فرشتگان چارلی: با تمام سرعت
فرشتگان – ناتالی (Natalie)، دیلن (Dylan) و الکس (Alex) – دوباره بازگشتهاند، اما این بار برای بازیابی دو حلقه نقرهای گمشده، بدون هشدار قبلی آماده حمله میشوند. این حلقهها معمولی نیستند. آنها حاوی اطلاعات رمزگذاری شده ارزشمندی هستند که هویت جدید تمام افراد تحت برنامه حفاظت از شاهدان فدرال را فاش میکنند. وقتی شاهدان شروع به مردن میکنند، تنها فرشتگان، با استفاده از تخصص خود در استادی تغییر قیافه، جاسوسی و هنرهای رزمی، میتوانند جلوی عامل این اتفاق، یعنی یک فرشته «سقوط کرده» مرموز، را بگیرند. با کمک همکار مورد اعتمادشان، جیمی بازلی (Jimmy Bosley)، ماجراجویی فرشتگان از یک پایگاه دورافتاده مغولی آغاز میشود و تنها زمانی به پایان میرسد که دیلن مجبور میشود با رازی تاریک از گذشتهاش روبرو شود – رازی که زندگی دو بهترین دوستش را به خطر میاندازد.
سال انتشار: 2003 کارگردان: McG ژانر: Action، Adventure، Comedy نویسندگان: Ivan Goff، Ben Roberts، John August امتیاز: 4.9نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
دنبالهای واقعاً ضعیف که صحنههای اکشن عجیب و غریب و جوکهای لوس دارد. اگر فیلمی وجود داشته باشد که نماد اوایل دهه ۲۰۰۰ باشد، همین است. شاید به خاطر سن بالاترم باشد، اما جنبههای جنسی و جذابیتهای ظاهری دیگر برایم اهمیتی ندارد. **۱.۷۵/۵**
2019-10-22
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«فرشتگان چارلی: اوج هیجان» (Charlie’s Angels Full Throttle) در حالی که از نظر داستانی در دنده دو گیر کرده، تا ته گاز میدهد. میشه لطفاً یک ساندویچ مکجی (McG) سفارش بدم؟ هان؟ مواد نداره؟ باشه، پس فقط سس بیش از حد استایلشدهاش رو میخورم.
علاقه شخصی من به قسمت قبلی این دنباله، چیزیه که نمیشه بدون ورود به قلمرو جنون و کم کردن از بینش انتقادی خودم، به طور کامل توصیفش کرد. برای من فقط یک نوستالژی کمپ خاصه، حتی اگر ساختارش از حرکات رقص کامرون دیاز (Diaz) هم آماتورتر باشه. جالب اینجاست که این ادامه هم بارها و بارها پخش میشد، در حالی که من با موسیقی متن «پراودیجی» (The Prodigy) و «کیمیکال برادرز» (The Chemical Brothers) در اتاق میتاختم و شاهد بدلکاریهای آکروباتیک غیرممکن بودم. با این حال، بعد از این همه سال، وقتشه که بپذیرم «اوج هیجان» فیلم بدیه. درست مثل قسمت اول، داستانش محصول جانبی شیطنتهای عجیب و غریب فم فتال (زن اغواگر) است. این بار فرشتگان باید دو حلقه H.A.L.O را که احتمالاً ربطی به پولسازی و طمع دارند، به دست بیاورند. از من نپرسید! چون صادقانه بگم خودم هم نمیدانم.
بریمور (Barrymore) که بدون استفاده از دستهایش کاملاً زیر یک میز کوتاه سُر میخورد، من را مسحور کرد. لیو (Liu) که فقط با پریدن از روی میز شصت فوت به هوا میپرد، من را هیپنوتیزم کرد. و البته، دیاز که با آهنگ «U Can’t Touch This» از امسی همر (MC Hammer) میرقصد، دهان من را آب انداخت. اینها، از جمله نکته آخر (آیا تا به حال سعی کردهاید به آن سرعت گام جانبی بردارید؟!)، از نظر فیزیکی غیرممکن هستند. بدلکاریهای سیمی و طراحی رقص آنقدر اغراقآمیز هستند که به طرز خندهداری وحشتناک میشوند و با روایت نیمهواقعگرایانهای که مکجی سعی در انتقال آن دارد، در تضاد قرار میگیرند. رانندگی از روی سد در حالی که سعی میکنند به داخل هلیکوپتر بپرند و قبل از سقوط آن (همه اینها در هوا اتفاق میافتد...) پرواز کنند؟ حتماً. چرا که نه. انجام حرکات موتور کراس در حالی که وارونه هستند و به فرشتگان شلیک میکنند؟ اِه. ازش میگذرم. استفاده از شنل توری به عنوان لباس سنجاب، پرتاب بمب به داخل مراسم افتتاحیه فیلم و فرود آمدن بینقص در یک ماشین در حالی که فرشتگان که به سیمهای نورانی آویزان هستند، آنها را تعقیب میکنند؟ اوممم. حدس میزنم. مثل یک عروسک پارچهای از پنجره مغازه به بیرون پرت شدن و قبل از اینکه برای افتتاحیه لباس عوض کنند، راه رفتن؟ حالا صبر کن ببینم!
