مولان روژ
سال ۱۸۹۹ است و کریستین، نویسنده جوان انگلیسی، به پاریس آمده تا انقلاب بوهمین را که در دنیای زیرزمینی و پر از فساد شهر شکل گرفته، دنبال کند. هیچکجا هیجان این دنیای زیرزمینی زندهتر از «مولن روژ» نیست؛ کلوپ شبانهای که مردان ثروتمند و فقیر برای تماشای رقصندهها به آنجا میآیند. اما اوضاع برای کریستین زمانی تغییر میکند که رابطهای عاشقانه و خطرناک را با ستاره کلوپ، «ساتین»، آغاز میکند. اما دوک، حامی مالی کلوپ، نیز به ساتین علاقه دارد. یک مثلث عشقی خطرناک شکل میگیرد و ساتین و کریستین تلاش میکنند با وجود تمام سختیها در کنار هم بمانند، اما نیرویی که حتی عشق هم نمیتواند بر آن غلبه کند، گریبانگیر ساتین شده است...
سال انتشار: 2001 کارگردان: Baz Luhrmann ژانر: Drama، Musical، Romance نویسندگان: Baz Luhrmann، Craig Pearce امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
مولن روژ نکات مثبت زیادی داره، اما گاهی اوقات ناهماهنگ به نظر میرسه. بازی همه بازیگرا عالی بود. به نظرم این بهترین بازیِ دوران کاری نیکول کیدمن بود. ایوان مکگرگور معمولاً عمق زیادی به شخصیتهاش نمیده، اما توی این فیلم بازیش کافی و مناسب بود. جیم برادبنت کاریزماتیک بود و ریچارد راکسبورگ هم نقش یه آدم منحرف رو خیلی متقاعدکننده بازی کرد، حتی توی طرز ایستادنش. خوشم اومد که چقدر خوب این شخصیتها رو پرورش دادن. بقیه بازیگرا هم عالی بودن، اما داستان عمق زیادی به شخصیت اونا نمیداد و بیشتر شبیه یه پسزمینه یا فضاسازی برای اون چهار نفر اصلی بودن؛ انگار فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان یا چشمهایی بودن که ما از بیرون از طریق اونا به ماجرا نگاه میکردیم.
بخشهای زیادی از فیلم رو دوست داشتم، مخصوصاً قسمتهایی که رابطه کیدمن و مکگرگور بررسی میشد. این باعث شد پرده دوم فیلم عالی بشه. اما حس میکنم پرده اول و سوم از سبک تدوین سریع و تقریباً صرعآورِ باز لورمن ضربه خورده. سبک اون برای همه مناسب نیست، اما مخصوصاً توی این فیلم، اجازه نداد پرده اول و سوم عمق پیدا کنن و بیشتر پر زرق و برق و نمایشی به نظر میرسید. این موضوع باعث ایجاد مشکل در ریتم فیلم شده بود؛ حس میکنم اگه لورمن سرعت رو کم میکرد و بیشتر روی شخصیتها تمرکز میکرد تا اینکه بخواد تا جای ممکن نماهای مختلف رو توی فیلم جا بده، داستان خیلی بهتر جریان پیدا میکرد.
ناهماهنگی بزرگ دیگه فیلم، تم و موضوعی بود که داشت به سمتش میرفت و چیزی که در نهایت بهش رسید. در طول کل فیلم، اونا دارن موضوعِ ایمان به عشق رو بدون توجه به نتیجهاش میسازن، اما دقیقه و نیمِ آخر فیلم، همهچیز رو به یه تراژدی تبدیل میکنه که به نظرم بیدلیل و غیرمنصفانه بود. این پایان زمانی قابل قبول بود که فیلم نشون میداد شخصیتها شک دارن که شاید عشق کافی نباشه و بعد یه تراژدی رخ میداد که این موضوع رو ثابت میکرد. اما در عوض، ما پایانی داریم که بهمون نشون میده تمام باور این آدم به عشق کاملاً بیهوده بوده و ما باید فرض کنیم که اون تمام مدت داشته تظاهر به باور میکرده، چون قطعاً عشق براش کافی نبوده. بحث سر این نیست که همیشه پایان خوش داشته باشیم، بحث سر اینه که نباید پایانی داشته باشیم که فقط یه راه ارزون و سریع برای برانگیختن یه احساس خاص در مخاطب باشه، بدون اینکه واقعاً براش زمینهسازی شده باشه. حس میشد عجلهای و غیرمنصفانه است. (و منظورم خودِ اتفاق نیست، بلکه بیشتر نحوه تاثیر اون اتفاق روی شخصیت هست.) در غیر این صورت، واقعاً دلم میخواست بیشتر از این از فیلم لذت ببرم. یه پرده دوم عالی با بازیهای درخشان و شخصیتهای دوستداشتنی، اما مشکلات ریتم و ناهماهنگی در ساختار فیلم که باعث نمیشد ایدهها به طور طبیعی به هم وصل بشن، مانع از این میشه که نمره بالاتری بهش بدم. با این حال، در کل فیلمی لذتبخش هست که ارزش دوباره دیدن رو داره.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
میتونم کلی درباره اینکه چرا از این فیلم خوشم اومد بنویسم - لعنتی، من ۳ بار توی Letterbox نقدش کردم! اما تنها کلمهای که میتونم باهاش مولن روژ رو توصیف کنم، «تکاندهنده» (Poignant) هست. این فیلم هر بار که فرصت دیدنش رو پیدا میکنم، یه حس عمیق و تکاندهنده بهم میده. زرق و برق، شکوه، موسیقی و داستان. این یه داستان عاشقانه کامله. ایوان مکگرگور و نیکول کیدمن فوقالعاده بودن. این فیلم رو به عنوان یه هدیه برای روز ولنتاین پیشنهاد میکنم!
