دشمن پشت دروازه ها
در طول جنگ جهانی دوم، سقوط استالینگراد به معنای فروپاشی کل کشور خواهد بود. آلمانیها و روسها بر سر هر بلوک شهری میجنگند و تنها ویرانه بر جای میگذارند. تکتیرانداز روسی، واسیلی زایتسف (Vassili Zaitsev)، آلمانیها را تعقیب کرده و آنها را یکییکی از پای درمیآورد و بدین ترتیب به روحیه نیروهای آلمانی ضربه میزند. افسر سیاسی، دانیلوف (Danilov)، با انتشار اخبار تلاشهای او، به هموطنانش امید میدهد. اما واسیلی به تدریج احساس میکند که نمیتواند مطابق با انتظاراتی که از او میرود زندگی کند. او و دانیلوف هر دو عاشق یک دختر به نام تانیا (Tanya) میشوند که یک سرباز زن است. از آلمان، تکتیرانداز ماهر، کونیگ (König)، فرستاده میشود تا به کار این تکتیرانداز فوقالعاده ماهر روسی پایان دهد.
سال انتشار: 2001 کارگردان: Jean-Jacques Annaud ژانر: Action، Drama، War نویسندگان: Jean-Jacques Annaud، Alain Godard امتیاز: 7.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***جنگ موشها در استالینگرادِ ویرانشده در طول جنگ جهانی دوم***
فیلم «دشمن پشت دروازهها» محصول سال ۲۰۰۱ به کارگردانی ژان-ژاک آنو (Jean-Jacques Annaud)، در چهار ماه آخر سال ۱۹۴۲ و در جریان نبرد سرنوشتساز استالینگراد روایت میشه. نیروهای روسی با قطارهای پر از سرباز وارد میشن و آلمانیها شهر رو بمباران میکنن. وقتی گرد و خاکها میخوابه، اوضاع به یه نبرد شخصی بین دو تکتیرانداز ماهر تبدیل میشه. یه سرباز جوان و ساده روسی به اسم واسیلی (با بازی جود لاو) به خاطر مهارتش در تیراندازی اسم و رسمی پیدا میکنه و به عنوان یه قهرمان ملی معرفی میشه تا به روسها انگیزه بده. بعد از اینکه چندین افسر آلمانی ترور میشن، سرگرد کونیگ (با بازی اد هریس) که بهترین تکتیرانداز آلمانیه، مامور میشه تا واسیلی رو پیدا کنه و از بین ببره.
بیشتر فیلمهای جنگ جهانی دوم توی جبهه غرب اتفاق میافتن، ولی «دشمن» یکی از معدود فیلمهای اصلیه که به جبهه شرق میپردازه (اون یکی فیلم «صلیب آهنین» محصول ۱۹۷۷ ساخته سام پکینپاست که خیلی دستکم گرفته شده). سه تا چیز از این فیلم بعد از سالها توی ذهنم مونده: (۱) سکانس افتتاحیه که سربازای روسی رو با قایق از رود ولگا رد میکنن تا وارد جنگ بشن، واقعاً تکاندهنده و هولناکه؛ چیزی شبیه به سکانس پیادهشدن در ساحل نرماندی توی «نجات سرباز رایان» (۱۹۹۸) ولی با یه حس متفاوت. فیلم فقط به خاطر همین سکانس ارزش دیدن داره. (۲) طراحی صحنه شهرِ مخروبه با جنازههایی که همه جا افتاده بودن و اون سبک جنگیدن مثل «موشهایی که توی خرابهها میدوند» تاثیر عمیقی روی من گذاشت. (۳) شاید به نظر بعضیا عجیب بیاد، ولی من همیشه اون صحنه معاشقه مخفیانه رو یادمه، وقتی سربازا توی خرابهها دراز کشیده بودن و سعی میکردن بخوابن. نمیدونم چرا این صحنه یادم مونده، شاید چون خیلی واقعی به نظر میرسید: زن و مرد حتی توی بدترین شرایط ممکن هم به سمت هم کشیده میشن.
فیلم بر اساس کتاب «جنگ موشها» نوشته دیوید ال. رابینز ساخته شده و عمداً تصویر موشهای انسانی رو نشون میده که توی آوارها میپلکن. بازیگرای دیگهای مثل جوزف فاینز در نقش افسر سیاسی (که واسیلی رو با مقالههاش قهرمان کرد) و ریچل وایس در نقش معشوقه این دو نفر هم حضور دارن. ران پرلمن هم نقش کوتاهی به عنوان همرزم تکتیرانداز واسیلی داره. مثل هر فیلمی که بر اساس واقعیت ساخته میشه، منتقدای وسواسی هستن که به نبود دقت تاریخی توی فلان جزئیات گیر بدن (مثلاً بگن زیپ شلوارها اون موقع این شکلی نبوده!)، ولی «دشمن» اصل مطلب رو درست ادا میکنه و تازه بیننده رو ترغیب میکنه بره درباره نبرد واقعی استالینگراد تحقیق کنه. دیگه چی از یه فیلم میخواید؟ واقعیت اینه که واسیلی ۲۶۰ مورد تایید شده از کشتن نازیها داشت و نقش کلیدی در پیروزی روسها در نبرد استالینگراد ایفا کرد؛ نبردی که بزرگترین و خونینترین نبرد تاریخ جنگهاست (با حدود ۲ میلیون کشته، زخمی یا اسیر). فیلم به خوبی نشون میده که جنگجوهای روسی لزوماً سربازای حرفهای نبودن؛ خیلیاشون کارگر، معلم، پستچی و کشاورز بودن. اونا میدونستن ممکنه فردا صبح بمیرن، واسه همین تا وقتی میتونستن جشن میگرفتن (و عشقبازی میکردن). استالینگراد یکی از نقاط عطف اصلی جنگ جهانی دوم بود و از اونجا به بعد آلمان رو به زوال رفت.
حرف آخر: «دشمن پشت دروازهها» به بخش مهمی از جنگ جهانی دوم (جبهه شرق) میپردازه که معمولاً نادیده گرفته میشه. چندین صحنه موندگار داره، مخصوصاً عبور از ولگا و اون سکانس هوشمندانه با تکه بزرگ شیشه بازتابدهنده. زمان فیلم ۲ ساعت و ۱۱ دقیقهست و کلاً توی آلمان فیلمبرداری شده. نمره من: +B