مقصد نهایی
الکس (Alex) در حال سوار شدن به هواپیما برای سفر مدرسه به فرانسه است که ناگهان الهامی به او میشود که هواپیما منفجر خواهد شد. مدت کوتاهی پس از آنکه الکس، گروهی از دانشآموزان و معلمش از هواپیما بیرون انداخته میشوند، با وحشت شاهد انفجار واقعی هواپیما میشوند. حالا الکس باید نقشه مرگ را کشف کند، چرا که بازماندگان یکی پس از دیگری قربانی میشوند. الکس در حالی که سعی دارد از مرگ بعدی جلوگیری کند، باید از دست ماموران FBI که معتقدند او عامل انفجار بوده نیز فرار کند.
سال انتشار: 2000 کارگردان: James Wong ژانر: Horror، Thriller نویسندگان: Glen Morgan، James Wong، Jeffrey Reddick امتیاز: 6.7نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به زودی میبینمت! قبل از پرواز به پاریس، الکس براونینگ (Alex Browning) الهامی میبینه که هواپیما قراره منفجر بشه. اون با وحشت از هواپیما پیاده میشه و در گیرودار این اتفاق، یه معلم و گروهی از همکلاسیهاش هم مجبور میشن از پرواز پیاده بشن. هواپیما در میانه آسمان منفجر میشه و همه سرنشینانش کشته میشن. اما خیلی زود بعد از این فاجعه، حوادث عجیبی برای کسایی که از هواپیما پیاده شدن اتفاق میافته؛ انگار مرگ دنبالشونه تا کارشون رو تموم کنه.
با وجود تعداد زیاد فیلمهای ناامیدکننده درباره «نوجوانان در خطر» که بعد از موفقیت فیلم جیغ (Scream) وس کریون (Wes Craven) ساخته شدن، دیدن فیلمی که واقعاً تازه و متفاوت باشه لذتبخش بود. «مقصد نهایی» ادعایی نداره جز اینکه یه اثر ترسناک و سرگرمکننده باشه؛ فیلمی خلاقانه، خندهدار و فراتر از همه، پر از شوک. از سکانس افتتاحیه و وحشتناک سقوط هواپیما گرفته تا روشهای هوشمندانه و چندشناکی که شخصیتهای اصلی با فرشته مرگ ملاقات میکنن، این فیلم با افتخار به ریشههای ژانر وحشت خودش میباله.
یه نگاه به فامیلی شخصیتها بهتون میگه که سازندهها چقدر به ریشههای ژانر وحشت علاقه داشتن. با اینکه فیلم لزوماً یه ادای احترام (Homage) نیست، اما جیمز وانگ (James Wong) و تیمش کاملاً میدونن چی باعث میشه یه فیلم ترسناک مدرن خوب از آب دربیاد. اگه از فیلمنامه ایراد میگیرید، احتمالاً هدف اصلی وجود «مقصد نهایی» رو درک نکردید، یا اینکه شاید خودتون هم مرده باشید! چهار دنباله سرگرمکننده اما ضعیفتر بعد از این فیلم ساخته شد، اما واقعاً این همون نسخهایه که باید دید؛ ۱۰۰ دقیقه سرگرمی ترسناک که بهتر از این نمیشه. شرط میبندم حداقل یه بار از ترس از جاتون میپرید! ۹/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***ایدهای نوآورانه برای یک «فیلم نوجوانکشی»، اما پرده آخر چندان جذاب نیست***
این اولین فیلم «مقصد نهایی» محصول سال ۲۰۰۰، یه «فیلم نوجوانکشی» (Dead Teenager Movie) نوآورانه بود، چون قاتل خودِ مرگ یا همون فرشته مرگ بود. گروهی از مردم به خاطر الهام یکی از اونها از یه فاجعه بزرگ فرار میکنن و بقیه فیلم درباره اینه که فرشته مرگ چطور به صورت سیستماتیک کسایی که از دستش قسر در رفتن رو با روشهای خلاقانه میکشه. فاجعه شروع فیلم اینجا سقوط هواپیماست؛ در فیلم دوم یه تصادف زنجیرهای وحشتناک توی بزرگراهه؛ در فیلم سوم حادثه ترن هوایی و الی آخر. من چهار قسمت اول از این فرنچایز پنجقسمتی رو دیدم، اما همهشون اساساً یه داستان رو با شخصیتها و مکانهای متفاوت تعریف میکنن و همهشون از نظر فنی کیفیت ساخت بالایی دارن. اینکه کدوم رو ترجیح بدید بستگی به این داره که از بازیگرها و سکانسهای مرگ (و لوکیشنها) خوشتون بیاد یا نه، چون غیر از این موارد، همهشون تقریباً مثل هم هستن.
