جاده ای به تباهی
سریال یلواستون داستان خانواده داتون به رهبری جان داتون را دنبال میکند که کنترل بزرگترین مزرعه متصل در ایالات متحده را بر عهده دارند؛ مزرعهای که مدام مورد هجوم همسایگانش یعنی سازندگان املاک، یک منطقه حفاظتشده بومیان آمریکا و اولین پارک ملی آمریکا قرار میگیرد. این سریال مطالعهای عمیق بر دنیایی خشن و دور از چشم رسانههاست؛ جایی که تصاحب زمین، میلیاردها سود به جیب سازندگان سرازیر میکند و سیاستمداران توسط بزرگترین شرکتهای نفت و چوب جهان خرید و فروش میشوند. جایی که مسمومیت آب آشامیدنی توسط چاههای استخراج نفت و قتلهای حلنشده خبرساز نمیشوند، بلکه پیامد زندگی در مرزهای جدید هستند. این سریال بهترین و بدترین جنبههای آمریکا را از نگاه خانوادهای نشان میدهد که نماینده هر دو جنبه است.
سال انتشار: 2002 کارگردان: Sam Mendes ژانر: Crime، Drama، Thriller نویسندگان: Max Allan Collins، Richard Piers Rayner، David Self امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نویسندگی واقعاً ضعیف. انگار همهی صحنهها بیدلیل باید به تنش، دشمنی یا خشونت ختم بشن، جوری که آدم خسته میشه. سریالهایی درباره باندهای تبهکار، قاچاقچیهای مواد و آدمکشها وجود دارن که تعداد قتلهاشون تو هر فصل کمتر از اینجاست! این مزرعه تعداد کشتههاش به طرز غیرقابل باوری بالاست؛ دهها یا شاید صدها نفر اینجا کشته شدن و هیچکس پیگیر نشده؟ هیچکدوم از این جسدها که خیلی ناشیانه سر به نیست شدن، بازرسی نمیشن؟ یعنی این یه مزرعهدار اونقدر قدرت داره که دههها پلیس ایالتی و فدرال رو دور نگه داره؟ به هر دلیلی، همه مدام میخوان دعوا کنن. سادهترین برخوردها رو به دعوا میکشونن. یکی ازت پول میخواد؟ بزن صورتش رو داغون کن. یکی میخواد از کار استعفا بده؟ بکشش. حتی عصبیترین آدمها هم از روی تنبلی یا خستگی، اینقدر زود دست به یقه نمیشن.
*** **خطر لو رفتن داستان قسمت اول فصل اول:**
شخصیتها خیلی سطحی هستن و مدام همون حرفهای تکراری و گذشتهشون رو نشخوار میکنن. همهشون بی وقفه درباره اینکه چقدر از مرگ مادرشون تو دههها پیش آسیب دیدن حرف میزنن، اما حتی یه کلمه هم درباره اون یکی عضو خانواده که تو همین سریال کشته شد حرف نمیزنن، انگار اصلاً وجود نداشته.
