Wilby Wonderful
ویلبی نام جزیرهای کوچک در استانهای ساحلی کانادا و همچنین نام شهر اصلی این جزیره است. به گفته اهالی، دو دسته آدم در ویلبی زندگی میکنند: بومیها (کسانی که در ویلبی متولد شدهاند) و غیربومیها. در میان اهالی شهر این افراد به چشم میخورند: ساندرا اندرسون، مادر مجردی که تازه به جزیره برگشته و از قدیم به بدنامی معروف بوده؛ حسی که در بزرگسالی هم تغییری نکرده است؛ امیلی، دختر نوجوان ساندرا که نمیخواهد سرنوشتش مثل مادرش شود اما تمام فکر و ذکرش عشقبازی با دوستپسر جدیدش است؛ بادی فرنش، پلیس محلی که مشکلات زناشویی نگفتهای با همسر غیربومیاش کارول دارد؛ کارول، مشاور املاکی که رفتارهای کنترلگرش او و اطرافیانش را تا آستانه فروپاشی عصبی برده است؛ برنت فیشر، شهرداری که مخفیانه برای دوران پس از سیاست برنامهریزی میکند؛ داک مکدونالد، تعمیرکار شهر که اختلال خوانشپریشی دارد؛ و دن جارویس، غیربومیِ تازه جداشدهای که به خاطر اتفاقاتی در پاتوق ساحلی جزیره به نام «د واچ»، فقط میخواهد خودش را بکشد، اگر مردم بگذارند و تنهایش بگذارند. همانطور که اهالی شهر با هم تعامل دارند، اکثرشان دنبال یک چیز هستند، همانطور که داک در صحبت درباره مادر امیلی به او میگوید: «اون میخواد دوست داشته باشه و دوست داشته بشه، درست مثل همه ما».
سال انتشار: 2004 کارگردان: Daniel MacIvor ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Daniel MacIvor امتیاز: 6.6