Dogville
در اواخر یک شب، زن جوان زیبا و شیکپوشی به نام گریس (Nicole Kidman) در حالی که از دست تعقیبکنندگانش فراری است، وارد شهر کوهستانی و قدیمی داگویل میشود. او به دنبال صدای شلیک گلولههایی که از دور شنیده میشود، با تام (Paul Bettany) روبرو میشود؛ مردی که خود را سخنگوی اخلاقی شهر میداند. با اصرار تام، اهالی شهر موافقت میکنند که گریس را مخفی کنند و او نیز در مقابل، داوطلبانه به مردم محلی کمک میکند. با این حال، وقتی کلانتر شهر مجاور اعلامیه مفقودی او را همراه با پاداش نصب میکند، اهالی شهر در ازای سکوتشان، شرایط سختتری را به گریس تحمیل میکنند. چند هفته بعد که کلانتر با پوستر «تحت تعقیب» بازمیگردد، با وجود اینکه مردم میدانند او از اتهامات واهی بیگناه است، حس نیکوکاری شهر به سمتی تاریک و شیطانی میرود. بهای آزادی گریس به حجم کاری سنگین و رفتاری شبیه به یک برده تبدیل میشود. اما گریس رازی مرگبار دارد که اهالی شهر در نهایت با آن روبرو خواهند شد.
سال انتشار: 2003 کارگردان: Lars von Trier ژانر: Crime، Drama نویسندگان: Lars von Trier امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
متجاوزها و قاتلها ممکنه از نظر شما قربانی باشن، اما من بهشون میگم سگ. و اگه دارن استفراغ خودشون رو لیس میزنن، تنها راه متوقف کردنشون شلاقه.
توی این فیلم از یه صحنه تئاترگونه و خلوت به شکلی هنرمندانه استفاده شده تا یه فضای مینیمالیستی از یه شهر کوچیک ساخته بشه؛ جایی که زن مرموزی به اسم گریس (نیکول کیدمن) از دست جنایتکارهایی که دنبالشن مخفی میشه. محلیها اول تصمیم میگیرن بهش پناه بدن و اونم در عوض براشون کارگری میکنه تا لطفشون رو جبران کنه. اما طولی نمیکشه که ساکنین داگویل دندونهای واقعیشون رو نشون میدن...
یه چیز قطعیه، لارنس فون تریه (Lars Von Trier) خوب بلده رگ خواب منتقدها و عشقفیلمها رو پیدا کنه. داگویل مصداق بارز همین موضوعه؛ فیلمی که باعث شد بعضی منتقدهای کلهگنده کارگردان رو ضدآمریکایی یا حتی ضدبشر بدونن، در حالی که بقیه این «دانمارکی بزرگ» رو یه رویاپرداز و کارگردانی با جسارت فوقالعاده ستایش کردن. نکته اینجاست که هیچ تضمینی نیست داگویل به مذاق هر بینندهای که برای اولین بار سراغش میره خوش بیاد.
من که شخصاً توی جبهه طرفدارهای فیلمم. به نظرم نه تنها توی سبک تولید جسورانهست، بلکه از نظر روایی هم به اندازه آثار کارگردانهای به اصطلاح «ضدبشر» مثل کوبریک و گدار، گزنده و تلخه. لخت بودن صحنه که باعث میشه بتونیم تمام کارهای ساکنین داگویل رو همزمان ببینیم، نشون میده که هیچ جای مخفی شدنی وجود نداره؛ تمام کثافتکاریها و نادانیها جلوی چشم همه برهنه شده و همه ما شریک جرمیم.
تیم بازیگری فوقالعادهای جمع شده، با حضور کیدمن (که هیچوقت به این زیبایی و به این خوبی بازی نکرده بود) و بازیگرهای مکملی مثل پل بتانی، استلان اسکارشگورد، لورن باکال و بقیه که سنگ تمام گذاشتن. خیلیا میگن فون تریه زنستیزه، ولی من اینطور فکر نمیکنم، مخصوصاً وقتی فیلم به اون پایان کوبندهش میرسه. شاید میشد ۲۰ دقیقه از زمان فیلم رو زد، اما باید گفت فون تریه حتی یک فریم رو هم هدر نداده. شانستون رو امتحان کنید؛ یا عاشقش میشید یا ازش متنفر، یا تحسینش میکنید یا سرزنشش، اما شک نکنید که تماشای داگویل رو هیچوقت فراموش نمیکنید. ۹ از ۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فکر کنم این محبوبترین فیلم من از لارنس فون تریه باشه. داستان توی یه صحنهآرایی عجیب و ساده که مثلاً یه شهر دورافتاده آمریکاییه اتفاق میافته و با ورود «گریس» (نیکول کیدمن) شروع میشه. گریس لباسهای گرونقیمتی تنشه و معلومه که از چیزی یا کسی فراریه. کمی بعد، چند تا لات و لوت میان شهر و یه کارت میذارن که اگه پیداش شد خبر بدن...
مردم شهر در ظاهر آدمهای خوبی به نظر میان و «تام» (پل بتانی) هم یه جورایی از گریس خوشش میاد. گریس میتونه بمونه؟ اولش کاری برای انجام دادن براش ندارن، اما کمکم اون رو میپذیرن و گریس میشه بخش جداییناپذیر - و تقریباً بردهوار - جامعهشون. اما یه سری رفتارهای عجیب از طرف «جیسون» جوان باعث میشه اوضاع تاریک بشه و گریس و نامزدش تصمیم بگیرن که وقت رفتنه. ولی آیا اجازه میدن بره؟
داستان گاهی به شدت بیرحمانه میشه. رفتار غیرانسانی با گریس با حضور بازیگرهایی مثل لورن باکالِ تهدیدآمیز و بقیه بازیگرها که نشون میدن ظاهر این شهر چقدر فیکه، خیلی خوب به تصویر کشیده شده. کیدمن عالیه، شاید بهترین بازی عمرش باشه. شیمی بین اون و بتانی خیلی خوب دراومده و نورپردازی و سادگی صحنه واقعاً جواب داده. پایان فیلم هم دقیقاً همون چیزی بود که دلم میخواست! واقعاً ارزش دیدن داره. این فیلم بهترین و بدترین جنبههای ذات بشر رو نشون میده، البته با تاکید خیلی بیشتر روی دومی!
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خطر لو رفتن داستان: بعد از دومین باری که این فیلم رو دیدم، متقاعد شدم که فون تریه، اینگمار برگمانِ قرن بیستمه. هیچ کارگردان دیگهای امروز اینقدر عمیق توی روح انسان حفاری نمیکنه، اونم با این روش خلاقانه. توی این بار تماشا، بالاخره فهمیدم که این داستان در واقع زندگی زنیه که توی یه رابطه سمی و آزاردهندهست. فیلمنامه دقیقاً همون چیزیه که ممکنه برای زنی اتفاق بیفته که جذب یه مرد (شهر) به ظاهر دلفریب میشه. وقتی رابطه به سمت بهرهکشی و در نهایت آزار و اذیت میره، زن کرخت و تسلیم میشه. بعضی زنها هیچوقت از این مرحله فرار نمیکنن. بعضیها فرار میکنن و اکثرشون توسط اون آزارگر کشته میشن. و تعداد کمی هم واقعاً آزارگر رو میکشن. شاید دومی تنها راه نجات باشه.
2023-11-19