستند، زیباییهایی مانند کاترین زتا جونز (که کلمات رکیک را مثل نقل و نبات میاندازد)، لیزا بونت و جوئل کارتر با مهارتهای کمدی جوآن کیوزاک تکمیل میشوند، در حالی که هیله یک اجرای زیرکانه و زنانه در نقش دوست دختری ارائه میدهد که جستجوی راب برای معنا را آغاز میکند.
در جای دیگر، دیدن تیم رابینز در نقش یک هیپی عصر جدید—با کمربند مشکی در هنرهای رزمی—آنقدر سرگرمکننده است که یادآوری میکند او چقدر میتواند یک بازیگر کمدی خوب باشد.
مانند «نقطه خالی گروس» (Grosse Point Blank)، یکی دیگر از تولیدات کیوزاک/پینک، موسیقی متن همه چیز است، و طبیعتاً با توجه به محیط داستان، تعداد زیادی آهنگ کلاسیک برای لذت بردن وجود دارد.
در مجموع، این یک فیلم خاص است، برای همه جنسیتها و برای همه دوستداران موسیقی، اما به ویژه برای هر کسی که مشکلات رابطهای داشته است. حالا چه چیزی اول آمد، موسیقی یا بدبختی؟ بینظیر.
9/10
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم را در طول سالها چند بار دیدهام، هنوز هم با هر بار تماشا عالی است و جان کیوزاک در اوج کار خود قرار دارد، حتی ممکن است بحث کنم که باید نامزد اسکار میشد. من طرفدار موسیقی نیستم اما باز هم آن عنصر را دوست داشتم و بازیگران مکمل خوبی دارد.
**3.75/5**
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**_بازیهای ذهنی عاشقانه خستهکننده میشوند_**
«وفاداری بالا» که در سال ۲۰۰۰ اکران شد و توسط استیون فریرز کارگردانی شده، یک کمدی رمانتیک/درامدی است که جان کیوزاک در نقش راب، صاحب یک فروشگاه صفحه موسیقی در شیکاگو، و جک بلک و تاد لوئیسو در نقش دو کارمندش، بری و دیک، بازی میکنند.
وقتی رابطه راب با دوست دختر همخانهاش، لورا (ایبن هیله) از هم میپاشد، او به پنج بدترین شکست عشقی دوازده سال قرار گذاشتن خود فکر میکند.
دوست دختران سابق او توسط کاترین زتا جونز، جوئل کارتر، لیلی تیلور و ناتاشا گرگسون واگنر بازی میشوند. تیم رابینز به عنوان رقیب راب برای جلب محبت لورا ظاهر میشود، در حالی که جوآن کیوزاک در نقش خواهر لورا حضور دارد. لیزا بونت نقش یک دختر راکر را بازی میکند که یک علاقه زودگذر برای راب است. سارا گیلبرت نقش کوتاهی دارد.
آنچه در مورد «وفاداری بالا» جالب است این است که پنج نمونه کلی از زندگی عاطفی پسران را به نمایش میگذارد: (۱.) اولین دلباختگی و بوسه، (۲.) فوریت نوجوانی و از دست دادن باکرگی، (۳.) دختر جذاب خارج از دسترس، (۴.) بهترین دوست و همدم برای رهایی از شکست عشقی، و (۵.) تنها عشق واقعی او (شاید).
اگر تا به حال برای دختری نوار کاست جمع کردهاید و در یک فروشگاه صفحه موسیقی کار کردهاید، ممکن است از این فیلم قدردانی کنید. به خصوص اگر بازیهای ذهنی عاشقانه را ترجیح میدهید، که من آنها را آزاردهنده میدانم و دلیل اصلی احساسات متناقض من نسبت به فیلم است (به عنوان یک مرد تکزن). به همین دلیل، برایم سخت بود که با فیلم همراه بمانم، اگرچه نکات مثبت کافی در فیلم وجود دارد که آن را تا حدودی ارزشمند کند.
فیلم شوخ است و میتوانید بگویید که سازندگان فکر زیادی برای آن کردهاند، اما تأملات غمانگیز راب در حالی که دائماً با دوربین صحبت میکند، پس از مدتی خستهکننده میشود. اشتباه نکنید، جان نقش اصلی چالشبرانگیز را به خوبی و قانعکننده ایفا میکند؛ فقط شخصیت همیشه سیگاری او برای من جالب نبود.
