میهنپرست
سال ۱۷۷۶ در کارولینای جنوبی است. بنجامین مارتین (Benjamin Martin)، قهرمان جنگ فرانسه و سرخپوستان که از گذشته خود رنج میبرد، اکنون چیزی جز زندگی مسالمتآمیز در مزرعه کوچک خود نمیخواهد و تمایلی به شرکت در جنگ با قدرتمندترین کشور جهان، یعنی بریتانیای کبیر ندارد. در همین حال، دو پسر بزرگ او، گابریل و توماس، برای پیوستن به «ارتش قارهای» که به تازگی تشکیل شده، بیتابی میکنند. وقتی کارولینای جنوبی تصمیم میگیرد به شورش علیه انگلیس بپیوندد، گابریل بلافاصله و بدون اجازه پدرش برای جنگ ثبتنام میکند. اما وقتی سرهنگ ویلیام تاوینگتون، سوارهنظام بریتانیایی که به تاکتیکهای بیرحمانهاش معروف است، میآید و مزرعه مارتین را به آتش میکشد، فاجعه رخ میدهد. بنجامین به سرعت خود را میان دوراهی محافظت از خانوادهاش و انتقامجویی، در کنار مشارکت در تولد یک ملت جدید، جوان و جاهطلب میبیند.
سال انتشار: 2000 کارگردان: Roland Emmerich ژانر: Action، Drama، War نویسندگان: Robert Rodat امتیاز: 7.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
باز هم مل گیبسون اومده تا یه شکست تاریخی و غیرواقعی رو به بریتانیاییها تحمیل کنه... فیلم «میهنپرست» حول محور شخصیتی به اسم بنجامین مارتین میچرخه، یه سرباز سابق که حالا با خوشحالی در کنار خانوادهش زندگی میکنه اما با شروع انقلاب آمریکا، ناخواسته وارد درگیری میشه. مل گیبسون انگار عاشق بریتانیاییهاست! «گالیپولی»، «شجاعدل» و حالا هم «میهنپرست»؛ کسی متوجه این الگو میشه؟ مثل فیلمهای قبلی، اینجا هم برای اینکه فیلم به مذاق هالیوودیها خوش بیاد، توی وقایع تاریخی دست برده شده. نمیخوام در مورد واقعیتهای بنجامین مارتین یا ویلیام والاس بنویسم، چون این اطلاعات با یه کلیک توی اینترنت پیدا میشه. پس اگه فاکتورهای تخیل هنری رو کنار بذاریم، آیا «میهنپرست» فیلم خوبیه؟ خب، تقریباً هست. گیبسون خوب بازی کرده و بار فیلم رو با اشتیاق زیاد و عمق احساسی مناسب به دوش میکشه. خیلی راحته که اون رو به عنوان یه مرد خانوادهدوست قبول کنیم که به یه جنگجوی تشنه به خون تبدیل میشه. مشکلات بازیگری بیشتر مربوط به نقشهای فرعیه. گیبسون که با شرورهای کلیشهای (هرچند تاوینگتون با بازی جیسون آیزاکس به طرز لذتبخشی خبیثه) و شخصیتهای پرداختنشده احاطه شده، چارهای نداره جز اینکه کل صحنه رو مال خودش کنه. این موضوع باعث شده فیلم به یه اثر تکبازیگره تبدیل بشه که برای یه حماسه جنگی تاریخی، اتفاق خوبی نیست. رولند امریش صحنههای نبرد رو خیلی خوب کارگردانی کرده؛ خون و خونریزی زیادی موقع شلیک و تکهتکه شدن سربازها دیده میشه. با اینکه صحنههای قطع شدن اعضای بدن با گلوله توپ تلخه، اما به طرز عجیبی مهیجه. حتی شعارهای میهنپرستانه غلیظ فیلم هم نمیتونه تاثیر نبردهای خوشساخت رو از بین ببره. البته تراژدیهای زیادی هم توی فیلم هست که امریش به طرز غافلگیرکنندهای اونا رو با ظرافت مدیریت کرده، اما بیشترش به خاطر بازی خوب گیبسونه که هنوز یکی از معدود بازیگرای مردیه که میتونه غم و اندوه رو باورپذیر نشون بده. موسیقی جان ویلیامز و فیلمبرداری فوقالعاده کیلب دشانل هم به جذابیت کار اضافه کرده. ای کاش به جنبههای نژادی (بردهها) توی این درگیری بیشتر فکر میشد. این موضوع در کنار شخصیتهای فرعی ضعیف به فیلم ضربه زده، نه اونقدر که سرگرمکننده نباشه، بلکه بیشتر از این جهت که فیلم رو به یه نمایش تکنفره تبدیل کرده. اما در کل، به لطف گیبسون و با وجود نقصهای آشکار، یه درام بالاتر از حد متوسطه. ۶/۱۰
2020-02-25