Slime City
شهر لجن (Slime City) داستان الکس، دانشجوی هنر است که فقط دنبال رابطهی جنسی است. او آپارتمانی را از پیرزن ظاهراً مهربانی به نام لیزی اجاره میکند تا بتواند دختر موردعلاقهاش لوری را گول بزند و او را به آنجا بکشاند. رومن و نیکول، دو جوان دیگر ساکن ساختمان، توجه عجیبی به پسر داستان ما نشان میدهند. نیکول عملاً به او پیشنهاد رابطه میدهد و رومن او را به خانهاش دعوت میکند تا پودینگ سبز و لیکور نعناع ترسناک به او بدهد. رومن توضیح میدهد که آن ماده لزج، ماست هیمالیایی است که توسط لیزی درست شده و شرابش هم ساخت پدر کیمیاگر مردهاش، زاکاری است. الکس در حالی که گیج و منگ به آپارتمانش برمیگردد، به نیکول برمیخورد. بعد شلوارهایشان را درآورند و چند بار دیگر همدیگر را ملاقات میکنند. الکس صبح روز بعد از خواب بیدار میشود و میبیند که سر تا پا لزجی شده یا شاید هم دارد آب میشود. او تصمیم مییرد برای چای بیرون برود و یک بیخانمان را به قتل میرساند. قبل از اینکه خون بیخانمان خشک شود، الکس به حالت عادی برمیگردد. رومن مقداری دیگر از آن ماده لزج میآورد و الکس آن را سر میکشد. بعد از آن، او والدین لوری را ملاقات میکند و با گفتن این که دیگر نمیخواهد با آنها نقلمکان کند، شام را خراب میکند. او دوباره دارد لزج میشود و یک تنفروش را تکهتکه میکند. الکس که بالاخره از این چرخهی لزج خسته شده، با لیزی و نیکول روبرو میشود. آنها فاش میکنند که به او اکسیر و پرایمر اکتوپلاسمی میدهند تا به پدر عزیز و مردهاش زاکاری اجازه دهند بدن او را تسخیر کند. بقیهی فرقه قبلی زاکاری در رومن، نیکول و همسایهشان روبی ساکن شدهاند. الکس این آشغال را کنار میگذارد، با لوری آشتی میکند و با هم رابطه برقرار میکنند. متأسفانه، تسخیر خصمانهی زاکاری تقریباً کامل شده و او به لوری حمله میکند. لوری با وجود اینکه دیگر باکره نیست، الکس را به قطعات کوچک و کرممانند تقسیم میکند و خودش را نجات میدهد. پس از تحقیقات پلیس، روبی و لیزی در حال تلاش هستند تا آپارتمان قدیمی الکس را به کارآگاه پرونده اجاره دهند.
سال انتشار: 1988 کارگردان: Gregory Lamberson ژانر: Horror نویسندگان: Gregory Lamberson امتیاز: 5.2