بدلکاریهای اغراقآمیز و حرکت آهسته به سبک «ماتریکس» همه خوب و قشنگ هستند، اما من به یک ذره واقعگرایی نیاز دارم تا از خطری که روی صفحه است احساس تهدید کنم. فرشتگان در برابر همه چیز آسیبناپذیرند، که کل ماجرا را بیارزش میکند. بله، استفاده از شعلهافکن برای آهنگ «Firestarter» یک نبوغ واقعی است و من را به مردی که امروز هستم تبدیل کرده. با این حال، صحنههای اکشن تصادفی (که تعدادشان زیاد است!) نمیتوانند مسیر روایت را توجیه کنند. باز هم، با توجه به شیمی روی پرده دیاز، بریمور و لیو، این موضوع ناامیدکننده است. دمی مور (Demi Moore) بینظیر برای یک پیچش داستانی توسعهنیافته استفاده میشود، در حالی که به شکلی تحریکآمیز صورت دیاز را لیس میزند. اوه، و برنی مک (Bernie Mac) جایگزین موری (Murray) شد. جایگزین خوبی بود، اما باز هم، از پتانسیلش کم استفاده شد. اصلاً در مورد لهجه ایرلندی توهینآمیز ترو (Theroux) صحبت نکنیم. جنبههای فنی، به ویژه پرده سبز زننده و CGI شناور انسانها، ناخواسته ویژگیهایی به فیلم اضافه میکنند، اما همچنان به طرز وحشتناکی اجرا شدهاند. و «شوخیهای» ارجاعی، که بیشتر شامل «مرد لاغر ترسناک» و رابطه فرشتگان بود، در بهترین حالت چندشآور بودند. اگرچه، کنایههای مداوم بین الکس و پدرش باعث میشد مدام بخندم. آیا این برای تأیید دنبالهای که نفرین آشکار «بیشتر بهتر است» را نشان میدهد، کافی است؟ قطعاً نه. در حالی که قلب «فرشتگان چارلی» در درون فیلم وجود دارد، ظاهر آشفته آن بیشتر لذت آسمانی فیلم را از بین برده است.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به خوبی قسمت اول نیست. با این حال هنوز هم بامزه بود. صحنههای مبارزه این سه نفر جذاب، در این قسمت کمی بهتر شده بودند.
2023-05-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اگر یک مجموعه کامل از اطلاعات محرمانه داشتید، چرا باید همه آنها را در یک جا نگه دارید و روی چیزی به آسانی قابل سرقت مثل یک حلقه بگذارید؟ این همان اتفاقی است که اینجا افتاده، فقط دو حلقه وجود دارد و آنها حاوی تمام جزئیات افراد تحت برنامه حفاظت از شاهدان هستند. وقتی هر دوی آنها به دست افراد خطرناک و بیوجدانی میافتند و تعداد کشتهها شروع به بالا رفتن میکند، این وظیفه «ناتالی» (Natalie) چابک (کامرون دیاز)، «الکس» (Alex) (لوسی لیو) و «دیلن» (Dylan) (درو بریمور) است که وارد عمل شوند و روز را نجات دهند. بیل موری (Bill Murray) تصمیم گرفت در این قسمت نباشد، اما خوشبختانه «جیمی بازلی» (Jimmy Bosley) (برنی مک) حضور دارد تا همه آنها را هماهنگ نگه دارد و روی مظنون اصلیشان تمرکز کند. او خودش یک فرشته سابق است، فقط این بار «مدیسون» (Madison) (دمی مور) اهل بخشش نیست.
این فیلم یک اکشن نسبتاً استاندارد است که تا حد زیادی شبیه قسمت قبلی سه سال پیش است. پویایی خوبی بین سه زن وجود دارد، اما صحنههای اکشن اسلوموشن، آتشبازیها و دیالوگهای نسبتاً پیش پا افتاده، در حالی که فیلم به طور قابل پیشبینی پیش میرود، کمکی به آن نمیکنند. مثل همیشه، چهرههای درخشان همیشگی برای تکمیل کار وجود دارند، و کمی تهدید از جانب رابرت پاتریک (Robert Patrick) و ستاره فیلم برای من – کریسپین گلاور (Crispin Glover) در نقش «مرد لاغر» (Thin Man) یا شاید «مردان لاغر». من هنوز دلتنگ «سابریانا» (Sabrina) کیت دانکن (Kate Duncan) و ماهیت تحقیقاتیتر این معماها هستم. این فیلم برای من بیش از حد بیمزه، پر از لگد و با ژستهای خاص است و چیز جدیدی ارائه نمیدهد. به راحتی وقت را میگذراند، اما هرگز آن را به خاطر نخواهید آورد.