درخشش ابدی یک ذهن پاک
جوئل باریش (Joel Barish) که فردی خجالتی است، در کمال ناباوری متوجه میشود که عشق زندگیاش، کلمنتاین (Clementine) پرشور، خاطرات او را از ذهنش پاک کرده است. جوئل بیچاره برای تلافی، تصمیم میگیرد تحت یک عمل پزشکی بدون درد اما پیچیده قرار بگیرد تا او هم همین کار را انجام دهد، غافل از اینکه تاریکی بخشی جداییناپذیر از نور است. حالا، در حالی که خاطرات تلخ جوئلِ آسیبدیده و عصبانی از کلمنتاین به تدریج محو میشوند و جای خود را به خلأ سیاه و بیروحی میدهند، ناگهان او دچار تردید میشود و به فکر متوقف کردن این فرآیند برگشتناپذیر میافتد. در نهایت، آیا نادانی واقعاً عین سعادت است؟
سال انتشار: 2004 کارگردان: Michel Gondry ژانر: Drama، Romance، Sci-Fi نویسندگان: Charlie Kaufman، Michel Gondry، Pierre Bismuth امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تازه و غافلگیرکننده با فیلمنامه، دیالوگها و تدوین عالی. تیم بازیگری هم حرف نداره.
2015-02-10
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***درامی خلاقانه و عاشقانه با بازی جیم کری، کیت وینسلت و کلی چیزای دیگه***
مردی (Jim Carrey) متوجه میشه که عشقش (Kate Winslet) خاطرات رابطهشون رو با یه عمل پزشکی توی یه شرکت نوآور پاک کرده. اونم تصمیم میگیره همین کار رو بکنه، اما وقتی تکنسینها (Mark Ruffalo و Elijah Wood) دارن کارشون رو انجام میدن، پشیمون میشه! آیا میتونه با خاطراتش فرار کنه و شاید رابطه رو نجات بده؟ تام ویلکینسون نقش دکتر و کریستن دانست نقش منشی رو بازی میکنن.
«درخشش ابدی یک ذهن پاک» (۲۰۰۴) ترکیبی از درام، علمی-تخیلی و عاشقانه است که نیمه اولش انقدر گیجکنندهست که شاید جذبش نشید (و حتی رو اعصاب باشه)، اما اگه تحمل کنید، از اواسط فیلم همهچی معنا پیدا میکنه و یه نیمه دوم سرگرمکننده و عمیق رو رقم میزنه. عمق فیلم باعث میشه با هر بار دیدن بهتر بشه، چون قطعات پازل رو بهتر کنار هم میچینید. بینندههایی که شکایت میکنن فلان شخصیت خیلی لوس یا خودخواهه و نمیشه یه ماه هم تحملش کرد، پیام اخلاقی آخر فیلم رو نگرفتن که هم درسته و هم عمیق: زوجها میتونن (و باید) نقصهای طرف مقابلشون رو که واقعاً دوست ندارن بفهمن، اما بازم بگن «اشکالی نداره». عشق واقعی یعنی همین. همچنین نکات جانبی جالبی درباره رفتارهای غیراخلاقی توی محیطهای حرفهای، روابط مخفیانه و... توی فیلم هست. در نهایت، کیت وینسلتِ پرانرژی میدرخشه و دیدن جیم کری توی یه نقش جدی خیلی خوبه. امتیاز من: -A
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این یکی از اولین فیلمهایی بود که واقعاً عاشقش شدم. بعضی لحظاتش به شدت زیباست و از کسایی که برای ساختنش زحمت کشیدن ممنونم. مرسی.
2021-02-17
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«درخشش ابدی یک ذهن پاک» فیلمیه که از شکنندگی حافظه و دردِ عشق استفاده میکنه تا اقدامات ناامیدانه زوجی رو نشون بده که تصمیم به جدایی گرفتن. بعد از دو سال زندگی مشترک، جوئل باریشِ درونگرا (Jim Carrey) و کلمنتاین کروچینسکیِ برونگرا (Kate Winslet) سراغ یه روش افراطی برای پاک کردن خاطرات همدیگه میرن. چیزی که میشل گوندریِ کارگردان و چارلی کافمنِ نویسنده خلق کردن، فیلمیه که جوری طراحی شده تا اتفاقات و احساسات فراموششده رو کمکم آزاد کنه، چون مخاطب متوجه میشه که داستان داره رو به عقب روایت میشه.