این قسمت اول یه قهرمان زن خوب یا همون «دختر نهایی» (Final Girl) با بازی الی لارتر (Ali Larter) داره. آماندا دتمر (Amanda Detmer) هم در نقش یکی از دانشآموزها حضور داره و کریستن کلوک (Kristen Cloke) نقش یه معلم وحشتزده رو بازی میکنه. به نظرم میتونستن بهتر از اینها از پتانسیل این زنها استفاده کنن. در مورد بازیگرهای مرد هم دوون ساوا (Devon Sawa)، کر اسمیت (Kerr Smith)، شان ویلیام اسکات (Seann William Scott) و چاد دونلا (Chad Donella) حضور دارن که اهمیتشون در داستان به همین ترتیبیه که گفتم. در این میان، تونی تاد (Tony Todd) اولین حضور از چهار حضورش در این سری رو در نقش یه مردهشور داره که به طرز عجیبی بیشتر از چیزی که باید، اطلاعات داره.
برای من، چیزی که این فیلمها رو کمی خستهکننده میکنه اینه که کلک زدن به مرگ غیرممکنه. البته، میشه اینجا و اونجا از دستش فرار کرد، اما مرگ هزاران ساله که توی این کاره و دقیقاً میدونه داره چیکار میکنه. به همین خاطر، همه قراره بمیرن، به جز شاید «دختر نهایی» که اون هم قطعاً در قسمت بعدی میمیره. فیلمنامه در ابتدا به عنوان یه قسمت از سریال پروندههای ایکس (X-Files) نوشته شده بود و در واقع فیلم رو دو نفر از کهنهکارهای اون سریال ساختن. این موضوع رو میشه از حس و حال کلی فیلم و حضور دو مامور دولتی فهمید. من به «مقصد نهایی» نمره بالاتری میدادم چون عاشق ایدهاش هستم، اما این فیلم در پرده آخر (با وجود تمام اتفاقات «هیجانانگیز») به طرز عجیبی خستهکننده میشه و میتونستن بیشتر روی شخصیتهای زن کار کنن. زمان فیلم ۱ ساعت و ۳۷ دقیقه است و در منطقه ونکوور فیلمبرداری شده (هرچند داستان در اطراف نیویورک اتفاق میافته). نمره: -B
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
عاشق این فیلمم. یه نفر تصاویری از یه فاجعه یا مرگ آدمها رو میبینه و تمام الهاماتش به واقعیت تبدیل میشه. این قسمت محبوبترین قسمت من در کل این سری فیلمه.
2023-05-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«مقصد نهایی» با یه ایده وهمآلود شروع میشه که بلافاصله فضای اتفاقات بعدی رو پیریزی میکنه. داستان گروهی از شخصیتها رو دنبال میکنه که به سختی از یه حادثه جون سالم به در میبرن، اما بعد میفهمن که سرنوشت دوست نداره بهش کلک بزنن. فیلم به جای اینکه عمیقاً وارد معمای چرایی این اتفاقات بشه، بیشتر روی تعلیق و روشهای خلاقانه مرگ برای پیدا کردن قربانیهاش تمرکز میکنه.
با اینکه ایده فیلم خیلی قرص و محکمه، اما اجرا گاهی اوقات سطحی به نظر میرسه و بیشتر از اینکه به عمق روانشناختی بپردازه، روی جنبههای بصری و نمایشی تمرکز داره. کارگردانی در زنده نگه داشتن حس تعلیق خوب عمل میکنه و با استفاده از نشانههای هوشمندانه و کدهای بصری نگرانکننده، تنش ایجاد میکنه. فیلمبرداری هم به این موضوع کمک کرده؛ مثلاً زوم کردن روی اشیای تصادفی که بعداً حیاتی میشن، یه لایه اضطراب اضافه به فیلم میده. فیلم همچنین از نورپردازی و قاببندی برای تقویت این حس که همیشه یه چیز شوم در کمینه، به خوبی استفاده میکنه. این یه رویکرد ساختارشکنانه نیست، اما در ژانر وحشت-هیجانی به خوبی جواب میده.
