About a Boy

About a Boy

مارکوس بروئر (Marcus Brewer) دوازده ساله با مادر مجردش فیونا بروئر (Fiona Brewer) که از افسردگی مزمن رنج می‌برد، زندگی می‌کند. فیونا و مارکوس هر دو شخصیت‌های خاص و متفاوتی دارند. مارکوس هر کاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد تا مادر افسرده‌اش را خوشحال کند، حتی اگر این کار به قیمت ناراحتی خودش تمام شود. او متوجه شده که بقیه بچه‌ها او را متفاوت می‌بینند و حتی بچه‌هایی که خودشان را عجیب و غریب می‌دانند هم نمی‌خواهند با او وقت بگذرانند، چون او همیشه هدف قلدری دیگران است. بخشی از تمسخرها به این دلیل است که او بدون اینکه متوجه باشد، با خودش حرف می‌زند و آواز می‌خواند. در همین حال، ویل فریمن (Will Freeman) سی و هشت ساله، مردی تنبل و بی‌خیال است که با حق‌الامتیاز ترانه‌ای که پدر مرحومش نوشته، زندگی راحتی دارد و هرگز مجبور نبوده حتی یک روز کار کند. او مردی منزوی است که خودش را اولویت اول و تنها اولویت زندگی‌اش می‌داند. او به این فکر می‌افتد که قرار گذاشتن با مادرهای مجرد می‌تواند نیازهای خودخواهانه او را برطرف کند. از همین طریق است که ویل با مارکوس آشنا می‌شود، چرا که سوزی، یکی از مادرهای مجردی که ویل سعی در جذبش دارد، دوست خانواده بروئر است. مارکوس که می‌خواهد از زندگی خودش فرار کند و دوست دارد ویل با فیونا قرار بگذارد، به زندگی ویل نفوذ می‌کند، که این موضوع باعث ناراحتی ویل می‌شود. ویل کم‌کم متوجه می‌شود که مارکوس فقط یک مزاحم نیست، بلکه کسی است که برای عبور از سختی‌های نوجوانی و کنار آمدن با مادری که تمایل به خودکشی دارد، به راهنمایی نیاز دارد و شاید او بتواند نقش کوچکی در این مسیر ایفا کند. در مقابل، مارکوس هم ممکن است بتواند راه تبدیل شدن به یک بزرگسال واقعی را به ویل نشان دهد.

سال انتشار: 2002 کارگردان: Chris Weitz, Paul Weitz ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Nick Hornby، Peter Hedges، Chris Weitz امتیاز: 7.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

اصلاً منو «نرم نکشت»! ویل یه آدم خودمحوره که از زیر بار همه مسئولیت‌هاش در رفته. اما توی یکی از نقشه‌های مشکوکش برای قرار گذاشتن با مادرهای مجرد، بعد از آشنایی با یه پسر طرد شده ۱۲ ساله به اسم مارکوس، مجبور می‌شه توی ذات اخلاقی خودش تجدیدنظر کنه. این فیلم که از کتاب پرطرفدار نیک هورنبی اقتباس شده، خیلی خوب به سینما منتقل شده بدون اینکه از چارچوب ساده داستانش خارج بشه. عجیبه که برای چنین فیلم بریتانیایی خالصی، کارگردانش یه آمریکایی به اسم پل وایتزه که همراه برادرش کریس، فیلم «امریکن پای» رو ساخته بودن. فیلم جواب می‌ده، و این رو مدیون استعداد کمدی دست‌کم گرفته شده هیو گرانته. تا اینجا پیش می‌رم که بگم اگه گرانت نقش اول نبود، فیلم شکست می‌خورد؛ تمام لحظات درخشان فیلم وقتیه که گرانت توی کادره. اون با میمیک صورتش و دیالوگ گفتن‌های طبیعیش، مخاطب رو جذب شخصیت ویل می‌کنه که اصلاً آدم ستودنی‌ای نیست. نیکولاس هولت (مارکوس) به عنوان یه بازیگر کودک بد نیست، ولی اینجا بار خیلی سنگینی روی دوششه. اینم یه دلیل دیگه که چرا حضور گرانت برای موفقیت فیلم حیاتیه؛ اون بار احساسی فیلم رو به دوش می‌کشه و اجازه می‌ده هولت تا جایی که می‌تونه به شخصیت مارکوس بیچاره (با بدترین مدل موی تاریخ سینما) جون بده. بازیگرهای مکمل مثل تونی کولت و ریچل وایس هم عالی هستن و کارگردانی وایتز هم روان و بی‌ادعاست. موسیقی متن «بدلی دراون بوی» هم بخش جدایی‌ناپذیر داستانه. با اینکه خودم از فیلم لذت بردم، ولی هنوز حس می‌کنم می‌تونست بهتر از این باشه. روایت دوگانه از زبون هر دو شخصیت اصلی، جریان داستان رو یه کم قطع می‌کنه و پایان‌بندی فیلم هم در نهایت فقط در حد یه «آهان، خب» هست. پس به نظر من، این یه فیلم متوسطه که به لطف یکی از بهترین بازیگرهای کمدی بریتانیا، به یه فیلم خوب تبدیل شده. ۷ از ۱۰

