Layer Cake
یک فروشنده موفق کوکائین که جایگاه محترمی در میان نخبگان مافیای انگلستان به دست آورده، قصد دارد زودتر از موعد از این حرفه بازنشسته شود. با این حال، رئیس بزرگ، جیمی پرایس (Kenneth Cranham)، ماموریت سختی به او محول میکند: پیدا کردن چارلی رایدر (Nathalie Lunghi)، دختر ثروتمند و گمشده دوست قدیمی جیمی، ادی تمپل (Sir Michael Gambon) که یک مهره قدرتمند در صنعت ساختمان و از چهرههای مشهور روزنامههای زرد است. آنچه ماجرا را پیچیده میکند، دو میلیون پوند قرص اکستازی درجه یک، یک باند صربستانی بیرحم و مجموعهای از خیانتهای دوجانبه است. عنوان «کیک لایهای» به لایهها یا سطوحی اشاره دارد که هر کسی در تجارت برای رسیدن به اوج باید از آنها عبور کند. آنچه فاش میشود، یک دنیای زیرزمینی مدرن است که قوانین در آن تغییر کردهاند. هیچ «کد اخلاقی» یا «خانوادهای» وجود ندارد و احترام فقط تا زمانی دوام میآورد که مواد تمام نشده باشد. او که نمیداند به چه کسی میتواند اعتماد کند، باید از تمام هوش و مهارتهای خود که او را به یکی از بهترینها تبدیل کرده، برای فرار از سرنوشت خود استفاده کند. آخرین کار نهایی، یک رابطه عاشقانه با تامی (Sienna Miller) و یک حلقه بینالمللی مواد مخدر تهدید میکنند که او را دوباره به درون این «مخلوط کیک» بکشند. اما زمان رو به اتمام است و مجازات آن یک عمر طول خواهد کشید.
سال انتشار: 2004 کارگردان: Matthew Vaughn ژانر: Crime، Drama، Thriller نویسندگان: J.J. Connolly امتیاز: 7.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من گانگستر نیستم، فقط یک تاجر هستم. و کالای من هم از قضا کوکائین است. با مقدار قابل توجهی پول نقد که از معاملاتش پسانداز کرده، یک فروشنده مواد مخدر در لندن آماده است تا در خارج از کشور بازنشسته شود و زندگی جدیدی را شروع کند. اما رئیس باندش، جیمی پرایس، دو کار دارد که باید فوراً انجام دهد... کارگردانی «کیک لایهای» بر عهده متیو وان است. وان بیشتر به عنوان تهیهکننده گای ریچی در اولین تجربههای او در ژانر گانگستری بریتانیایی شناخته میشود. کافی است بگوییم او بینش خوبی نسبت به آنچه که آن فیلمها (قاپزنی و غیره) را نزد مردم بریتانیا محبوب کرده بود، داشت.
چقدر خوشحالکننده است که بگوییم وان با نشان دادن خویشتنداری و رویکردی بیآلایش، فیلمی ساخته که بیش از حد با بهترین فیلمهای گانگستری بریتانیا برابری میکند و در واقع پارامترهای جدیدی برای لحن یک فیلم تعیین میکند. وان با تمرکز بیشتر بر مود و اتمسفر به جای سناریوهای پر زرق و برق، و با کمک دنیل کریگ فوقالعاده در نقش فروشنده بینام، فیلم را فراتر از قوس داستانی متعارفش میبرد. در داستانی که میتوانست یک قصه استاندارد از مردی باشد که قبل از پاک شدن، آخرین کارش را انجام میدهد، ما به همراه کریگ متوجه میشویم که همه راهها بسته است؛ انگار نیروی برتری در اینجا در کار است.
«کیک لایهای» همچنین به خاطر فیلمبرداری چشمنوازش از لندن امتیاز بالایی میگیرد؛ اینجا خبری از پایتخت فقیرزدهای نیست که بلوکهای ساختمانی مثل هیولا بر سر شخصیتها سایه افکنده باشند. این لندن پر از شور و نشاط و سرزندگی است، جایی که باید در آن بود و پستی و کثافت از جمعیت پرانرژی دور است. فیلمبرداری بن دیویس به خوبی موسیقی متن جذاب لیزا جرارد و ایلان اشکری را تکمیل میکند که هر دو باعث میشوند لندن به یک شخصیت اضافی در داستان تبدیل شود. با این حال فیلم کامل نیست، در ۱۰۵ دقیقه در واقع خیلی کوتاه است، چیزی که فقط زمانی آشکار میشود که تمام رشتههای داستان در یک ربع آخرِ شتابزده به هم برخورد میکنند. با این حال، علیرغم آن نقص، پایان فیلم شوکی به سیستم وارد میکند تا یکی از بهترین و تمیزترین آثار گانگستری بریتانیا را به اوج برساند. ۹/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واقعاً فوقالعاده بود! حرف زیادی (ویرایش: پنج پاراگراف بعد...) درباره «کیک لایهای» ندارم که بگویم، اما این فقط به این دلیل است که این فیلم به سادگی یکی از آن فیلمهایی است که به طور غیرقابل انکاری برجسته است، تا حدی که واضح و مبرهن است و نیاز به توضیح کمی دارد. شنیده بودم که در طول این سالها از این فیلم به عنوان احتمالاً بهترین بازی دنیل کریگ یاد میشود، هرچند تمام چیزی که میدانستم همین بود. چه فیلمی! فهمیدم که یکی از محبوبترینهای من است چون به محض اینکه تیتراژ بالا رفت و داشتم فیلم را در ذهنم پردازش میکردم، بدنم مورمور شد و این فقط برای فیلمهایی اتفاق میافتد که عاشقشان هستم.
برگردیم به کریگ، آن مرد در این فیلم عالی است، قطعاً یکی از بهترین بازیهایی است که از او دیدهام - در حد فیلم «چاقوکشی» (Knives Out). این حرف کمی نیست، با توجه به بازی درخشان دیگرش در نقش آن جاسوس معروف (جیمز باند). اما مایکل گمبون کسی است که من بیشتر از همه از بازیاش لذت بردم. من از قبل طرفدار بزرگ او بودم، اما اینجا او یک سر و گردن بالاتر است؛ صدایش واقعاً نمادین است. به جز کریگ و گمبون، حساب تمام چهرههای شناختهشدهای که ظاهر شدند از دستم در رفت. دیدن تام هاردی در این فیلم و اینکه او کمترین استفاده را در کل گروهش دارد، خیلی عجیب بود! من حتی سالی هاوکینز را نشناختم، با وجود اینکه نامش را در تیتراژ اول دیده بودم!
ساده بگویم: به طرز درخشانی سرگرمکننده است! من هر ثانیهاش را، به معنای واقعی کلمه، دوست داشتم. دقیقاً همان چیزی را که از یک فیلم گانگستری بریتانیایی میخواستم به من داد؛ خیلی از فیلمهای این زیرژانر نمیتوانند مرز بین جنایت و عناصر کمدی گانگستری را به درستی حفظ کنند، بنابراین یا لوس میشوند یا خستهکننده، یا حتی هر دو. اما این فیلم برای من کاملاً حق مطلب را ادا کرد. همچنین موسیقی متن دلنشینی دارد؛ اگر این را به همراه یک داستان سرگرمکننده و یک تیم بازیگری فوقالعاده به من بدهید، متاسفم، اما من عاشق فیلمتان خواهم شد. این فیلم حتی از فیلم (عالیِ) «گرد ستاره» (Stardust) هم به عنوان اثر شاخص متیو وان برای من پیشی گرفت.