و مادر شما هم
در مکزیکوسیتی، دو دوست نوجوان به نامهای تنوک ایتوربیده (Tenoch Iturbide) و خولیو زاپاتا (Julio Zapata) که دوستدخترهایشان برای سفر به اروپا رفتهاند، احساس بیهودگی و بیقراری میکنند. در یک عروسی مجلل خانوادگی، آنها با لوئیزا کورتس آشنا میشوند؛ زنی بیست و چند ساله و همسر پسرعموی تنوک که به تازگی از اسپانیا به مکزیک نقل مکان کردهاند. تنوک و خولیو برای تحت تأثیر قرار دادن لوئیزای زیبا، به دروغ به او میگویند که قصد دارند به سفری به زیباترین ساحل بکر مکزیک به نام «دهان بهشت» (la Boca del Cielo) بروند؛ ساحلی که در واقعیت اصلاً وجود ندارد. وقتی لوئیزا از خیانت همسرش باخبر میشود، تصمیم میگیرد پیشنهاد آنها را بپذیرد و در این سفر جادهای همراهیشان کند. حالا تنوک و خولیو مجبورند سریعاً برنامهای برای رسیدن به این ساحل خیالی ترتیب دهند. آنها تصمیم میگیرند به سمتی بروند که دوستشان «سابا» پیشنهاد داده، هرچند خود او هم درباره مکان دقیق این ساحل گیج شده است. در طول این سفر که چندان هم آرام و بیدردسر نیست، هر سه نفر وارد مسیری برای شناخت خود میشوند. لوئیزا باید بر اساس خبرهایی که شنیده و رازی که پنهان کرده، برای آیندهاش تصمیم بگیرد و تنوک و خولیو هم در مسیر بزرگ شدن، باید بفهمند که دوستیشان واقعاً چه معنایی دارد.
سال انتشار: 2001 کارگردان: Alfonso Cuarón ژانر: Drama نویسندگان: Carlos Cuarón، Alfonso Cuarón امتیاز: 7.7نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی داشتم فیلم «آبی گرمترین رنگ است» رو میدیدم، یاد این فیلم افتادم. مثل اون فیلم، اینجا هم رابطه مرکزی بین تنوک و خولیو برام خیلی جذاب بود؛ رابطهای که همزمان هم خیلی پرشور و هیجانانگیز بود و هم در نهایت باعث انزوا میشد، مخصوصاً وقتی که تموم شد. انگار اون اشتیاقی که توی سفرشون به «دهان بهشت» داشتن، اونقدر شعلهور بود که بعد از برگشتن به زندگی عادی دیگه نمیشد ادامهش داد. اولش به این فیلم به چشم یه اثر درباره بلوغ نگاه میکردم، البته از اون مدلهایی که صحنههای جنسیش خیلی بیپردهتر از بقیه فیلمهای این ژانره. این نگاه بهم کمک کرد یه نقطه شروع برای درک فیلم پیدا کنم، اما هر بار که دوباره میبینمش، بیشتر به نکات اقتصادی و اجتماعی که کوارون (Cuarón) لابلای داستان میگه فکر میکنم. به این فکر میکنم که چقدر درباره کشورهای دیگه کم میدونم، مخصوصاً کشوری که درست در جنوب کشور خودمه (فکر کنم تنوک و خولیو هم خودشون زیاد نمیدونستن). بعد از این بار آخر که فیلم رو دیدم، بیشتر به این فکر کردم که آیا اون دو نفر واقعاً چیز مثبتی از این تجربه یاد گرفتن؟ به ما گفته میشه که اونا بعد از پایان فیلم دیگه هیچوقت همدیگه رو ندیدن. بعدش چی میشه؟ و این سفری که من شاهدش بودم، چه نقشی توی اون آینده داره؟
2014-06-21