The Time Machine

The Time Machine

این فیلم بر اساس رمان کلاسیک علمی-تخیلی اچ. جی. ولز (H.G. Wells) ساخته شده است. الکساندر هارتدگن (Alexander Hartdegen)، دانشمند و مخترع، مصمم است ثابت کند سفر در زمان امکان‌پذیر است. یک تراژدی شخصی عزم او را به ناامیدی تبدیل می‌کند و اکنون او را وادار می‌کند که گذشته را تغییر دهد. هارتدگن با آزمایش نظریه‌های خود با ماشین زمانی که خودش اختراع کرده، ۸۰۰,۰۰۰ سال به آینده پرتاب می‌شود، جایی که کشف می‌کند بشریت به دو گروه تقسیم شده است: شکارچی و شکارشونده.

سال انتشار: 2002 کارگردان: Simon Wells ژانر: Action، Adventure، Sci-Fi نویسندگان: H.G. Wells، David Duncan، John Logan امتیاز: 6.0

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

جنبه‌های جالب و حتی جاه‌طلبانه‌ای داشت، اما این تریلر علمی-تخیلی نسبتاً نامتوازن بود، در حالی که جلوه‌های بصری هم ترکیبی از خوب و بد بودند؛ از نسبتاً چشمگیر برای زمان خودش (الان ۲۰ سال گذشته) تا کاملاً ضعیف.
نکته مثبت این بود که گای پیرس (Guy Pearce) در نقش اصلی خوب بود. این فیلم همچنین من را یاد زمانی انداخت که اورلاندو جونز (Orlando Jones) در تعداد زیادی فیلم بازی می‌کرد (۱۸ فیلم بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴).
نمی‌دانم، ولی این فیلم توانست من را سرگرم نگه دارد. **۳.۰/۵**

2022-06-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

نمی‌دانم چطور باید به این یکی نزدیک شوم. «ماشین زمان» یکی از آن داستان‌هایی است که بازخوانی‌اش خاطرات زنده‌ای را برمی‌گرداند. یکی از بهترین دوستانم در دبیرستان آن را به من قرض داد، حدود یک ماه آن را در کوله‌پشتی‌ام نگه داشتم و بعد... وقتی برای یک اردوی علمی به هیئت تجارت رفتیم، آن را بیرون آوردم و در طول مسیر قطار خواندم. این یکی از آن داستان‌هایی بود که آنقدر کوتاه بود که می‌توانستم در یک ساعت و پانزده دقیقه بین شهر کوچک ما و شیکاگو آن را تمام کنم.
تا به امروز، هر بار که به سراغش می‌روم، من را به سال ۱۹۹۷ برمی‌گرداند و تا به امروز، به وضوح یادم می‌آید که تقریباً همزمان با توقف قطار آن را تمام کردم و یادم می‌آید که وارد شهر شلوغ شدم و احساس می‌کردم در دنیای دیگری هستم. داستان آنقدر من را از واقعیت دور کرده بود که شیکاگو آزاردهنده به نظر می‌رسید.
و بعد آن‌ها آن را تبدیل به فیلم کردند، یک بازسازی از یک فیلم دیگر، و وقتی تماشایش کردم، نمی‌دانم، آن حس حضور در دنیایی کاملاً متفاوت را که کتاب به من داده بود، نداشتم... و فیلم، در ذهن من، باید به نوعی با آن تجربه برابری می‌کرد. یا حداقل همان حسی را به شما می‌داد که وقتی از سینما بیرون می‌آیید و می‌فهمید باران باریده، دنیا هنوز در حال چرخش است.
این یک داستان جذاب است و «ماشین زمان» نتوانست من را مثل کتاب با خود ببرد. نمی‌توانم جلوی این حس را بگیرم که حقش بهتر از این بود. احساس می‌کردم دارم یک فیلم تماشا می‌کنم و صادقانه بگویم، همان حسی را به من داد که «کینگ کونگ» جکسون (Jackson's King Kong) داد؛ احساس می‌کرد تلاش می‌کند و به طرز وحشتناکی شکست می‌خورد.
با حس «بی‌تفاوتی» از سینما بیرون آمدم، و این در حالی بود که هنگام ورود هیجان‌زده بودم، منظورم این است که من آن را در سال ۱۹۹۷ خواندم و آن‌ها در سال ۲۰۰۲ فیلم ساختند، و من انتظار همان حس را داشتم. به اندازه کافی صبر کرده بودم.
بنابراین، نمی‌دانم، شاید بیش از حد به آن سخت می‌گیرم فقط به این دلیل که داستانش اولین بار چنین تأثیر تکان‌دهنده‌ای روی من گذاشت و حالا، به عنوان یک بزرگسال، من را به دنیای دیگری نمی‌برد، بلکه دوباره من را به سال ۱۹۹۷، دوران دبیرستان و آن سفر یک ساعت و پانزده دقیقه‌ای با قطار به شیکاگو می‌برد.
در نهایت، ممکن است فیلم نسبتاً خوبی باشد که من فقط از آن متنفرم چون داستانش اولین بار چنین تأثیر تکان‌دهنده‌ای روی من گذاشت.

2023-01-14