پایانه
Victor Navorski (ویکتور ناورسکی) از کشوری که دچار ناپایداری سیاسی شده، به فرودگاه JFK نیویورک میرسد. به دلیل فروپاشی دولت کشورش، مدارک او دیگر در فرودگاه اعتبار ندارند و به همین دلیل او مجبور میشود تا زمان آرام شدن اوضاع جنگ در کشورش، در فرودگاه بماند. او فرودگاه را به خانه خود تبدیل میکند و با افرادی که در آنجا کار میکنند دوست میشود تا زمانی که اجازه خروج پیدا کند.
سال انتشار: 2004 کارگردان: Steven Spielberg ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Andrew Niccol، Sacha Gervasi، Jeff Nathanson امتیاز: 7.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
Tom Hanks (تام هنکس) همیشه توی خونه ما محبوب بوده و فیلم «ترمینال» محصول ۲۰۰۴ از اون فیلمهایی بود که یه جورایی از دستم در رفته بود. بالاخره دیدمش و وقتشه دربارهاش حرف بزنیم. اول با خلاصه رسمی شروع کنیم:
_ویکتور ناورسکی مردی بدون کشوره؛ هواپیمای اون درست زمانی بلند شد که توی وطنش کودتا شد و همه چیز به هم ریخت. حالا اون توی فرودگاه کندی گیر افتاده، با پاسپورتی که هیچکس به رسمیت نمیشناسه. در حالی که توی سالن ترانزیت قرنطینه شده تا مقامات بفهمن باید باهاش چیکار کنن، ویکتور خیلی ساده به زندگیاش ادامه میده و حتی سعی میکنه دل یه مهماندار زیبای هواپیما رو به دست بیاره._
مردی که ماهها توی فرودگاه گیر میکنه؛ به نظر یکم تخیلی میاد؟ نه واقعاً - این فیلم در واقع از داستان واقعی مردی به اسم مهران ناصری الهام گرفته شده که از آگوست ۱۹۸۸ تا آگوست ۲۰۰۶، یعنی ۱۸ سال، توی فرودگاه شارل دوگل فرانسه زندگی کرد. اون وقتی مدارک پناهندگیاش رو در مسیر بلژیک به انگلیس توی فرانسه دزدیدن، اونجا گیر افتاد. داستان عجیبیه و ارزش خوندن توی ویکیپدیا رو داره.
فیلم خیلی سبک و حالخوبکنه و تام هنکس برای نقش ناورسکی کنجکاو و مهربون انتخاب خیلی خوبیه. اون از موقعیتش بهترین استفاده رو میکنه، سریع با شرایط وفق پیدا میکنه و با کارکنان فرودگاه رفیق میشه. البته یه دشمن هم داره که Stanley Tucci (استنلی توچی)، مدیر گمرک فرودگاه، نقشش رو بازی میکنه. با اینکه گاهی حس میکردی داری یه فیلم تبلیغاتی برای برندها میبینی، اما فیلم جذابیه که با وجود چند تا مورد غیرواقعی (مثل سرعت یادگیری زبان انگلیسیاش)، شما رو با خودش همراه میکنه. هنکس عالیه، دوستاش یه گروه عجیب و باحالن و توچی هم نقش آدم بد رو خیلی خوب بازی میکنه. Catherine Zeta-Jones (کاترین زتا جونز) هم هست، اما انگار نقشش رو به زور توی داستان چپوندن. خودِ موقعیت «گیر کردن در فرودگاه» پتانسیل کافی داشت و نیازی به خط داستانی عاشقانه نبود، اما خب لابد برای جذب مخاطب بیشتر این کار رو کردن. در کل فیلم خیلی لطیفیه که برای دو ساعت حالتون رو خوب میکنه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ارزش دیدن داره، احتمالاً دوباره هم ببینمش و حتماً پیشنهادش میکنم. همین که بگیم «تام هنکس توی فرودگاه گیر افتاده» خودش برای پیشنهاد دادن کافیه، مخصوصاً با توجه به اینکه فیلم «Cast Away» (دورافتاده) چقدر محبوب بود. واقعاً از ایدهای که برای یه آدم خارجیِ سختکوش و باهوش که توی فرودگاه آمریکا گیر کرده دادن، خوشم اومد. مطمئنم اگه نسخه کمدی سخیف این فیلم رو میساختن، خیلی بد میشد، اما این فیلم واقعاً باکلاسه. روند رشد شخصیت هنکس عالیه. با اینکه رگههای عاشقانه داره، اما جالبه که میبینیم انگیزههای عاطفی شخصیت در کنار داستان اصلی پیش میره و هویت خودش رو حفظ میکنه. استنلی توچی هم عالی بازی کرده، هرچند نقشش به عنوان یه آدم بد، یکم غیرضروری به نظر میرسه. در نهایت، این فقط یه فیلم خوشساخت نیست، بلکه به مشکلات ما انسانها، جامعه و بروکراسی اداری هم اشاره میکنه.
