اره
دو مرد به نامهای آدام (Adam) و دکتر لارنس گوردون (Dr. Lawrence Gordon) در یک حمام بیدار شده و متوجه میشوند که توسط قاتل بدنامی به نام جیگسا (Jigsaw) ربوده شدهاند. آنها باید قبل از تمام شدن وقت فرار کنند، در غیر این صورت با عواقب مرگباری روبرو خواهند شد.
سال انتشار: 2004 کارگردان: James Wan ژانر: Horror، Mystery، Thriller نویسندگان: Leigh Whannell، James Wan امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
با اینکه من معمولاً طرفدار فیلمهای قدیمیترم (اونایی که قبل ۱۹۷۰ ساخته شدن)، مخصوصاً توی ژانر وحشت و هیجانی، اما قسمتهای ۳ و ۵ رو موقع اکران توی سینما دیدم (آره میدونم درست نیست فیلمهای سریالی رو بدون رعایت ترتیب دید ولی خب برام مهم نیست) و اونا به نظرم جالب و قابلقبول بودن، حالا نپرسید چرا. الان که هم با یه عشقِ فیلمهای ترسناک در ارتباطم و هم پسر ۱۳ سالهام خودش طرفدار این ژانره، تصمیم گرفتم نسخه اصلی رو که خیلی هم تحویلش گرفتن ببینم (شاید تصمیم بگیرم کل سری رو به ترتیب ببینم، ولی خب کی میدونه؟). حضور بازیگرهای قابلاعتمادی مثل کری الویس (Cary Elwes) و دنی گلاور (Danny Glover) بلافاصله به فیلم اعتبار میده، درست مثل بت دیویس و جوآن کرافورد که قدیما به فیلمهایی مثل «چه بر سر بیبی جین آمد؟» اعتبار میدادن. راستی، این فیلم خیلی بهتر از قسمتهای ۳ و ۵ بود که قبلاً دیده بودم.
2016-08-22
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
دو مرد بدون هیچ ارتباط ظاهری با هم، بیدار میشن و میبینن که در دو طرف یک اتاق به لولهها زنجیر شدن. «آدام» (Leigh Whannell) یه عکاسه و اون یکی «لارنس» (Cary Elwes) یه دکتره. هر کدوم یه نوار کوچیک توی جیبشون دارن و تنها دستگاه پخش نوار توی اتاق، دقیقاً توی دستهای جسدیه که وسط کف اتاق افتاده. یه کم خلاقیت لازمه تا بتونن نوار رو پخش کنن و امیدوار باشن که سرنخی پیدا کنن که اصلاً چرا اونجا هستن. همینقدر بگم که از چیزی که میشنون اصلاً خوششون نمیآد و با تیکتیک ساعت، باید یاد بگیرن به هم اعتماد کنن، اونم در حالی که یه خطر جدی بالای سرشونه. در همین حین، پلیس (Danny Glover) در حال بازجویی از زنیه که انگار موفق شده از یه موقعیت مشابه فرار کنه. آیا راهی هست که اون بتونه به پیدا کردن این مغز متفکرِ حیلهگر کمک کنه؟ کسی که در واقع خودش هیچکس رو نمیکشه، فقط با هدفمندی عجیبی بقیه رو بازی میده. الویس و وانل (که نویسنده فیلم هم هست) هر دو بازیهای خیلی قویای ارائه میدن؛ محیط زندانِ تنگ و تاریک و کثیفشون هم همینطوره. داستان از طریق تصاویر زمان حال و فلشبک، یه کم از گذشتهشون و اینکه چرا توجه این «قاتل جیگسا»ی انتقامجو رو جلب کردن به ما میگه. فیلم خیلی گرافیکی نیست، هرچند صحنههای خون و خونریزی داره، اما این روانشناسیِ پشت داستانه که باعث میشه تاثیرگذارتر باشه. همیشه این سوال هست که ما برای زنده موندن چه کار میکنیم، یا شاید بهتره بگیم حاضر بودیم با بقیه چه کار کنیم. نویسندگی فیلم هم به خوبی کلافگی شخصیتها رو نشون میده، بدون اینکه فقط به داد و بیداد و فحش دادن متوسل بشه. در نهایت، من واقعاً برام مهم شد که چه بلایی سر این مردا میآد - اما با اون ساعتی که بر ضدشون کار میکنه، چقدر شانس دارن؟ فیلم پرتنش و گیراست و من رو یه کم یاد فیلم «Se7en» (محصول ۱۹۹۵) انداخت.
2024-11-10