2020-03-22


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

«ویل» (هیو گرانت) زندگی راحتی داره و با پول ترانه کریسمسی که پدربزرگش نوشته روزگار می‌گذرونه. اون با زن‌های زیادی قرار می‌ذاره ولی معمولاً هیچ‌کدوم دنبال چیزی بیشتر از یه رابطه گذرا نیستن. ویل متوجه می‌شه که همه آدم‌های جالب بزرگ شدن و وارد رابطه و ازدواج و زندگی خانوادگی شدن - پس تصمیم می‌گیره که وقتشه اونم یه پسر داشته باشه! البته یه پسر خیالی. بعد با «فیونا» (تونی کولت) و پسرش «مارکوس» (نیکولاس هولت) آشنا می‌شه و یه جورایی با هم صمیمی می‌شن - هرچند که این پسره گاهی رو مخه. ویل برخلاف ظاهرش، آدم کاملاً بی مصرفی نیست و وقتی یه اتفاق تلخ توی زندگی مارکوس (که بقیه اذیتش می‌کنن) می‌افته، این دو تا سر تماشای مسابقه تلویزیونی «کاونت‌دان» با هم رفیق می‌شن و کم‌کم همه می‌فهمن که خانواده داشتن چه مزایایی داره؛ از کفش‌های کتانی نو گرفته تا همه مشکلات ریز و درشتش. دیالوگ‌ها خیلی هوشمندانه و دقیق نوشته شدن و چون بخش زیادی از داستان با روایت‌های جذاب گرانت و هولت پیش می‌ره، یه جور صداقت به داستان اضافه می‌شه که بازی‌ها رو هم دلنشین‌تر می‌کنه. هولت بدون شک ستاره فیلمه. شخصیت‌پردازی اون به عنوان یه بچه که روز به روز باهوش‌تر و سمج‌تر می‌شه واقعاً دیدنیه. با اینکه پایان فیلم یه کم بیش از حد احساسی و کلیشه‌ای بود، ولی واقعاً دلم می‌خواست پایان خوشی داشته باشه. راحت می‌شه فهمید چرا گرانت ستاره هالیوود شد؛ اینجا خیلی راحت یه فیلم حال‌خوب‌کن رو ارائه می‌ده که رگه‌هایی از واقعیت هم توش هست. فیلمی که هنوزم بعد از این همه سال خوب جواب می‌ره.

2024-04-18


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

واقعاً این فیلم رو دوست دارم. هیو گرانت قبل از اینکه شروع کنه به بازی کردنِ نقشِ خودش (تکرار خودش).

2024-06-27