فرشتگان چارلی
سه زن جذاب و مبارز که استاد تغییر چهره، جاسوسی و هنرهای رزمی هستند. وقتی یک مغز متفکر شرور آنها را در نقشهای برای نابودی حریم خصوصی افراد درگیر میکند، فرشتگان به کمک دستیار وفادارشان بازلی (با بازی بیل موری)، برای سرنگونی بدذاتها دست به کار میشوند. اما وقتی رازی هولناک فاش میشود، خودِ فرشتگان به هدفهایی برای ترور تبدیل میشوند.
سال انتشار: 2000 کارگردان: McG ژانر: Action، Adventure، Comedy نویسندگان: Ryan Rowe، Ed Solomon، John August امتیاز: 5.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فرشتگان چارلی یه بهشت واقعی برای طرفدارای فیلمهای اغراقآمیز و کمدیهای خاصه (Camp). تبدیل کردن سریالهای کلاسیک تلویزیونی به فیلمهای سینمایی در اوایل این قرن به یه ترند رایج تبدیل شده بود. اما حفظ جذابیت ظاهری منبع اصلی معمولاً با نیاز به جذب مخاطب عام قاطی میشه. آیا بینندههای سریال اصلی فرشتگان چارلی میان ادامه فیلم رو ببینن؟ احتمالاً نه. بنابراین مکجیِ افسانهای (و من این صفت رو با احتیاط به کار میبرم...) تصمیم گرفت کاملاً هالیوودی عمل کنه، از تریلرهای اکشن جاسوسی قبل از خودش الهام بگیره و یکی از اغراقآمیزترین «لذتهای گناهآلود» (Guilty Pleasures) تمام دوران رو بسازد. آیا میتونم داستان رو توصیف کنم؟ اصلاً و ابداً. داستان از فیلرهای لب و بوتاکسهای غیرضروری کامرون دیاز هم نازکتره.
سه تا «فرشته» که به طور خصوصی برای یه میلیونر کار میکنن، مامور میشن تا درباره غول تکنولوژی یعنی «رد استار» تحقیق کنن. یه سری اتفاقات میافته، یه چرخش داستانی قابل پیشبینی لو میره و موسیقیهای پر سر و صدای «The Prodigy» و «Fat Boy Slim» گوشم رو نوازش میدن. بذارید با این شروع کنم که من عاشق فرشتگان چارلی هستم. واقعاً دوستش دارم! این فیلمی هست که خیلی بهش علاقه دارم و بخش مهمی از دوران کودکی منه. راستش رو بخواید، احتمالاً یکی از دلایل گرایشهای شخصی منه. منظورم اینه که بریمور، دیاز و لیو که دارن یه «مرد لاغر ترسناک» رو بارها و بارها با لباسهای چرمی تنگ و به سبک صحنههای آهسته «ماتریکس» کتک میزنن، اونم در حالی که به عنوان یه واحد منسجم از قدرت زنانه با هم کار میکنن! واقعاً عالیه! یه تیکه از اون کیک فرشته رو به من بدید و بذارید هیچوقت اون طعم بهشتی رو از دست ندم.
با این حال، منتقد آماتور درونم نمیتونه این فیلم رو در دسته «خوب» طبقهبندی کنه. چرا؟ خب، چون نیست. و همین تضاد همیشگی بین طرفداری متعصبانه و نقد منصفانه هست که من رو از درون داغون میکنه. اولاً، داستان یه آشفتگی تمامعیاره. تا جایی که داستان نسبت به صحنههای اکشن و رقصهای خندهدار در درجه دوم اهمیت قرار داره. وقتی بازیگرای بااستعدادی مثل راکول، بخشهای حیاتی این داستانِ سرسری هستن، متأسفانه تلاششون هدر میره. تدوین پر هرج و مرج مانع از جریان طبیعی اتفاقات میشه، از جمله اکشنهای پر زرق و برق که این فرشتهها رو زمینگیر میکنه. اونا نمیتونن بالهاشون رو باز کنن و پرواز کنن. این واقعاً حیف بود، با توجه به شیمی انکارناپذیری که بین بازیگرای اصلی وجود داره و هر کدوم شخصیت منحصر به فردی دارن که اجازه میده به عنوان یه تیم با هم ارتباط برقرار کنن. دیاز ملکه رقص گیج و منگه، بریمور پانکِ شورشیه که به همه بیاحترامی میکنه، و لیو هم بانوی باکلاس و باهوشیه که اسبسواری میکنه و راکت فضایی میرونه. هر کدومشون اونقدر طنز به کار اضافه میکنن که به خوبی کنار هم قرار بگیرن. در واقع، من برای اونا زندگی میکنم.
