شهر اشباح

شهر اشباح

چیهیرو (Chihiro) و والدینش در حال نقل مکان به یک شهر کوچک روستایی در ژاپن هستند، موضوعی که اصلاً به مذاق چیهیرو خوش نمی‌آید. در راه خانه جدید، پدر چیهیرو راه را اشتباه می‌رود و وارد جاده‌ای خلوت می‌شود که به یک تونل ختم می‌شود. والدین او تصمیم می‌گیرند پیاده شوند و اطراف را بگردند. آن‌ها از تونل عبور می‌کنند و در طرف دیگر، یک شهربازی متروکه با شهری کوچک پیدا می‌کنند. وقتی والدینش رستورانی با غذاهای خوش‌بو اما بدون خدمه می‌بینند، تصمیم می‌گیرند غذا بخورند و بعداً پولش را بدهند. اما چیهیرو از خوردن امتناع می‌کند و تصمیم می‌گیرد کمی بیشتر در پارک بگردد. او با پسری به نام هاکو (Haku) آشنا می‌شود که به او می‌گوید خودش و والدینش در خطر هستند و باید فوراً آنجا را ترک کنند. او به سمت رستوران می‌دود و می‌بیند که والدینش به خوک تبدیل شده‌اند. علاوه بر این، معلوم می‌شود که این پارک شهری است که شیاطین، ارواح و خدایان باستانی در آن ساکن هستند. در مرکز شهر یک حمام عمومی وجود دارد که این موجودات برای استراحت به آنجا می‌روند. صاحب حمام جادوگر بدجنسی به نام یوبابا (Yubaba) است که قصد دارد همه متجاوزان، از جمله چیهیرو را به عنوان کارگر اسیر نگه دارد. چیهیرو باید به هاکو تکیه کند تا والدینش را نجات دهد و امیدوار باشد که به دنیای خودشان بازگردند.

سال انتشار: 2001 کارگردان: Hayao Miyazaki ژانر: Animation، Adventure، Family نویسندگان: Hayao Miyazaki امتیاز: 8.6

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

یکی از بزرگترین «استادان» هنر انیمه. یه جورایی اگه من شخصاً انیمه «آکیرا» رو با «خودویرانگری» مرتبط بدونم، این انیمه دقیقاً نقطه مقابلشه :)

2019-06-29


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

من از ظاهر خونه جدیدی که قرار بود «چیهیرو» و خانواده‌اش بهش نقل مکان کنن خوشم اومد، اما خودش خیلی راضی نبود و انگار توی ده سالگی غم تمام دنیا روی شونه‌هاش بود. توی راه، باباش راه رو اشتباه میره و سر از یه تونل درمیارن. شما بودید چیکار می‌کردید؟ معلومه که می‌رفتید تو! خوشبختانه پیاده‌روی کوتاهی بود و رسیدن به یه دهکده کوچیک پر از مغازه‌هایی که میز غذا چیده بودن. مامان و بابا شروع کردن به خوردن ولی دخترک فقط می‌خواست بره. اون که نادیده گرفته شده بود، کمی اطراف رو گشت و همون موقع با «هاکو» آشنا شد که بهش گفت بهتره از اینجا بره. مشکل اینجاست که مامان و باباش رسماً تبدیل به خوک شده بودن و حالا اون باید به دوست جدیدش تکیه می‌کرد تا اون‌ها رو از سلاخی شدن نجات بده. اولین کارش پیدا کردن شغله و برای این کار باید با جادوگر دماغ‌گنده، «یوبابا»، قرارداد ببنده. و اینجوری وارد یه سری ماجراجویی‌های خلاقانه میشیم؛ از ارواح زغال‌سنگ گرفته تا هویت مخفی دوستش و بچه غول‌پیکرِ رئیسش. کل اون مکان هم یه جور حمام عمومی برای موجود مرموزی به اسم «بی‌چهره» (No Face) هست که هدفش معلوم نیست، ولی می‌دونیم اشتهای سیری‌ناپذیری داره و می‌تونه طلا تولید کنه! جزئیات انیمیشن خیره‌کننده‌ست و ترکیبش با اسطوره‌های باستانی ژاپن یه داستان جذاب ساخته. من عاشق اژدهاهای منعطف اساطیر شرق هستم، برخلاف اژدهاهای سنگی و زمخت اروپایی. مفهوم «هویت» زیربنای کل داستانه؛ نه فقط برای چیهیرو، بلکه برای بقیه هم که باید با نقاط ضعف و قوت خودشون کنار بیان. دو ساعت فیلم مثل برق و باد گذشت و واقعاً لذت بردم.

2024-12-28