تصادف
در طول یک بازه زمانی ۳۶ ساعته در لسآنجلس، زندگی گروهی از افراد مختلف با هم گره میخورد؛ در حالی که آنها با تنشهای نژادی که زیر پوست شهر جریان دارد دست و پنجه نرم میکنند. در میان این شخصیتها: دادستان سفیدپوستی که از نژادپرستی به عنوان یک برگ برنده سیاسی استفاده میکند؛ همسر سفیدپوست او که پس از سرقت خودرویش توسط دو مرد سیاهپوست، معتقد است دیدگاههای کلیشهایاش نسبت به غیرسفیدپوستان توجیهپذیر است؛ دو سارق خودروی سیاهپوست که از نژاد خود هم به عنوان مزیت و هم به عنوان بهانه استفاده میکنند؛ دو پلیس سفیدپوست که یکی نژادپرست است و از قدرت خود برای آزار غیرسفیدپوستان استفاده میکند و دیگری که از شریکش به خاطر این رفتارها متنفر است، اما شاید خودش هم در ناخودآگاهش همان ارزشها را داشته باشد؛ یک کارگردان سیاهپوست و همسرش که معتقد است شوهرش به اندازه کافی از هویت نژادیشان دفاع نمیکند؛ دو کارآگاه پلیس که با هم رابطه دارند، یکی زن اسپانیاییتبار و دیگری مرد سیاهپوست؛ یک مرد شرق آسیایی که تصادف میکند اما محموله ارزشمندی را در پشت ون خود پنهان کرده است؛ یک مغازهدار ایرانی که احساس میکند جامعه آمریکا حق او را نمیدهد و مغازهاش بارها مورد سرقت قرار میگیرد؛ و یک قفلساز اسپانیاییتبار که فقط میخواهد خانوادهاش، به خصوص دختر کوچکش را در این دنیای ناامن، سالم نگه دارد.
سال انتشار: 2004 کارگردان: Paul Haggis ژانر: Crime، Drama، Thriller نویسندگان: Paul Haggis، Bobby Moresco امتیاز: 7.7نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**یه درام روانشناختی چالشبرانگیز**_
آدمهایی از نژادها و طبقات اجتماعی-اقتصادی مختلف در ایام کریسمس در لسآنجلس با هم برخورد (تصادف) میکنن. این آدمها شامل اینها هستن: یه پلیس سفیدپوست که از تبعیض مثبت شاکیه و از قدرتش سوءاستفاده میکنه (مت دیلون)؛ همکار جوونش که با این کارها مخالفه (رایان فیلیپ)؛ یه کارگردان تلویزیونی سیاهپوست که به خاطر نژادپرستی تحقیر شده و بالاخره منفجر میشه (ترنس هاوارد)؛ همسرش که نمیدونه کی باید ساکت بشه (تندی نیوتون)؛ یه قفلساز مکزیکی (مایکل پنیا) و دختر کوچولوش که یه «شنل نامرئی رسوخناپذیر» داره؛ یه مغازهدار ایرانی که بعد از اینکه مغازهاش رو داغون میکنن دنبال یه قربانی میگرده تا دقودلیاش رو سرش خالی کنه؛ دو تا دزد ماشین سیاهپوست (لوداکریس و لارنز تیت)؛ یه کارآگاه به اسم گراهام (دان چیدل) و همکارش ریا (جنیفر اسپوزیتو)؛ و یه مرد آسیایی که کارش به بیمارستان میکشه.
فیلم «تصادف» آدم رو یاد درام «گرند کانیون» (محصول ۱۹۹۱) میندازه، ولی اونقدر ظرافت داره که روی پای خودش وایسه. یه نکته اینکه این فیلم خیلی جدیتر و تاریکتره. این یه داستان پیچیده با چندین خط داستانی درهمتنیدهست؛ از اون فیلمهای پاپکورنی و توخالی نیست. با یه بار سرسری دیدن حق مطلب ادا نمیشه. بیشتر نقدهای منفی هم مال کساییه که دقیق فیلم رو ندیدن. فیلم فقط درباره نژادپرستی نیست؛ درباره کلیشهها، ریاکاری، سوءاستفاده از قدرت، ظرفیت خیر و شر در وجود هر آدم، فرصت دوباره، رستگاری، بخشش و مردونگیه.
*** خطر لو رفتن داستان ***
همه شخصیتها اونطور که بعضی منتقدها میگن نژادپرست نیستن. مثلاً شخصیت برندان فریزر اصلاً نژادپرستی نشون نمیده و زنش (ساندرا بولاک) هم فقط چون تازه با اسلحه ازش دزدی شده، اون حرفها رو میزنه. اگه جای اون بودید چه واکنشی داشتید؟ یا اون پلیس همکار مت دیلون؛ اون واقعاً نژادپرست نیست، وگرنه چرا باید از اون کارگردان دفاع میکرد یا یه مسافر سیاهپوست رو سوار میکرد؟ (اتفاقی که بعداً میافته یه سوءتفاهمه، نه نژادپرستی واقعی). اینها همه شخصیتهای اصلی هستن. یا این نقد که میگن همه شخصیتها «کلیشههای نژادی یکبعدی» هستن؛ اصلاً درست نیست. گراهام و ریا کارآگاههای موفقی هستن، کامرون یه کارگردان موفقه و اون قفلساز هم یه مرد کاری و خانوادهدوسته، نه یه مجرم. بله، بعضیها شبیه کلیشهها هستن، ولی همونها هم در طول داستان تغییر میکنن. مثلاً اون پلیس نژادپرست جونش رو برای نجات یه زن رنگینپوست به خطر میندازه تا گناه شب قبلش رو پاک کنه.
یه منتقد گفته بود اگه تو تصادف به طرف مقابل فحش نژادی میدید، از این فیلم خوشتون میاد. ولی این منتقد جزئیات رو نگفته. تو اون صحنه تصادف، زن کارآگاه به زن آسیایی تندی میکنه چون اون زن آسیایی داره بهش فحش نژادی میده! تازه اون زن آسیایی هم چون با عجله داره میره بیمارستان ببینه شوهرش زندهست یا نه، اعصابش خورده. پس میبینید که همه چیز خاکستریه.
*** پایان خطر لو رفتن ***
یه نقد دیگه اینه که نژادپرستی تو فیلم خیلی گلدرشته و مثل واقعیت ظریف نیست. خب، مگه تو واقعیت آدمها اینطوری منفجر نمیشن؟ من که دیدم. تو شهری به بزرگی لسآنجلس، تو ۳۶ ساعت کلی از این اتفاقها میافته. فیلم پر از احساسات خام و صحنههای سخته، ولی بارقههایی از عشق، امید و بخشش هم توش هست. اگه دنبال یه درام روانشناختی قوی هستید، از دستش ندید. نمره: A