با شاهد بودن بر فروپاشی عشق، مخاطب با معرفی پاتریک (Elijah Wood) و استن (Mark Ruffalo) وارد حواشی داستان میشه. هر دو برای «لاکونا» کار میکنن، یه شرکت پزشکی خصوصی با یه سری روشهای مشکوک برای پاک کردن حافظه. مری (Kirsten Dunst) دوستدختر استن هم همکار اوناست و وقتی مامور میشن خاطرات کلمنتاین رو از ذهن جوئل پاک کنن، بهشون ملحق میشه. اما پاتریک از اطلاعاتی که جوئل و کلمنتاین به شرکت دادن استفاده میکنه تا کلمنتاین رو فریب بده و عاشق خودش کنه. چیزی که پیش میاد یه نبرد ذهنی برای نجات رابطهست، بعد از اینکه میفهمن همهچی اونقدرها هم که فکر میکردن بد نبوده. اما با هر خاطرهای که به یاد میاد، یه پایان تلخ هست که در نهایت پاک میشه. تنها امید اینه که کلمنتاین رو توی یه خاطره قدیمی و بیربط توی ذهن جوئل قایم کنن. پایان فیلم با یه غافلگیری همراهه که همهچی رو پیچیده میکنه. این فیلم یه ویرانی واقعی رو در عشقِ از دست رفته نشون میده و داستانی فانتزی از اینه که چطور همه ما سعی میکنیم اون خاطرات دردناک رو پاک کنیم. اما در نهایت، خاطرات ما تنها چیزیه که واقعاً داریم؛ اونا هستن که ما رو میسازن، و وقتی برن، خودِ ما هم دیگه وجود نداریم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم خیلی عجیبیه. مجبور شدم ۳ یا ۴ بار ببینمش تا واقعاً بفهمم چی به چیه. ایده خوبیه ولی بعضی وقتا آدم رو گیج میکنه.
2023-05-15
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی «جوئل» خجالتی (Jim Carrey) با «کلمنتاین» مو آبی (Kate Winslet) روبرو میشه، بلافاصله عاشقش میشه و یه رابطه عاشقانه رو شروع میکنه که زندگیش رو عوض میکنه. مسئله اینجاست که فکر کنم کلمنتاین حس میکنه جوئل یه کم زیادی کسلکنندهست و واسه همین ترتیب پاک کردن اون از حافظهاش رو میده! جوئل وقتی داره وسایلش رو جمع میکنه، یه کارت پیدا میکنه که توش نوشته کلمنتاین اون رو پاک کرده. اونم که ناامید شده، میره پیش همون دکتر (Tom Wilkinson) و همون عمل رو انتخاب میکنه. اون باید تمام یادگاریهاشون رو جمع کنه تا بتونن مغزش رو نقشهبرداری کنن و بعد «استن» (Mark Ruffalo) و دستیارش «پاتریک» (Elijah Wood) بیان و وقتی خوابه، مغزش رو دستکاری کنن.
اما انگار این زوج یه سری سوپاپ اطمینان به شکل خاطرات پنهان باقی گذاشتن و همین باعث میشه هر دو وارد یه سری ماجراهای سرگرمکننده بشن؛ اونا سعی میکنن یه قدم از فرآیند پاکسازی جلوتر باشن و در عین حال یادشون بیاد یا تصمیم بگیرن که اصلاً همدیگه رو دوست دارن یا میخوان با هم باشن یا نه! همین فرآیند موش و گربه بازیه که باعث میشه هر دو بفهمن زندگی بدون اون یکی چطوریه! البته یه پیچش داستانی هم هست. «پاتریکِ» نچسب هم از کلمنتاین خوشش اومده و از خاطرات «جوئل» استفاده میکنه تا دل اون رو به دست بیاره. در همین حال، «مری» (Kirsten Dunst) منشی دکتر رو داریم که میفهمیم اونم توی این بازیِ پیچیده حقیقت یا جرأت، سهمی داره...
من هیچوقت طرفدار جیم کری نبودم ولی اینجا واقعاً خوبه و با وینسلت توی این داستان عجیبِ تنهایی و کمرویی خیلی خوب جفت شدن. این یه درام خلاقانهست که زمانبندیها رو به هم میریزه تا ما رو توی حدس زدنِ اینکه چی واقعیه، چی خیالیه و چی فقط یه آرزوئه، نگه داره. بازی جیم کری به خوبی بین یه آدم مستأصل و یه آدم گرفتار نوسان میکنه و باعث میشه آدم با خودش فکر کنه که آیا واقعاً بهتر نیست بتونیم فکرهامون رو طبقهبندی کنیم و هر وقت خواستیم دکمه دیلیت رو بزنیم؟
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«درخشش ابدی یک ذهن پاک»، اون سوگلی سینمای مستقل و بحث همیشگی خوابگاههای دانشجویی، یه درس عبرت درباره خطرات اشتباه گرفتن حقهبازی با عمیق بودنه؛ این فیلم معادل سینماییِ یه سبیل هیپستریه: همهاش ظاهره و هیچ محتوایی نداره. ایدهاش - دو تا عاشق که بعد از جدایی خاطرات هم رو پاک میکنن - اگه دست یه آدم کاربلد بود، میتونست یه نقد تند و تیز درباره حافظه، فقدان و وضعیت انسانی باشه. اما زیر سایه کارگردانیِ آشفته میشل گوندری و قلمِ همیشه بی مصرفِ چارلی کافمن (و مغز ظاهراً خالیاش)، فیلم تبدیل به یه تالار آینه سینمایی شده: بازتابی، متظاهرانه و - از همه بدتر - به شدت از خودش راضی. از اون مدل فیلمهاییه که آشفتگی خودش رو با عمق احساسی، و روایت تکهتکهاش رو با پیچیدگی روشنفکرانه اشتباه میگیره؛ یه کلاف سردرگم که عمقش در حد فال حافظه.