2021-02-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«کریستین» (ایوان مکگرگور) نویسندهایه که با سختی زندگی میکنه و خونش نزدیک «مولن روژ» افسانهای توی پاریسه. اون یه آدم تنهاست تا اینکه با «تولوز-لوترک» (با بازی جان لگویزمائو که صحنه رو از آنِ خودش میکنه) دوست میشه و با دنیای لذتجویانه کلوپی که «زیدلر» (جیم برادبنت) ادارهاش میکنه آشنا میشه؛ کلوپی که ستارهاش «ساتین» (نیکول کیدمن) هست. کریستین بدجوری دلباختهاش میشه، باید اون رو توی آپارتمان «فیل آبی» ببینه و خب حتماً بعدش عشق میاد، مگه نه؟ خب، شاید، اما «زیدلر» نقشههای دیگهای برای «دوکِ» فاسد (ریچارد راکسبورگ) داره که تصمیم گرفته ساتین رو مال خودش کنه. حالا «کریستین» الهام میگیره و شروع میکنه به نوشتن نمایش موزیکال «Spectacular Spectacular» که به طور ظریفی رابطه عاشقانه نوظهور بین خودش و ساتین رو پنهان میکنه، به این امید که «دوک» بویی نبره.
البته این چیزها هزینهبرداره، برای همین «زیدلرِ» پولپرست مجبوره برای پرداخت هزینهها با شیطان معامله کنه - و این باعث میشه همه در معرض هوسبازیهای این اشرافزاده قرار بگیرن. همچنین میفهمیم که (طبق معمولِ اواخر قرن نوزدهم) حال «ساتین» خیلی خوب نیست و زمان ممکنه باهاشون یار نباشه. آیا اونا میتونن جلوی «دوکِ» شهوتران رو بگیرن و عشقشون رو نجات بدن؟ با اینکه صدای تخت و بیروح مکگرگور رو موقع آواز خوندن خیلی دوست نداشتم، اما بقیه فیلم یه گشت و گذارِ به شدت سرگرمکننده توی جامعه فاسد پاریسه که پر از جذابیت، شور و حال و یه ذره حس شرارته. برادبنت در نقش مدیر مراسم عالیه، کسی که اگه یه سیرک رو هم اداره میکرد به همین اندازه چشمگیر بود - و در واقع این همون سیرکیه که مهمونهای مست و هوسبازش هر شب میخوان؛ جایی که اولین کلوپ جنسی با رنگ، رقص و شامپاین زنده میشه.
موسیقی متن هم خیلی خوب جواب داده و از همه، از روفس وینرایت گرفته تا التون جان و آهنگهای برادوی و تی-رکس توش استفاده شده؛ حتی کایلی مینوگ هم یه نقش کوتاه و جالب داره. فیلم عالی به نظر میرسه و توجه زیادی به جزئیات ظاهری، لباسها و دکور شده. شیمی بین مکگرگور و کیدمن که خیلی طبیعی به نظر میرسه فوقالعاده است و دو ساعت فیلم مثل برق و باد میگذره. این از اون فیلمهاییه که روی پرده بزرگ واقعاً میدرخشه و هر بار که میبینمش، انگار یه ذره بیشتر از طنز و احساساتِ توی نوشتهاش لذت میبرم. اورجینال، عجیب و غریب، پرانرژی و سرگرمکننده.