The Virgin Suicides
مردی حدوداً چهل ساله، داستانی را از دوران نوجوانیاش در حومه مرفه دیترویت روایت میکند؛ داستانی درباره شیفتگی او و سه تن از دوستانش نسبت به خواهران مرموز و بداقبال «لیسبون». در سال ۱۹۷۴، این خواهران عبارت بودند از: تریس هفده ساله، مری شانزده ساله، بانی پانزده ساله، لوکس چهارده ساله و سسیلی سیزده ساله. شیفتگی این پسران همچنان باقیست و آنها سعی میکنند تکههای این داستان را کنار هم بگذارند. این خواهران مرموز بودند، شاید به این دلیل که تحت تربیت سختگیرانه و بیش از حد محافظهکارانه پدرشان (که در مدرسه خصوصی دخترانه ریاضی درس میداد) و مادر کاتولیک و بسیار مذهبیشان بزرگ شده بودند که قوانین خانه را دیکته میکرد. داستان عمدتاً بر دو حادثه و پیامدهای آن بر زندگی دختران تمرکز دارد. اولی اقدامی از سوی سسیلی برای مقابله با احساساتش نسبت به زندگیاش بود. و دومی رابطه بین لوکس -خواهری که آشکارا قوانین خانه را برای انجام کارهای معمول نوجوانان زیر پا میگذاشت- و تریپ فونتین (Trip Fontaine) بود؛ پسری که میتوانست هر دختری را داشته باشد اما فقط لوکس را میخواست.
سال انتشار: 1999 کارگردان: Sofia Coppola ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Jeffrey Eugenides، Sofia Coppola امتیاز: 7.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم خیلی متفاوت، لذتبخش و گیرا، اما در آخر آدم از خودش میپرسه هدفش چی بود؟ آیا پیامی اخلاقی داشت؟ درس زندگی بود؟ یا فیلم فقط داشت یه داستان عجیبوغریب رو تعریف میکرد؟ هنوز مطمئن نیستم. بازیها توی این فیلم خیلی خوبه و اصلاً خستهکننده نیست، اما واقعاً ذهن آدم رو درگیر میکنه.
2017-06-25
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***هنری، عمیق، سرگرمکننده، تراژیک و خاطرهانگیز؛ داستانی از بلوغ در دهه ۷۰***
یک دختر ۱۳ ساله از خانوادهای کاتولیک در حومه دیترویت در اواخر دهه ۷۰ خودکشی میکند و تأثیرات آن در طول سال بعد بر زندگی چهار خواهرش (مثلاً کریستن دانست)، والدینش (جیمز وودز و کاتلین ترنر) و پسرهای محله نشان داده میشود. جاش هارتنت هم در نقش پسر جذاب مدرسه که به لوکس (دانست) علاقه دارد، حضور دارد.
«خودکشی باکرهها» (The Virgin Suicides - 1999) اولین فیلم سوفیا کوپولا (Sofia Coppola) بر اساس کتاب جفری اوژنیدس بود؛ او بعدها با فیلمهای «گمشده در ترجمه» (۲۰۰۳) و فیلم دستکم گرفته شده «ماری آنتوانت» (۲۰۰۶) به موفقیتهای بزرگی رسید. همانطور که انتظار میرفت، سبک سوفیا شبیه پدرش و همچنین پیتر ویر است، اما شاید بیشتر روی مضامین زنانه تمرکز دارد.
لحن فیلم هنری و عمیق است، اما چاشنی طنز هم دارد. فیلمی است خاطرهانگیز، مرموز، زیبا و نفوذناپذیر که یادآور فیلم «پیکنیک در هنگینگ راک» (۱۹۷۵) اثر پیتر ویر است. همچنین موسیقی متن فوقالعادهای از دهه ۷۰ دارد که آهنگهای گروههایی مثل The Hollies، Heart و Styx در آن به خوبی استفاده شده است.
مفهوم زیرپوستی فیلم درباره سختگیریهای والدین، فیلم «Footloose» (۱۹۸۴) را به یاد میآورد، اما مشخص است که نمیتوان تقصیر را فقط به گردن والدین انداخت؛ آنها قطعاً بیش از حد محافظهکار هستند اما مشخصاً تا حدی هم فرزندانشان را دوست دارند. اقدامات عجولانه سسیلی کاتالیزور ماجراست و اثر دومینویی آن با فشار قوانین خشک و شاید انتقام منفعلانه همراه میشود. اما در نهایت، همه چیز به یک تصمیم احمقانه از سوی نوجوانان برمیگردد.
با این حال، فیلم درباره چیزی فراتر از خودکشی و علل آن است. درباره بلوغ، جستجوی هویت و پیدا کردن صدا، مواجهه با مرگ و خاطرات تلخ کسانی است که باقی ماندهاند. زمان فیلم ۱ ساعت و ۳۷ دقیقه است و در تورنتو فیلمبرداری شده. نمره من: A-/B+
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم که در حومه دیترویت دهه ۱۹۷۰ میگذرد، زندگی غمانگیز پنج خواهر را دنبال میکند که با پدر معلمشان (جیمز وودز) و مادر نسبتاً سلطهگرشان (کاتلین ترنر) زندگی میکنند. داستان توسط یکی از همسایههای آنها روایت میشود؛ جوانی که به همراه دوستانش، کمی روی این دخترها کراش دارند.
فاجعه خیلی زود رخ میدهد، وقتی «سسیلی» خودش را روی نردههای باغ میاندازد و اتفاقاتی که بعد از آن میافتد، روند عجیب، تلخ و در عین حال سرگرمکننده زندگی خانواده را پس از این حادثه دنبال میکند. اوضاع زمانی به اوج میرسد که دخترها از والدینشان التماس میکنند تا اجازه دهند به جشن رقص مدرسه بروند و آنجاست که «لوکس» (کریستن دانست) و دوستپسرش «تریپ» (جاش هارتنت) وارد رابطه میشوند! دیر رسیدن لوکس به خانه، آن هم به تنهایی، باعث آشوب در خانواده میشود و دختر جوان را به مسیری میبرد که عواقب وحشتناکی دارد.
ظرافتهای زیادی در اینجا وجود دارد. بازیهای ترنر، دانست و بازی کنترلشده و موثر وودز، همگی به ساختن پایانی کمک میکنند که متأسفانه به نظر من کمی عجولانه بود. تأثیر انزوا و تنهایی بر این دخترهای زندانی شده کاملاً مشهود است، اما احساس کردم آنطور که باید و شاید به عمق آن پرداخته نشده و این مایه تأسف است. همچنین فیلم زیباییشناسی قدرتمندی دارد؛ تصاویر به شکلی ظریف مفاهیمی مثل کلیشهها، پیری، بلوغ، کمدی و بیتفاوتی را تقویت میکنند. با اینکه دوست داشتم داستان اصلی کمی پر و پیمانتر باشد، اما فیلم با هر بار تماشا بهتر میشود.