اگه بخوام رک بگم، داستان فقط غیرخطی نیست؛ بلکه تنبلانه، فراری از شفافیت و پر از صحنههاییه که انقدر با ژستهای شبهمعناگرا سنگین شدن که آدم شک میکنه نکنه عمدی بوده تا نبودِ محتوای واقعی رو بپوشونن. مثل این میمونه که بخوای توی یه ماز که سازندهاش اصلاً خط صاف به گوشش نخورده، راهت رو پیدا کنی. آدم توی خاطرات در حال فروپاشی جوئل (Jim Carrey) نه با یه حس غمانگیز، بلکه با یه رو اعصاب بودنِ مبهم غوطهور میشه، انگار توی خوابِ یه نفر دیگه گیر کردی - خوابی که نکته اصلیش خستهکننده بودنشه. اون تصاویر سورئالِ پرطرفدار - صورتهای در حال محو شدن، چراغهای چشمکزن، دکورهای در حال فروپاشی - بیشتر از اینکه استعاره باشن، وسیلهای برای پرت کردن حواسن؛ مثل شعبدهبازی که دستش رو تند تند تکون میده در حالی که اون یکی دستش هیچی نداره. آدم با خودش فکر میکنه نکنه این فیلم برای تحقیق روی ذهنهای اسکیزوفرنیک ساخته شده؛ انقدر که گسسته و نامنظمه، مثل کسی که کلی حرف میزنه بدون اینکه حتی یه فکر منسجم رو بیان کنه.
و اما خودِ آقای جیم کری، که شاید بشه با ارفاق گفت بیروحترین بازی دوران کاریش رو ارائه داده. اون که به انرژی بیپایان و جذابیتش معروفه، اینجا سعی میکنه یه ظرافتِ آروم داشته باشه که متأسفانه بیشتر شبیه «خالی بودن» از آب دراومده. شخصیت اون، جوئل، مردی نیست که توی چنگال ناامیدی وجودی یا اشتیاق سرکوبشده باشه، بلکه فقط مردیه که هم از خودش و هم از فیلمی که توشه حوصلهاش سر رفته. بازه احساسی که نشون میده از «بدبختِ منگ» تا «یه کم کمتر بدبختِ منگ» متغیره. تماشای جیم کری توی این نقش مثل تماشای یه شمعیه که سعی میکنه ادای خورشید رو دربیاره. آدم دلش برای اون وکیلِ پر از ادا و اصولِ فیلم «دروغگو دروغگو» تنگ میشه - حداقل اونجا احساساتش باورکردنی بود. در نهایت، این فیلم نمونه بارز یه مدل تظاهر هنریه: این باور که «ملانکولی به علاوه مونتاژ مساوی است با معنا». پوچگراییِ احساسیاش - اینکه عشق محکوم به شکسته، حافظه قابل اعتماد نیست، هیچی مهم نیست ولی بیا براش گریه کنیم - نه با هوشمندی یا کنایه، بلکه با یه صداقتِ کسلکننده ارائه میشه که مرزهای خندهدار بودن رو رد میکنه. چیزی که به عنوان تامل در ارزشِ درد و ضرورتِ حافظه تبلیغ میشه، در واقع تمرینیه در خودشیفتگی روایتی و بزدلی احساسی. آدم وقتی فیلم تموم میشه نه چیزی یاد گرفته و نه تحت تاثیر قرار گرفته، فقط خوشحاله که تموم شده. واقعاً که ذهنِ پاکی بود - البته نه اونجوری که سازندههاش قصد داشتن.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«درخشش ابدی یک ذهن پاک» ترکیب جذابی از روانشناسی و تخیله که نشون میده چطور خاطرات به عشق و ارتباط شکل میدن. روایت فیلم از نظر بصری خیرهکننده و از نظر احساسی درگیرکنندهست. با اینکه هسته اصلی داستان - یعنی خاطرات درهمتنیده جوئل و کلمنتاین - خیلی قشنگ ساخته شده، اما بعضی از صحنههای مربوط به کارکنان بخش پاکسازی حافظه اضافی به نظر میاد و لحن جدی فیلم رو خراب میکنه. در کل، این یه درام عاشقانه تاملبرانگیزه که نشون میده چطور قلب به پیوندها میچسبه، حتی وقتی خاطرات محو میشن.
2025-09-29