بازیگری برای این سبک فیلمها قابل قبوله و چند تا بازی خوب هم داریم که به باورپذیر شدن ترس و پارانویا کمک میکنن. فیلمنامه ریتم رو حفظ میکنه، هرچند بعضی دیالوگها گاهی اوقات کمی اجباری به نظر میرسن. جایی که فیلم واقعاً میدرخشه، طراحی صداست؛ استفاده از موسیقی متن وهمآلود و جلوههای صوتی بهجا، تنش رو دوچندان میکنه. در کل، «مقصد نهایی» یه تجربه سرگرمکننده و پر از تعلیقه که ایدهاش رو به خوبی پیاده میکنه، حتی اگه به اندازه پتانسیلش وارد تمهای عمیقتر نشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«مقصد نهایی» یه سرگرمی درجه یکه! خیلی وقت بود میخواستم این فرنچایز رو ببینم و خوشحالم که بالاخره شروع کردم. تنها چیزی که قبل از دیدن میدونستم این بود که یه صحنهای هست که یه ماشین پشت یه کامیون (که انگار بارش ایمن نیست) حرکت میکنه. احتمالاً اون صحنه توی قسمتهای بعدیه. این اولین باریه که دوون ساوا (Devon Sawa) رو در این سن میبینم؛ از سریال «چاکی» (Chucky) میدونستم که مردم همیشه وقتی درباره اون حرف میزنن، به این فیلم اشاره میکنن. اون واقعاً انتخاب خوبی برای نقش اوله. الی لارتر (Ali Larter) هم بازیش خوبه. دیدن حضور شان ویلیام اسکات (Seann William Scott) هم جالب بود.
بعضی از شخصیتهای فرعی از نظر نوشتار یا بازی کمی ضعیف هستن. مثلاً شخصیت کارتر (Carter) با بازی کر اسمیت (Kerr Smith) بیشتر رو اعصابه. شخصیت کلیر (Clear) با بازی لارتر هم در اواسط فیلم کمی عجیب نوشته شده. اون بخش لمس کردن فلان چیز (بدون اسپویل) با شخصیت کریستن کلوک (Kristen Cloke) هم یکم احمقانه است. البته منصفانه بگیم، این فیلمی نیست که بخواد خیلی پیچیده و منطقی باشه، بلکه هدفش سرگرم کردنه. در این زمینه واقعاً موفق عمل میکنه؛ جلوههای ویژه عالی هستن و مرگها هم خلاقانه طراحی شدن. ریتم فیلم هم خوبه؛ زمان ۹۰ دقیقهای برای چنین فیلمی کاملاً مناسبه. باید بگم که پایانبندی به نظرم یکم عجیب بود (هرچند هنوز سرگرمکننده و خوبه)؛ انگار سازندهها دقیقاً نمیدونستن چطور تمومش کنن و مشخص بود که میخوان راه رو برای قسمت دوم باز بذارن. اصلاً مشکل بزرگی نیست، فقط پایانش یکم سرهمبندی شده به نظر میرسید. در مجموع، همونطور که از نمرهام مشخصه، از دیدنش لذت بردم. کنجکاوم ببینم دنبالهها چطور از آب دراومدن؛ حدس میزنم فراز و نشیب زیادی داشته باشن، اما زمان همه چیز رو مشخص میکنه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
شاید چون خدا تصمیم گرفته بود که مردم بیچاره پاریس نیازی به بازدید چهل تا دانشآموز آمریکایی ندارن، به الکس (Alex) جوان با بازی دوون ساوا (Devon Sawa) الهام کرد که قرار نیست همه چیز توی اون هواپیما خوب پیش بره. درست قبل از بلند شدن هواپیما از نیویورک، اون تصمیم میگیره پیاده بشه و چند تا از همکلاسیها و یکی از معلمهاش رو هم با خودش میبره! بعدش هم که هواپیما منفجر میشه و همه گیج و سردرگم میشن. آیا اون یه تروریسته؟ جادوگره؟ همهاش تقدیر بود یا اتفاقات بیشتری در راهه؟ کسی امنیت داره؟
این در واقع یه داستان خیلی قرص و محکم درباره نحوه برخورد آدمها با تروما، غم و مرگه، در حالی که سوال مرموز «سرنوشت محتوم» رو هم مطرح میکنه. آیا مرگ یه موجود سیال، زنده و نقشهکشه یا فقط بدشانسی بوده که کسی سوار یه هواپیمای خراب شده یا با اتوبوس تصادف کرده یا سرش توسط یه قطعه فلز سرگردان بریده شده...؟ به هر حال، جیمز وانگ (James Wong) به خوبی تونسته از یه مجموعه بازیگر نه چندان درخشان بازی بگیره (که اکثرشون واقعاً لیاقت یه سرنوشت خونین رو داشتن!). هماهنگکنندههای بدلکاری و تکنسینهای جلوههای ویژه هم چیزی رو ارائه دادن که رگههایی از طنز سیاه داره. و واقعاً اون مردهشور کی بود؟ سرگرمکننده، خوشریتم و یکی از بهترینهای ژانر وحشت نوجوانانه.