دیالوگها لوس و واگیردار هستن، حتی اگه از نظر محتوا به طرز خندهداری پوچ باشن. و استفاده مداوم از همون آهنگهای تکراری، تنوع نداشت. با وجود عشق درونی من به گروههای موسیقی فیلم، باید بگم از نظر «لذتهای گناهآلود»، فرشتگان چارلی برای من در صدر جدوله. کارگردانیاش ضعیفه و نویسندگیاش افتضاح، اما نمیتونم عشقم رو به این هیولای اغراقآمیز انکار کنم. متأسفانه حتی بعد از این همه سال، هنوز نتونسته از رقیبش یعنی «لارا کرافت: مهاجم مقبره» جلو بزنه...
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به جز لوسی لیو، بقیه مبارزهای خیلی خوبی نبودن. من فقط به خاطر اینکه خندهدار بود از فیلم خوشم اومد، و البته به خاطر اینکه جذاب بودن. همین و بس.
2023-05-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی بچه بودم «سابرینا» (کیت دانکن) همیشه شخصیت محبوبم بود، برای همین خیلی ناامید شدم که شخصیت اون رو بین این سه خانمی که سعی کردن دوباره «آژانس کارآگاهی تاونزند» رو راه بندازن، بازسازی نکردن. حداقل «چارلی» (جان فورسایت) کمی به فیلم تداوم بخشید، اما در غیر این صورت، این واقعاً یه کپی رنگپریده از سریال تلویزیونیه. «ناتالی» (کامرون دیاز)، «دیلن» (درو بریمور) و «الکس» (لوسی لیو) مسئولیت رو قبول میکنن و با راهنمایی «بازلی» (بیل موری) خودشون رو درگیر دنیای جاسوسی شرکتی و سرقتهای تکنولوژی بالا میبینن.
«اریک» (سم راکول) که یه آدم عشقِ تکنولوژی هست، از اونا خواسته تا درباره فعالیتهای پلید رقیبش «راجر» (تیم کوری) تحقیق کنن، چون نرمافزار منحصر به فرد تشخیص صداش دزدیده شده. تازه بعد از اینکه کمی پیشرفت میکنن و به یه خونه داغون برمیگردن، میفهمن که شاید این فقط یه نقشه برای پرت کردن حواسشون از هدف واقعی جنایتکار باشه: خودِ «چارلی»! البته اونا میخوان دورش جمع بشن و کمکش کنن، اما چطوری؟ اونا حتی نمیتونن اون رو از بین یه صف شناسایی تشخیص بدن. با حساس شدن اوضاع، این خانمها باید از تمام هوش، مکر و مهارتهای نینجاییشون استفاده کنن تا قبل از اینکه رئیسشون از بین بره، ته و توی ماجرا رو دربیارن.
به عنوان یه فیلم ماجراجویی سرگرمکننده و گذری، این فیلم خوب عمل میکنه. نویسندگی تا حد زیادی بیاهمیته و تمرکز کاملاً روی فعالیتهای ژیمناستیکوار سه زنی هست که کاملاً مشخصه دارن لذت میبرن و البته، بازی اغراقآمیز و همیشگی تیم کوری هم هست. موری اینجا هدر رفته و راکول هم فقط در حدی که شخصیتش به طور پیشبینیشدهای پر بشه، کار انجام میده. کلی چهره آشنای تلویزیونی هم هستن که به فیلم شور و حال بدن و از همون اول داد میزنه که قراره دنباله داشته باشه. احتمالاً هیچوقت یادتون نمیمونه چی دیدید، اما اگه باعث بشه برید سراغ سریالهای تلویزیونی دهه ۱۹۷۰، شاید این تنها میراث موندگارش باشه - اونا خیلی سرگرمکنندهتر بودن.