2021-06-19
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من «ترمینال» رو خیلی وقت پیش دیده بودم اما هیچی از جزئیاتش یادم نبود، برای همین دوباره دیدمش. این یه فیلم آروم با یه داستان کُنده. دقیقاً نقطه مقابل «فهرست شیندلر» اسپیلبرگه؛ اونجا هم داستان آروم بود اما پسزمینهاش قتلعام میلیونها نفر بود، ولی اینجا فضا خیلی آرومتره. البته این به این معنی نیست که فیلم حوصلهسربره، هرچند شاید بعضیها اینطور فکر کنن. این فیلم در واقع مطالعه شخصیت مردی در برزخه؛ نه توی آمریکاست و نه میتونه ازش خارج بشه. داستان خیلی غیرمستقیم از زندگی یه مرد ایرانی الهام گرفته شده. ظاهراً بهش پول دادن تا از داستانش استفاده کنن، اما در نهایت فقط ایده اصلی رو برداشتن. موقعیت این مرد من رو یاد داستان کوتاهی انداخت که توی مدرسه خونده بودم: «مردی بدون کشور».
داستان پر از لحظات کوچیکیه که نشون میده ویکتور چطور با محیط محدودش کنار میاد: تلاش برای سیر کردن خودش، کمک به بقیه (چه بخوان چه نخوان!)، پیدا کردن راهی برای سرگرم شدن و در نهایت درگیر شدن با یه مهماندار. مثل هر فیلمی، اینجا هم یه آدم بد داریم؛ رئیس امنیت فرودگاه که مدام نقشه میکشه تا ویکتور رو بازداشت کنه تا از فرودگاه بره و بشه مشکلِ یه نفر دیگه. اما میذارم خودتون بقیه داستان و محتویات اون قوطی بادامزمینی که همیشه همراهشه رو کشف کنید. در کل فیلم دلنشینیه، از اون فیلمهایی که میشه موقع کار خونه یا انجام کارهای دیگه تماشا کرد و لذت برد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «ترمینال» با بازی تام هنکس در نقش ویکتور ناورسکی، چیزی فراتر از یک کمدی دلگرمکننده درباره مردی است که در فرودگاه گیر کرده. این فیلم کاوشی عمیق در انعطافپذیری انسان است که با عشق و روحیهای شکستناپذیر تغذیه میشود. فیلم از عناصر کمدی خود فراتر میرود تا پیامی قدرتمند درباره توانایی روح انسان برای سازگاری و شکوفایی، حتی در چالشبرانگیزترین شرایط، ارائه دهد.
درماندگی ویکتور در پیچ و خمهای اداری فرودگاه JFK، به نمادی از تجربه بشری تبدیل میشود. او به دلیل تحولات سیاسی از وطنش جدا شده و با آیندهای نامعلوم روبروست. با این حال، ویکتور تسلیم ناامیدی نمیشود. در عوض، او واقعیت غیرمنتظره خود را میپذیرد و فرودگاه را به خانهای موقت و پناهگاهی برای رویاهایش تبدیل میکند. او با وقار در زندگی پرهیاهوی فرودگاه پیش میرود، دوستیهای تازه شکل میدهد، مهارتهای جدید یاد میگیرد و حتی عشق را پیدا میکند. داستان او یادآور این است که حتی در سختیها، میل ذاتی ما برای ارتباط و داشتن هدف میتواند پیروز شود. سرسختی ویکتور به ما الهام میدهد که فراتر از محدودیتهای شرایط خود را ببینیم و امید را در درون خود پیدا کنیم. این فیلم یادآوری تکاندهندهای است که عشق و غریزه بقا میتوانند قدرتمندترین نیروهای محرک ما باشند.