***
در نهایت کل سریال شبیه یه اپرای صابونی (Soap Opera) با نویسندگی بده که سناریوهای فوقالعاده غیرمنطقی تو یه مزرعه با صدها کشته توش اتفاق میافته. شخصیتها تبدیل به کاریکاتور خودشون میشن، دیالوگها و رشد شخصیتها سطحی هستن و داستان با کوچکترین تفکری از هم میپاشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**نویسندگی لوس و ضعیف** «**ممکن است داستان لو برود**»
قسمت اول با یه صحنه تکاندهنده شروع میشه و بعدش بازیهای خوب و مناظر زیبای مونتانا رو میبینیم. خیلی زود شخصیتهای زیادی معرفی میشن و روابط پیچیدهشون شکل میگیره. تا اینجا همه چیز خوبه. اما از قسمت ۵ و ۶ به بعد، سریال از دست میره. رفتارهای متناقض، خشونت غیرمنطقی، جیغ و داد و فحاشیهای بیمورد، و بعدش هم یه سری صحنههای لوس گاوچرانی که همهش تکراری میشه. نویسندگی خیلی ضعیفه؛ مثلاً یه نفر یه نفر دیگه رو میکشه و فردا صبحش خیلی راحت داره از گاوچرانی لذت میبره، انگار نه انگار اتفاقی افتاده. نه ترسی، نه پشیمونیای، هیچی. کل سریال تکراری و لوس میشه. تعجب میکنم چطور نمره بالای ۸ گرفته.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سریال یلواستون در ظاهر خشن خودش، مثل یه وسترن اسطورهساز دیگه به نظر میآد؛ با صحنههایی از اسبها، غروب خورشید و مردهایی که به بقایای رویای آمریکایی چنگ زدن. اما زیر این فیلمبرداری خیرهکننده، یه افسانه وحشیانه و عجیب درباره میراث، زمین و قدرت موروثی نهفتهست. کوین کاستنر، برخلاف انتظار، یکی از جالبترین بازیهای خودش رو ارائه داده؛ نه با نشون دادن یه چهره اخلاقمدار (مثل قدیم)، بلکه با به تصویر کشیدن جان داتون به عنوان مردی که حفظ قدرتش بیشتر از اینکه از هوشش باشه، از شانس و لجبازی کورکورانهست. داتون یه نابغه ماکیاولیستی نیست، بلکه یه بازمانده قدیمی و زمخته که تو بحرانها دست و پا مینه و فقط به خاطر شتاب تاریخی و حماقت اطرافیانش سر پا مونده. کاستنر اون رو نه به عنوان یه تایتان یا قهرمان کلیشهای، بلکه به عنوان مردی بازی میکنه که فقط اونقدری باهوش هست که لب مرز اسطوره رو به زوال خودش زنده بمونه.
ذهنهای بیرحمتری دورش رو گرفتن. سرسختترینشون دخترش «بث» هست که بیرحمی استراتژیک و نوسانات احساسیش، اون رو به جنگسالار واقعی امپراتوری داتون تبدیل کرده. کلی رایلی تو نقش بث چیزی واقعاً آتشفشانی رو به نمایش میذاره؛ کارهای اون اونقدر مخرب و شرورانهست که پدرش در مقایسه با اون یه آدم قدیمی و ساده به نظر میآد. اگه داتون پادشاه در حال مرگ باشه، بث مزدور آتشافروز اونه که پلها و دشمنها رو با هم میسوزونه. و بعد «جیمی» رو داریم؛ جیمی بیچاره که همیشه گیجه و نقص بزرگش نه غرور، بلکه نداشتن غریزه است. اون با ناشیگری تمام تو بازیهای قانونی و خیانتهای خانوادگی دست و پا میزنه. یلواستون با همین هرج و مرج زنده است: قلمرویی که نه با هوش یا عدالت، بلکه با زور، کینههای موروثی و شانس احمقانه کسانی اداره میشه که زیادی کلهشق هستن که بمیرن. از این نظر، این سریال کمتر یه وسترنه و بیشتر یه داستان عبرتآموز تو لباس گاوچرانی. اگه با شروعهای خشک سریال کنار بیاید، میبینید که کمکم جون میگیره و لحظات ارزشمندی خلق میکنه؛ مدرکی بر اینکه پافشاری، هرچند همیشه مد نیست، اما گاهی جواب میده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خیلی خوشم اومد، واسه همین نمره کامل میدم. فیلم تو سبک خودش عالیه. بعد از اولین بار که دیدمش، حس کردم قسمت دوم از اولی هم قویتره. زوج هاردی و هارلسون واقعاً ترکوندن. آخر فیلم از بس خندیده بودم عضلههای صورتم درد گرفته بود (راستی دم مترجمها هم گرم). منتظر ادامهش هستم، خیلی جالبه که ببینیم ونوم دیگه چه کارهایی بلده.
2023-09-03