در مورد موسیقی متن، پاپ راک دهه ۹۰ بیشتر برایم بیمزه بود. خوشبختانه، چندین لحظه سرگرمکننده وجود دارد. به عنوان مثال، صحنهای که کسی در نیمه دوم در فروشگاه صفحه با راب روبرو میشود، خندهدار است، اما رابطه راب با لورا به طرز محسوسی خستهکننده است؛ و بیثباتی عاطفی و بیتصمیمی لورا به طور فزایندهای آزاردهنده میشود (هر کسی که با چنین فردی از نظر رابطهای دمدمی مزاج ازدواج کند، باید دیوانه باشد). در واقع، اکثر روابط عاشقانه راب آزاردهنده میشوند، اگرچه، همانطور که گفتم، بخشهای سرگرمکنندهای وجود دارد.
سپس بری هست که با تکبر فکر میکند نظرش در مورد موسیقی قانون است؛ من مدام امیدوار بودم که دندانهایش خرد شود.
در یک نکته مثبت، دستکاریهای ذهنی زندگی عاشقانه بیثبات راب با دیک جبران میشود، کسی که راه درست را نشان میدهد. «امپراتوری رکوردها» (Empire Records) (۱۹۹۵) فیلم بهتری است، صرفاً به این دلیل که در مورد مزخرفات بازیهای ذهنی قرار گذاشتن/عاشقانه زیادهروی نمیکند.
فیلم ۱۱۳ دقیقه است و در شیکاگو فیلمبرداری شده است.
GRADE: C
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«راب» (جان کیوزاک) یک مرد سی و چند ساله است که صاحب یک فروشگاه صفحه موسیقی است و با مرور پنج رابطهای که زندگیاش را پر کردهاند، شروع به احساس کمی مرگ و میر میکند. این شامل دو نفری که روزانه زندگی او را به هم میریزند، نمیشود. آنها «دیک» خجالتی (تاد لوئیسو) و «بری» پررو (جک بلک) هستند که سالهاست با انواع مختلف تعصبات موسیقیایی خود، خود را به «راب» و مشتریانش تحمیل کردهاند. با این ترکیب متنوع از شخصیتها پشت پیشخوان و کاهش علاقه به وینیل در مقابل آن، این کسب و کار دقیقاً رونق ندارد!
این آخرین جدایی او از «لورا» (ایبن هیله) است که ذهن او را متمرکز کرده، زیرا او مطمئنتر بود که لورا همان فرد است! البته، او از اولین عشق دوران کودکیاش در مدرسه، درباره همه همین فکر را کرده است.
کیوزاک داستان را به شکلی جذاب با قطعات خودافشاگرانه رو به دوربین که با مرور گذشته تلاشهای ناموفقش برای جذب و حفظ یک زن در هم آمیخته، ترکیب میکند. او درماندگی را به یک هنر زیبا تبدیل کرده است، و زندگی خودش به درستی با انواع آهنگهایی که از فروشگاهش پخش میشود، مرتبط است و با خلق و خوی همیشه متغیر او سازگار است.
برخی از موقعیتهای دشوار او قابل درک و خندهدار هستند، زیرا معاشقه او از خطوطی پیروی میکند که مطمئنم برای بسیاری از ما آشناست و گاهی اوقات به طرز شرمآوری به واقعیت نزدیک است.
من همیشه جک بلک را بیش از حد اغراقآمیز میدانم و در اینجا او موفق میشود این کار را تا جایی پیش ببرد که شخصیتش در واقع یک آدم منفور مؤثر باشد، اما این در واقع با «دیک» ساکتتر لوئیسو که انتخاب موسیقی ایندی سنجیدهترش بیشتر با من (و طرفداران بل و سباستین) همخوانی داشت، به خوبی کار میکند.
این یک مشاهده خوب و با ریتم مناسب از مردی است که با بحران اعتماد به نفس روبرو است و فکر میکنم طبیعیترین تلاش کیوزاک روی پرده تا به امروز است.