Matchstick Men
با روی و فرانک آشنا شوید، دو کلاهبردار حرفهای خردهپا. روی که یک کلاهبردار کهنهکار است و فرانک که شاگرد جاهطلب اوست، این روزها مشغول فروختن «سیستمهای تصفیه آب» هستند؛ فیلترهای ارزانقیمتی که مردم بیخبر، ده برابر ارزش واقعیشان بابت آنها پول میدهند تا جوایز ساختگی مثل ماشین، جواهرات و سفرهای خارجی برنده شوند که البته هرگز به دستشان نمیرسد. این کلاهبرداریها برای این دو نفر، چند صد دلار اینجا و هزار دلار آنجا سود دارد که در نهایت به یک شراکت پرسود تبدیل میشود. با این حال، زندگی خصوصی روی چندان موفقیتآمیز نیست. روی که یک آگورافوبیک (بازارهراس) مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی است و هیچ رابطه شخصی برای خودش ندارد، به سختی تعادل روانیاش را حفظ کرده است. وقتی رفتارهای عجیبش شروع به تهدید بازدهی مجرمانهاش میکند، او مجبور میشود برای حفظ توانایی کاریاش از یک روانکاو کمک بگیرد. در حالی که روی به دنبال یک راه حل سریع است، درمان او نتایجی بیش از انتظارش به همراه دارد: فاش شدن این حقیقت که او یک دختر نوجوان دارد؛ فرزندی که به وجودش شک داشت اما هرگز جرات تایید آن را پیدا نکرده بود. موضوع نگرانکنندهتر این است که آنجلای ۱۴ ساله میخواهد پدرش را که هرگز ندیده، ملاقات کند. در ابتدا، حضور آنجلا نظم دقیق زندگی پدر عصبیاش را به هم میزند، اما به زودی روی با سبک خاص خودش در پدری کردن، شروع به لذت بردن از رابطهای میکند که هرگز فکرش را هم نمیکرد. اما در حالی که حس پدرانه او نسبت به این دختر ۱۴ ساله رشد میکند، آنجلا هم به شغل مشکوک پدرش علاقهمند میشود.
سال انتشار: 2003 کارگردان: Ridley Scott ژانر: Comedy، Crime، Drama نویسندگان: Eric Garcia، Nicholas Griffin، Ted Griffin امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**_هر چی بکاری همون رو درو میکنی و (امیدوارم)... رستگاری_** تعریفهای خوبی از فیلم «مردان چوبکبریتی» ریدلی اسکات (محصول ۲۰۰۳) شنیده بودم، اما چون درباره دو تا کلاهبردار بود، برای دیدنش تردید داشتم. خب سخته که آدم نگران سرنوشت شخصیتهایی باشه که آشغالهای کلاهبرداری هستن و نونشون رو از تیغ زدن بقیه درمیارن. با خودم میگفتم اصلاً بذار از روی زمین محو بشن! اما همه یکصدا از فیلم تعریف میکردن و میگفتن پایان خوبی داره که بیننده رو غافلگیر میکنه، برای همین بالاخره تصمیم گرفتم ببینمش. شخصیت نیکلاس کیج، یعنی «روی»، به خاطر اختلال وسواس فکری-عملی فلج شده که احتمالاً نتیجه فیزیکیِ عذاب وجدان سبک زندگی مجرمانهشه، هرچند سعی میکنه توجیهش کنه («من از مردم پول نمیگیرم؛ خودشون بهم میدن»). اون پیش روانپزشک میره و برای کنار اومدن با وضعیتش به دارو وابستهست. در نهایت، روی و شریکش (سم راکول) به یه طعمه بزرگ برای کلاهبرداری میرسن. همزمان، زندگیش با پیدا شدن یه دختر ۱۴ ساله که اصلاً نمیدونست وجود داره (آلیسون لومن)، هم پیچیده میشه و هم برکت پیدا میکنه. داستان تا آخرش خوبه، اما پرده آخر و بخش پایانی فیلم واقعاً ارزش دیدن داره. خوشم اومد که فیلم تاکید میکنه عشق از پول مهمتره و از دست دادنش هم خیلی ویرانکنندهتره. و همچنین اینکه اگه کسی واقعاً قلبی ارزشمند و نجیب داشته باشه، در نهایت تمایلات و کارهای احمقانه، خودخواهانه و غیرطبیعی رو بالا میاره و دور میریزه. رستگاری همیشه وجود داره، فرقی نمیکنه چقدر آدم بدی باشی، اما باید اونقدر آزادی رو بخوای که انتخابش کنی و تغییر کنی. دیگه نمیخوام چیزی بگم چون هر چی کمتر بدونید بهتره. فیلم دو ساعته و در مناطق لسآنجلس، آناهایم و ونیز فیلمبرداری شده. نمره: B
2025-10-20