کوهستان سرد
این حماسه جنگ داخلی به موضوعاتی چون عشق، دوستی و ویرانیهای جنگ، هم در میدان نبرد و هم در پشت جبهه میپردازد. فیلم به خوبی وحشت جنگ را برای کسانی که در آن میجنگند و کسانی که چشمانتظار ماندهاند، به تصویر میکشد. این داستانی است از امید، اشتیاق، رستگاری، فرصتهای دوباره و ایمان.
سال انتشار: 2003 کارگردان: Anthony Minghella ژانر: Adventure، Drama، Romance نویسندگان: Charles Frazier، Anthony Minghella امتیاز: 7.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**ادیسه جنگ داخلی**_
اینمن (با بازی جود لا)، سرباز ارتش کنفدراسیون، در اواخر سال ۱۸۶۴ فرار میکند تا به کوهستانهای غرب کارولینای شمالی و نزد تنها عشق واقعیاش، آدا (با بازی نیکول کیدمن) برگردد. اینمن در طول سفر طولانیاش با آدمها، اتفاقات و موانع مختلفی روبرو میشود، در حالی که آدا هم مشکلات خودش را دارد: مرگ، سوگواری، «گارد خانگی» بیرحم، گرسنگی و فقر، و مزرعهای که بلد نیست ادارهاش کند؛ تا اینکه روبیِ کاربلد (با بازی رنی زلوگر) از راه میرسد.
فیلم «کوهستان سرد» (۲۰۰۳) بر اساس رمان سال ۱۹۹۷ چارلز فریزر ساخته شده و شامل دو داستان است که در نهایت به هم گره میخورند و یادآور ادیسه هومر است. با توجه به سفر اینمن به خانه، فیلم ساختاری اپیزودیک دارد اما خوشبختانه انسجامش را از دست نمیدهد. داستان نشان میدهد که چطور جنگ، جنوب را تقریباً در هر سطحی نابود یا فاسد کرد؛ نه فقط سربازانی که برای جنگیدن، مردن، نقص عضو شدن یا شکست خوردن رفتند، بلکه همه کسانی که پشت جبهه ماندند. هر کسی که اینمن در مسیرش میبیند، به نوعی به خاطر جنگ آسیب دیده یا آلوده شده است. مثلاً در مورد خانوادهای که در آن کلبه بزرگ هستند، مهربانی شوهر مشکوک به نظر میرسد. تمام مردهای لایق به جنگ رفتهاند و آنهایی که برمیگردند هم معلول و زخمیاند. تعجبی ندارد که زنها تشنه عشق باشند و سعی کنند خودشان را در مستی و روابط گذرا غرق کنند. در مورد چند صحنه جنسی بیپرده هم باید بگویم که کتاب و فیلم دارند شهوت حیوانی ناشی از مستی را با عشق متعهدانه و صمیمی مقایسه میکنند. این صحنهها برای بزرگسالان است، پس حواستان باشد.
باید اضافه کنم که آن «زن پشت میز آشپزخانه» ملورا والترز است که نقش پارتنر جورج کاستانزا را در سریال ساینفلد بازی کرده بود. ناتالی پورتمن هم در یک سکانس کلیدی دیگر ظاهر میشود. بعد هم نوبت به «کشیش» فاسد و دیوانه، ویزی (با بازی فیلیپ سیمور هافمن) میرسد که شاید باعث شود بعضیها فیلم را «ضد مسیحیت» بدانند، اما با توجه به کل داستان و مخصوصاً پایانبندی، این یک قضاوت عجولانه است. بماند که مذهبیهای دوستداشتنی اما متزلزلی مثل ویزی در دنیای واقعی هم وجود دارند.
همه نمیتوانند «کوهستان سرد» را تحمل کنند چون تصویرگری خشنی از وحشتهای جنگ، جنون و غیراخلاقی بودن دارد، اما همهاش هم مرگ و بدبختی و تاریکی نیست؛ اینها به زیبایی با زیباییهای زندگی، عشق، وفاداری، همراهی، شعر و موسیقی متعادل شدهاند. «کوهستان سرد» در کل یک اثر سینمایی بسیار خوشساخت است که اضافات کتاب را حذف کرده تا داستانی تاثیرگذارتر روایت کند. زمان فیلم ۲ ساعت و ۳۳ دقیقه است و بیشتر آن در کوههای کارپات رومانی فیلمبرداری شده. نمره من: A
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعد از مدتها دوباره نشستم دیدمش، فکر کنم آخرین بار سال ۲۰۰۳ یا ۲۰۰۴ توی سینما دیده بودمش. تکههایی ازش یادم بود. بازیهای نیکول کیدمن و رنی زلوگر خوب بود و جود لا هم از پس نقش برمیآمد، هرچند هیچوقت بخشهای عاشقانه فیلم رو کاملاً باور نکردم، اما به تصویر کشیدن وحشتهای جنگ داخلی المان جالبی بود. کارگردانی آنتونی مینگلا در کنار فیلمبرداری و طراحی صحنه واقعاً قرص و محکم بود. **۳.۵ از ۵**
2023-12-24
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«آدا» (نیکول کیدمن) در حالی که جنگ داخلی آمریکا به پایان خود نزدیک میشود، زندگی راحتی در مزرعهاش در کنار پدرش «کشیش مور» (دونالد ساترلند) دارد. همانجاست که با «اینمن» (جود لا) آشنا میشود و به او دل میبندد؛ سربازی که در راه بازگشت به نیروهای کنفدراسیون است. وقتی کشیش میمیرد، آدا مجبور میشود تجملات و زندگی اشرافی را کنار بگذارد و با شروع زمستان برای حفظ ملکش بجنگد. خوشبختانه «روبی» (رنی زلوگر) باهوش از راه میرسد و قبول میکند بماند و کمک کند، به شرطی که هر دو زن پا به پای هم کار کنند. در حالی که زنها برای بقا تلاش میکنند، جنگ تمام میشود و اینمن سفرش را برای بازگشت به کارولینای شمالی آغاز میکند.
با توجه به شرایط خطرناک و بیقانونی منطقه، هر دو باید با ناامنیهای موجود روبرو شوند که نمونه بارزش «تیگ» (ری وینستون) منفور و دستیار وحشیاش «جونیور» (جووانی ریبیسی) هستند که در منطقه به دنبال فراریها یا کسانی که به آنها کمک میکنند میگردند. سرنوشت خشنی در انتظار کسانی است که با آنها روبرو میشوند. آنتونی مینگلا رشتههای ماجراجوییهای هر کدام را به زیبایی به هم میبافد؛ البته با نوعی حتمی بودن که شاید کمی قابل پیشبینی باشد، اما نه بیش از حد. وحشیگری جنگ، استیصال ناشی از گرسنگی، سرما و پستی، و همچنین نیازهای غریزی انسانی همگی در این سفر که هم اراده و هم اخلاقیات اینمن و اطرافیانش را به چالش میکشد، به تصویر کشیده شدهاند. به نظر من ری وینستون بهترین بازی را ارائه داده، او واقعاً حس شرارت را منتقل میکند. زلوگر هم عالی بازی کرده و ثابت میکند که زنها میتوانند در دنیایی که مردانه تلقی میشود، گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. فیلم کمی طولانی است و گاهی در بیان منظورش زیادهگویی میکند، اما صحنههای اکشن و شخصیتپردازیهای قوی باعث میشود که جذاب و تماشایی باقی بماند.